چپ و جنبش ملی آذربایجان، مصاحبه‌ی اختصاصی سایت میللی شورا با ماشاالله رزمی

2008-04-17 05:53

از همان آغاز مهاجرت رهبران فرقه همه‌ی تلاش رهبریت حزب توده این بوده‌است که فرقه‌ی دموکرات منحل شود، با این منطق لنینی که در یک کشور نمی‌تواند دو حزب طبقه‌ی کارگر وجود داشته‌باشد و استدلال اعضاء فرقه هم که ما حزب طبقه‌ی کارگر نیستیم، بلکه تشکیلات سیاسی همه

Gunaz.tv Quote | Gunaz article

از همان آغاز مهاجرت رهبران فرقه همه‌ی تلاش رهبریت حزب توده این بوده‌است که فرقه‌ی دموکرات منحل شود، با این منطق لنینی که در یک کشور نمی‌تواند دو حزب طبقه‌ی کارگر وجود داشته‌باشد و استدلال اعضاء فرقه هم که ما حزب طبقه‌ی کارگر نیستیم، بلکه تشکیلات سیاسی همه‌ی آذربایجانی‌ها هستیم، نیز پذیرفته نمی‌شد. v فراموش نکنیم که جنگ سرد بین شرق و غرب بر سر مساله‌ی آذربایجان شروع شده‌است. این امر بیانگر اهمیت جهانی موقعیت ژئوپلیتیک آذربایجان است. v چپ واقعی به خاطر عدالت‌طلب بودنش نمی‌تواند مخالف جنبش ملی باشد و آن‌کس که خود را چپ می‌نامد و با جنبش ملی مخالفت می‌کند یا ناآگاه‌است و یا تحریک شده. در حاشیه‌ی شهر پاریس، باغچه‌ای پر گل و گیاه با خانه‌‌باغی کوچک به دیدار ماشالله رزمی شتافتم. شاید کمتر کسی می‌داند که باغبان دنیادیده‌ی این باغچه زیبا، زمانی یار نزدیک مناف فلکی و مرضیه احمدی اسکویی است که سالهای سال جوانی خود را در سیاهچال‌های رژیم پهلوی گذرانده است. ماشااله در سال 1327در محله‌ی پرباغ و سرسبز حکم‌آباد تبریز به دنیا می‌آید و از سنین جوانی به صفوف مبارزه با حکومت مرکزی می‌پیوندد، سمت‌گیری اغلب جوانان دهه‌ی چهل و پنجاه ادامه منطقی جنبش ملی و با هدف رها ساختن مردم خویش از یوغ ستم ملی بود، اما بنا به دلایلی که در متن مصاحبه خواهید خواند، وی وارد یک تشکیلات سرتاسری چپ می‌شود. در سال 1352 دستگیر شده تا آستانه انقلاب در زندان می‌ماند، پس از آزادی مجددا به آذربایجان برمی‌گردد و به مبارزه با رژیم شاه تا سرنگونی وی ادامه میدهد، .... وی به دنبال سرکوب‌های دهه‌ی شصت، به ناچار در سال 1364 ایران را ترک می‌گوید و به همره خانواده‌ی خود به اروپا می‌رود. از ابتدای شروع مرحله‌ی جدید حرکت ملی، در دهه‌ی هفتاد وی به عنوان یکی از مدافعین دائمی آذربایجان، مقالات متعددی در دفاع از آن نوشته که در نشریات اروپائی و همچنین در بسیاری از سایت‌های اینترنتی انتشار یافته است. وی به عنوان فردی که با تاریخچه جنبش چپ و همچنین با بسیاری فعالین این جنبش آشنائی دارد، می‌تواند در شناخت بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان از این جریان سیاسی موثر باشد. تجربیات وی ذخیره‌ی ارزشمندی برای نسل جوان ما محسوب می‌شود، در این مصاحبه بیشتر به نقد و بررسی مواضع چپ نسبت به مسئله‌ی آذربایجان در دو مرحله از جنبش ملی یعنی (دهه‌های چهل و پنجاه یا پیش از انقلاب اسلامی) و مرحله‌ی اخیر (دهه‌های هفتاد و هشتاد یا پس از انقلاب اسلامی) پرداخته شده‌است، که در نوع خود حاوی اطلاعاتی مهم و نانوشته از تاریخ معاصر آذربایجان است. پس از انجام مصاحبه لازم دیدم که توضیحاتی در مورد برخی نامها و اصطلاحات اضافه نمایم، آنها را به صورت پی‌نوشت در انتهای مصاحبه آورده‌ام . امیدوارم مطالعه این مصاحبه برای جوانانی که دلهاشان به خاطر رهائی ملت آذربایجان می‌تپد مفید باشد. بابک از سایت میللی شورا بابک: آقای رزمی شما بیش از چهل سال در کوران مبارزات سیاسی آذربایجان بوده‌اید، مدتی عملا در آن حضور فعال داشته‌‌اید و اکنون نیز مرتبا آنرا زیر نظر داشته، در بحث‌های نظری آن فعالانه شرکت می‌کنید، به عنوان اولین سئوال می‌خواستم برایمان از محیطی که در آن نشو نما یافته‌اید و همچنین از حال‌وهوای جنبش روشنفکری آذربایجان در آن دوره سخن بگویید. رزمی: من در حکم‌آباد تبریز در جو فرهنگی باقی‌مانده از حکومت ملی بزرگ شده‌ام، معلمین سیاسی من در وهله‌ی اول اعضاء ساده‌ی فرقه‌ی دموکرات بودند که با سختی روزگار می‌گذراندند. اولین کلمات سیاسی و مخالفت با حکومت مرکزی را از زبان آنان شنیده‌ام، بعد‌ها که قدم در راه بی‌برگشت گذاشتم همیشه ظهور و سقوط فرقه‌ی دموکرات ذهن مرا به‌خود مشغول داشته‌است. مهاجمین به آذربایجان بعد از تاراج دست‌آورد‌های فرقه و تارومار کردن صاحبان اندیشه‌های ترقی‌خواه، اختناق سنگینی برقرار کرده بودند. حاکمیت پلیسی مانع از آن بود که تجربیات مبارزاتی نسل قبلی به نسل جوان منتقل گردد و جوانان آن‌روز چاره‌ای نداشتند غیر از آنکه از صفر شروع کنند و مبارزاتی را تجربه کنند که با جامعه‌ی ما همخوانی نداشت. در اواسط دهه‌ی چهل من با یک محفل سیاسی – فرهنگی همراه شدم که صمد بهرنگی در مرکز آن محفل قرار داشت. یکی از اعضاء بسیار فعال آن محفل مناف فلکی تبریزی بود که بامن نسبت فامیلی داشت کار ما عمدتا مطالعه و بحث سیاسی بود، همین محفل بعد از مرگ صمد، به مبارزه‌ی مسلحانه روی آورد و اولین شاخه‌ی آذربایجانِ فدائیان خلق را سازماندهی کرد. به‌غیر از اعضاء محفل یادشده من دوستان دیگری نیز در میان دانشجویان دانشگاه تبریز و کوهنوردان داشتم که همگی چپ بودند. همه‌ی ما با انگیزه‌های ملی به مبارزه روی آورده بودیم، ولی خودبخود در صفوف سازمان‌های سراسری قرار می‌گرفتیم. لازم به یادآوری است که تشکیل‌دهندگان اولیه‌ی دو سازمان سیاسی بزرگ دهه‌های چهل و پنجاه یعنی مجاهدین و فدائیان خلق عموما آذربایجانی و بیشتر تبریزی بودند. آذربایجانی‌ها در سایر تشکل‌های سراسری نیز اکثریت داشتند. دستگیری و اعدام رهبران بقایای فرقه‌ی دموکرات یا گروه ایوب کلانتری در سال 1339 نیز که فقط در آذربایجان فعال بودند، در گرایش جوانان آذربایجانی به تشکیل دادن گروه‌های سراسری تاثیرات جدی داشت. ارزیابی این بود که ما اگر فعالیت سیاسی خود را به آذربایجان محدود کنیم رژیم به راحتی ما را شناسائی و به اتهام تجزیه‌طلبی نابود خواهد کرد، چنانکه فرقه و بقایای فرقه را نابود کرد ولی ما اگر مبارزه را به همه‌ی نقاط ایران گسترش دهیم رژیم نمی‌تواند تمام نیروهایش را در یک نقطه علیه ما به‌کار گیرد و با استفاده از تبلیغات دروغین سایر ملت‌ها را نیز علیه ما بسیج کند. بابک: به نظر می‌رسد چپ در آن دوران جذبه‌ی زیادی برای جوانان داشت، نظر شما چیست؟ رزمی: بله کاملا درست است. ما در روند عادی زندگی در تبریز با مشاهده‌ی فقر و اختناق موجود، عدالت‌طلب و سوسیالیست شده‌بودیم، ما وارثان یک جنبش چپ بودیم و با تکیه بر جهان‌بینی نسل قبل از خودمان به‌مبارزه ادامه می‌دادیم. تمام جنبش‌های مترقی دنیای آن روز نیز چپ بودند و سوسیالیسم، فلسفه‌ی انقلاب نامیده می‌شد. طبعا همه‌ی ما از روی مطالعه چپ نشده بودیم. هرکس با رژیم شاه مبارزه می‌کرد، حکومت او را کمونیست می‌نامید، حتی مجاهدین را نیز که نمازخوان بودند، رژیم شاه، مارکسیست اسلامی خطاب می‌کرد. ایدئولوژی مسلط آن دوره در جنبش‌های انقلابی تمام دنیا سوسیالیسم بود. همه‌ی روشنفکران و عدالت‌خواهان با افتخار خود را سوسیالیست معرفی می‌کردند و طرفدار کشور‌های سوسیالیستی ترقی‌خواهی بودند، تا آنجا که دکتر علی شریعتی حتی سلمان فارسی از صحابه‌های پیغمبر اسلام را هم سوسیالیست معرفی می‌کرد. به‌غیر از شرایط داخلی در دهه‌ی چهل، چندین واقعه‌ی مهم جهانی نیز در روی‌آوری جوانان روشنفکر آذربایجان به مبارزه‌ی قهرآمیز و سراسری تاثیر جدی داشت که عبارت بودند از شورش‌های دانشجوئی در کشور‌های اروپائی به‌ویژه در فرانسه، پیروزی جنبش چریکی در کوبا، تحرکی که انقلاب فرهنگی چین در نسل جوان ایجاد کرده بود و جنگ بی‌رحمانه در ویتنام و پیام چه‌گوارا[i] که می‌گفت: «برای کمک به‌مردم ویتنام، باید ویتنام‌های دیگری ایجاد کرد». من شخصا بیشتر از دیگران از انقلاب کوبا متاثر بودم. کتاب‌های «جنگ شکر در کوبا» نوشته‌ی ژان‌پل سارتر[ii] و «انقلاب در انقلاب» نوشته‌ی رژیس‌دبره[iii] خیلی روی من اثر گذاشته بودند. جنبش فلسطین نیز در منطقه تاثیر می‌گذاشت و عده‌ای برای آموزش چریکی به لبنان می‌رفتند، چریک‌های فدائی گروه سیاهکل و رهبران مجاهدین اولین آموزش‌های نظامی خود را در لبنان طی کرده بودند. بابک: با این تفاصیل به نظر می‌رسد که علیرغم یک تمایل عمومی چپگرایانه، اختلافات و دیدگاه‌های گوناگونی در داخل چپ وجود داشته است. رزمی: بله، از نظر عقیدتی وحدت ایدئولوژیک وجود نداشت، هریک از ما خود را پیرو یک مکتب سیاسی – فلسفی معرفی می‌کرد، تعداد اندکی مارکسیست بودند و انواع گرایشات و نظریات از ایده‌آلیست[iv]، نیهیلیست[v] و اگزیستانسیالیست در میان ما بود. در عین حال همه خود را انقلابی چپ می‌شناختند و معتقد بودند که باید عمل کرد، ولی کسی دقیقا نمی‌دانست که بعدش چه خواهد شد و با خوش‌بینی گفته‌می‌شد که مشکلات در جریان عمل برطرف می‌گردد. ما دید رمانتیک نسبت به مبارزه داشتیم و از استراتژی و تاکتیک[vi] تنها مبارزه‌ی مسلحانه‌ی پیشاهنگ[vii] را استخراج می‌کردیم. ذکر این نکته نیز ضروری است که مبارزین دهه‌ی چهل نسبت به مبارزین جوان دهه‌ی پنجاه اغلب مطالعات گسترده‌تری داشتند. اما بعد از شروع مرحله‌ی‌ "عمل"[viii] و دستگیری و اعدام و زندانی‌شدن شروع‌کنندگان مبارزه‌ی چریکی، کسانی که جای آنان را می‌گرفتند آنقدر در کارهای عملی و مبارزه با پلیس سیاسی غرق می‌شدند که برایشان فرصتی برای مطالعه باقی نمی‌ماند. بابک: آقای رزمی در ادامه‌ی گرایشی که به چپ پیدا کردید، چگونه شد که به سازمان فدائیان خلق پیوستید؟ رزمی: من در بهار سال پنجاه در دستگیری عمومی فعالین سیاسی تبریز، توسط ساواک دستگیر و در زیرزمین شهربانی تهران زندانی شدم. ما درسلول‌های زیرزمین شهربانی بیست‌ویک نفر بودیم و به‌غیر از یک نفر آهنگر مشهدی بقیه همه ترک تبریزی بودیم. بعد از یک سال از زندان آزاد شدم و بلافاصله با مرضیه احمدی ‌اسکوئی که از دوره‌ی محفل تبریز می‌شناختم، تماس گرفتم و همراه او به‌ مبارزه در صفوف فدائیان خلق پرداختم. پیوستن من به سازمان فدائیان خلق بسیار طبیعی بود، زیرا تمام آشنایانم به فدائیان پیوسته بودند و من با هرکدام تماس می‌گرفتم از طریق او به سازمان وصل می‌شدم. در آن‌زمان غیر از احزاب شاه ساخته[ix]، هیچگونه تشکیلات سیاسی علنی وجود نداشت و هر کس شوق و انگیزه‌ی مبارزه با دیکتاتوری داشت به مبارزه‌ی مخفی روی‌می‌آورد و آرزوی همه‌ی جوانان مبارز بود که به فدائیان خلق بپیوندند. «ماهی سیاه کوچولو» سمبل جوانان آن دوره بود همه می‌خواستند به دریا برسند. جان برکف خود را به آب و آتش می‌زدیم، تا سدّ سکوت در جامعه شکسته شود و افسانه‌ی شکست‌ناپذیری رژیم شاه از بین برود و سیل خروشان قیام مردمی به راه افتد. ما خود را موتور کوچکی فرض می‌کردیم که با حرکت خود، موتور بزرگ توده‌ی مردم را به‌حرکت درمی‌آورد. من سال‌های 2 - 1351 را زندگی نیمه‌علنی داشتم و کار و مبارزه را باهم تلفیق کرده‌بودم و در اسفندماه 1352 در محل کارم در راه‌آهن تبریز بار دیگر دستگیر و به تهران منتقل شدم و در دادگاه نظامی به ده سال زندان محکوم شدم ، در سال 1357 با شکسته‌شدن درهای زندان در مقطع انقلاب از زندان آزاد شدم و به‌عنوان یک انقلابی حرفه‌ای در سرنگونی رژیم پهلوی شرکت کردم. اما دیری نگذشت که انقلابی شده‌های بعد از انقلاب، امثال مرا سد راه جاه‌طلبی‌ها و قدرت غیرمشروع خود دیدند و..... نهایتا من برای نجات جان خود، به‌ناچار در سال 1364 پای پیاده از کشور خارج شدم. بابک: همچنانکه از صحبت‌های شما نیز برمی‌آید، در تشکیلات چپ، اکثریت قابل ملاحظه‌ای آذربایجانی حضور داشتند، به نظر شما چرا این‌ها به فکر ایجاد یک تشکیلات چپ مستقل در آذربایجان نبودند؟ آیا جز این بود که احزاب چپ بلوک شرق، تنها حاضر به شناسائی احزاب و گروه‌های سراسری بودند... رزمی: البته باید وقایع تاریخی را در شرایط زمانی خودش بررسی کرد. بعد از جنگ دوم جهانی تا انحلال اتحادشوروی مساله‌ی ملی در سیاست جهانی جایی نداشت و سیاست اردوگاه‌های شرق و غرب در رابطه با دولت – ملت‌ها تنظیم می‌شد و نزدیک به نیم‌قرن اگر هم در نقطه‌ای از دنیا جنبش ملی وجود داشت، خیلی زود به ابزار سیاست‌های شرق یا غرب تبدیل می‌شد. در دنیای دوقطبی آنروز بی‌طرف ماندن از جنگ سرد بین دو اردوگاه امکان‌ناپذیر بود و به قرارگرفتن در وسط میدان جنگ زیر آتش دو طرف تشبیه می‌شد. از سوال شما چنین استنباط می‌شود که پیوستن ما به گروه‌های سراسری برای هماهنگی با اردوگاه شرق بوده‌است، اما اگر صرفا از این زاویه جنبش چپ را تحلیل کنیم، مساله را بیش از حد ساده کرده‌ایم. در اینجا مساله‌ی استقلال شخصیت‌ها و احزاب سیاسی که بسیار مهم است، مطرح می‌شود و احتیاج به بحث مفصل جداگانه دارد. اصولا در سخت‌ترین شرایط نیز می‌توان «آقای خود» بود، در تاریخ معاصر آذربایجان شخصیت پیشه‌وری مثال زنده‌ای است که در بحرانی‌ترین شرایط بین‌المللی هم «آقای خود» ماند. فراموش نکنیم که جنگ سرد بین شرق و غرب بر سر مساله‌ی آذربایجان شروع شده‌است. این امر بیانگر اهمیت جهانی موقعیت ژئوپلیتیک آذربایجان است. در دهه‌ی پنجاه نیز چریک روشنفکر، به‌گفته‌ی رژیس دبره - فیلسوف سرباز - که سیانور در دهان بر سر قرار می‌رفت و حداکثر شش‌ماه عمر برای خودش در نظر می‌گرفت، محال بود که مهره‌ی بی‌اراده‌ی دیگران باشد. اما از طرف دیگر قوانین عام از بالای سر آدم‌ها عمل می‌کنند، باید دید جهانی داشت و این مسائل را در کادر سیاست کلان دید. صفحه‌ی شطرنجی را در نظر بگیرید که هر حرکتی در آرایش نیروهای خودی و رقیب تاثیر مستقیم دارد. از روزی که در جوامع انسانی مبارزه برای قدرت یا علیه قدرت شروع شده‌است، قوانین جهان‌شمول دوستان و دشمنان مبارزان نیز شناخته شده‌اند که یکی از آنها این فرمول است که می‌گوید: دوستان من عبارتند از دوست من، دوست دوست من و دشمن دشمن من. دشمنان من نیز عبارتند از : دشمن من، دشمن دوست من و دوست دشمن من در آن دوره کشورهای جهان‌سوم، اسماً عضو تشکیلات کشور‌های غیرمتعهد بودند، ولی در عمل هر یک از آنان به یکی از اردوگاه‌های شرق یا غرب وابسته بودند. اردوگاه شرق برای مبارزه با رقیب خود، در کشورهائی که حکومت وابسته به غرب داشتند از طریق حزب کمونیست آن کشور عمل می‌کرد و سعی می‌کرد تمام نیروهای مخالف حکومت را حول حزب کمونیست متمرکز کند و مبارزه با امپریالیسم را تضاد اصلی آن جامعه معرفی کند، ایران نیز از این قاعده مستثنی نبود. رژیم شاه، ژاندارم اردوگاه غرب در منطقه بود و هر کس با آن رژیم مخالفت می‌کرد، عملش خواه‌ناخواه به‌نفع اردوگاه شرق تمام می‌شد حتی اگر شخصا مخالف اردوگاه شرق بود. حکومتی که دشمنان خارجی قدرتمند دارد، ممکن است مبارزه‌ی داخلی علیه آن حکومت به‌نفع دشمنان خارجی آن تمام شود. لذا رژیم سعی می‌کند مبارزین را وابسته به دشمنان خارجی خود معرفی نماید که داستانی است تکراری.... بابک: پس چه چیزی را باید به عنوان شاخص اصلی استقلال عمل در نظر گرفت؟ رزمی: شاخص اصلی مبارزین باید منافع ملی‌شان باشد. اگر منافع ملی هر ملتی راهنمای عمل مبارزین آن ملت باشد، تبلیغات منفی دشمنان بر افکار عمومی بی‌تاثیر خواهدبود. در دهه‌ی پنجاه افکار عمومی مردم، فدائیان و مجاهدین را به کشور‌های خارجی منتسب نمی‌کرد. اما مبارزه‌ی ما با رژیم شاه، خارج از اراده‌ی ما، در حقیقت جزئی از جنگ سردی بود که بین شرق و غرب جریان داشت . ما از زیادی درخت، جنگل را نمی‌دیدیم. برای بازیگران بین‌المللی در شرایط آنروزی ایران، فرقی بین فدائی و مجاهد و کمونیست یا مسلمان وجود نداشت. آنها می‌گفتند: «گربه باید موش بگیرد سیاه و سفید بودنش مهم نیست». ضعف تئوریک نیز که ناشی از اختناق بود دامن همه‌ی مبارزان آن دوره را می‌گرفت. در سازمان فدائیان خلق از سال 1351 به بعد، یعنی بعد از اعدام بنیان‌گذاران سازمان به‌تدریج دو جناح فکری شکل گرفت که یکی مدافع نظریات مسعوداحمدزاده (متمایل به مائوئیسم) و دیگری طرفدار نظریات بیژن جزنی (متمایل به شوروی) بود . بسیاری از ما آذربایجانی‌ها در عین فدائی‌بودن خود را در هیچ‌یک از آن جناح‌های یادشده قرار نمی‌دادیم و برای نشان دادن استقلال نظر خود می‌گفتیم: نه چین‌چی، نه روس‌چی، نه بیژن‌چی، نه مسعودچی بابک: آنچه شما می‌گوئید این است که مبارزین آذربایجانی در عین حفظ استقلال نظری خود، عملا در داخل تشکیلاتی سراسری که مثلا شوروی‌چی هم بود، فعالیت می‌کردند و اینان ضعف تئوریک داشتند و از طرفی نیز سمت‌گیریشان به سوی اردوگاه شرق اجتناب‌ناپذیر بود. من هم تا حدودی این دلایل را قبول دارم اما کافی نمی‌دانم. به نظر می‌رسد که بایستی عوامل دیگری نیز در صورت مسئله موثر بوده باشند تا ما خود نتوانسته باشیم تشکیلات مستقلی برای خودمان برپا داریم. رزمی: با دیدگاه کلاسیک سوسیالیستی، مبارزه‌ی طبقاتی مقدم بر مبارزه‌ی ملی تلقی می‌شد و هر نوع ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی بورژوائی تقبیح می‌شد یعنی ناسیونالیسم مغایر با انترناسیونالیسم ارزیابی می‌شد. کسانی در میان فدائیان بودند که صددرصد آذربایجانچی محسوب می‌شدند ولی هرگز در صدد تشکیلات مستقل آذربایجانی نبودند. گروه‌های متعددی نیز در آذربایجان، کردستان و خوزستان سعی کردند مبارزه‌ی ملی را در منطقه‌ی اتنیک خود شروع کنند ولی با برداشتن اولین قدمها شدیدا سرکوب ‌شدند. بقایای فرقه دموکرات آذربایجان، حزب دموکرات‌ کردستان و ناصریست‌های خوزستان از آن‌جمله بودند. از طرفی شرایط منطقه‌ای نیز فراهم نبود. اتحاد شوروی با قطع حمایت از فرقه‌، آذربایجان را زیر پای ارتش شاه ‌انداخته بود و بعد از آن نیز از هیچ جنبش ملی در ایران حمایت نمی‌کرد و تنها حزب توده را به رسمیت می‌شناخت. سرنوشت انقلاب‌های آن دوره هم قبل از هر چیز در مناسبات بین دو اردوگاه تعیین می‌شد. این امر مسلمی است که هرکس به مبارزه‌ی سیاسی جدی اقدام می‌کند باید جایگاه خود را در صحنه‌ی جهانی تعیین نماید. در انقلاب سال 1357 کسانی که در ایران شعار نه شرقی، نه غربی را تبلیغ می‌کردند، قبلا اردوگاه خود را تعیین کرده بودند و این شعار تنها مصرف داخلی داشت. مسائل استراتژیک اگر در کلیات خود حل نشوند، در هر تاکتیک جزئی نیز مشکل به وجود می‌آورند. بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران، جایگاه بین‌المللی جمهوری اسلامی تغییر کرد که آیت‌اله خمینی آنرا «انقلابی بزرگتر از انقلاب اول» نامید. در دهه‌های چهل و پنجاه ما نه از نظر جهان‌بینی و نه از نظر سیاسی آمادگی نداشتیم و نمی‌توانستیم تشکیلات مستقل آذربایجانی ایجاد کنیم به‌ویژه که از رادیوی پیک ایران (رادیوی حزب توده که از آلمان شرقی پخش می‌شد) می‌شنیدیم که رهبری فرقه‌ی دموکرات آذربایجان در مهاجرت، در شرف وحدت با حزب توده‌ی ایران است. بطور کلی شرایط داخلی و بین‌المللی اجازه نمی‌داد گروه‌های مستقل ملی تشکیل شود. اکنون خاطرات امیرعلی لاهرودی از رهبران فرقه (که خوشبختانه هنوز هم در قید حیات ‌است) منتشر شده و با سند و مدرک نشان می‌دهد که از همان آغاز مهاجرت فرقه، همه‌ی تلاش رهبریت حزب توده این بوده‌است که فرقه‌ی دموکرات منحل شود با این منطق لنینی که در یک کشور نمی‌تواند دو حزب طبقه‌ی کارگر وجود داشته‌باشد و استدلال اعضاء فرقه هم که ما حزب طبقه‌ی کارگر نیستیم بلکه تشکیلات سیاسی همه‌ی آذربایجانی‌ها هستیم، پذیرفته نمی‌شد. حتی بعد از وحدت حزب و فرقه که بالاخره قرار شد تشکیلات ایالتی حزب توده در آذربایجان «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» نامیده شود، باز هم در جلسات مشترک رهبران حزب توده تاکید می‌کرده‌اند که ما نمایندگان دو ملت نیستیم که با یکدیگر گفتگو می‌کنیم بلکه کمونیست‌های یک کشوریم که با هم نشسته‌ایم. رفتار دوستان که ‌چنین باشد، کینه دشمنان احتیاج به توضیح ندارد که دشمنان داخلی و خارجی ملت آذربایجان برای نابودی هر تشکلی که عنوان ملی داشت به هر جنایتی دست می‌زدند. نسل قبل از ما نیز که تجربه‌ی فرقه‌ی دموکرات را داشتند فعالیت منطقه‌ای را نتیجه‌بخش نمی‌دانستند و مبارزه با رژیم شاه را مقدم بر هر مبارزه‌ای می‌دیدند. روشنفکران معدودی که از سرکوبی‌های بعد از فرقه جان سالم بدر برده بودند، مانند محمدعلی فرزانه، بولود قره‌چورلو و غلامحسین ساعدی هم ما را برای تقویت تشکل‌های سراسری تشویق می‌کردند. بابک: می‌دانیم فعالین آذربایجانی‌ در ادامه‌ی سنتی که از دوره‌ی فرقه‌ی دموکرات به یادگار مانده بود، سعی می‌کردند با کردها، همکاری سازنده‌ای داشته باشند، آیا در این رابطه اقداماتی نیز صورت پذیرفته بود؟ رزمی: محفل تبریز قبل از اینکه به مبارزه‌ی چریک شهری روی آورد، معتقد به مبارزه‌ی مسلحانه‌ی توده‌ای بود. علیرضا نابدل برای ارتباط‌گیری با گروه ملا‌آواره که در منطقه‌ی بانه و سردشت مبارزه‌ی مسلحانه می‌کردند با اسماعیل شریفی تماس گرفته بود تا در صورت امکان گروه تبریز به آنان بپیوند. صالح مهتدی نیز از فعالین کرد بود که با نابدل آشنائی داشت[x]، خود من هم در میان طایفه‌ی مامدی‌ها آشنایانی داشتم و هنگامیکه ارشد مامدی در سال 1348 در اطراف سلماس شورش کرده بود، کوشیده بودم که به آنها بپیوندم. سایر اعضاء گروه تبریز هم هر یک به سراغ دیگر جنبش‌های دهقانی و شورش‌های محلی و حتی یاغی‌های منفرد رفته بودند که در گوشه و کنار آذربایجان به وجود می‌آمدند اما هیچیک از این تلاش‌ها و ارتباطات به جائی نرسید. ملامصطفی بارزانی که برای مبارزه با حکومت عراق از شاه کمک می‌گرفت، ملاآواره را به رژیم شاه فروخت که بعد از کشتن او جنازه‌اش را در مهاباد به نمایش گذاشتند و ارشد مامدی نیز در درگیری با ژاندارم‌ها کشته شد و همراهانش فراری و پراکنده شدند. اعتراضات دهقانی و شورش‌های محلی نیز فورا سرکوب می‌شدند. ما همواره فکر می‌کردیم که جنبش‌های ملی مناسب‌ترین نیرو برای توده‌ای کردن مبارزه‌ی مسلحانه هستند ولی متاسفانه مجموعه‌ی عوامل باعث شدند تا عکس این نظریه به وقوع بپیوندد یعنی فکر غالب این شد که مبارزه باید توسط پیشاهنگ شروع شود و در مرحله‌ی بعدی توده‌ای گردد (تئوری موتور کوچک، موتور بزرگ). [xi] بابک: در عملکرد و یا بحث‌های داخلی تشکیلات سراسری شما، دغدغه‌های ملی آذربایجانی‌ها چه بازتابی داشت؟ رزمی: قبل از اینکه گروه تبریز با گروه مشهد پیوند برقرار کند، هدف‌های عملیاتی را در خود آذربایجان تعیین کرده بود و به‌همین جهت یک هفته قبل از واقعه‌ی سیاهکل، گروه تبریز عملیات مسلحانه را شروع نمود و کلانتری پنج تبریز را خلع سلاح کرد. در آغاز تشکیل سازمان چریک‌های فدائی خلق هم بحث بر سر نام سازمان بالا گرفته بود، که آیا عنوان سازمان «فدائی خلق» باشد یا «فدائی خلق‌های ایران». برای ما عنوان فدائی از یادگارهای فرقه‌ی دموکرات بود ولی برای غیر آذربایجانی‌ها عنوان فدائی از فدائیان فلسطین گرفته می‌شد. بدون اینکه نتیجه‌ای از بحث گرفته شود، در پای اعلامیه‌ای "چریک‌های فدائی خلق" نوشته شد و این عنوان به تدریج به نام رسمی سازمان تبدیل گشت تا اینکه بعد‌ها نام "ایران" را هم به آن اضافه کردند. بابک: بعد از انقلاب اسلامی کردها و ترکمن‌ها بطور جدی به دنبال تحقق حقوق ملی‌شان بودند، در کردستان، حزب دموکرات و کومله، مسئله را بی‌وقفه تبلیغ و پیگیری می‌کردند، در ترکمن‌صحرا نیز سازمان فدائیان، از منافع ملی ترکمن‌ها دفاع می‌کرد، اما در آذربایجان و در غیاب تشکیلات منطقه‌ای، چنین کاری صورت نگرفت، اغلب جریان‌های چپ نیز، به دنبال طرح مسائل کلی و عمومی جامعه بودند، به نظر شما چرا ؟ رزمی: در زندان‌های شاه ما همواره با کرد‌ها و عرب‌ها بحث ملی می‌کردیم و دیگران نیز ماها را به‌عنوان صاحب‌نظر در مسائل ملی قبول داشتند. من در بهار سال 1354 در زندان قصر تهران با «توماج»[xii] هم‌اطاق بودم و با همدیگر راجع به همه‌ی مسائل مطرح آنروز بحث می‌کردیم، بعد از انقلاب توماج مرا به ترکمن‌صحرا دعوت کرد ولی قبل از اینکه من به دعوت او جواب بدهم، بدستور خمینی توماج را همراه با سه نفر دیگر از رهبران خلق ترکمن کشتند. با آزاد شدن از زندان شاه چون شرایط مبارزات ملی فراهم شده بود همه‌ی ما بسوی جنبش‌های ملی کشیده شدیم . به‌عنوان مثال در میان پنجاه نفری که در فروردین 1358 در ستاد فدائیان خلق در آبادان توسط افراد دریادار مدنی دستگیر شده بودند، چندین نفر آذربایجانی وجود داشتند. کادرهای تشکیلات فدائیان در کردستان اکثرا آذربایجانی بودند و تا آنجا که من می‌شناختم، کلیه‌ی فرماندهان نظامی آن نیز (به‌ غیر از یک نفر یعنی بهروز سلیمانی که کرد سنندجی بود) همه ترک بودند. تعدادی از این فرماندهان از جمله یوسف کیشی‌زاده و یعقوب تقدیری در جنگ کشته شدند و تعدادی نیز از جمله علیرضا نوبری، اکبر صادقی و حبیب‌اله سروش‌نسب بعدا دستگیر و در تهران اعدام شدند و عده‌ای نیز زنده مانده‌اند که هم اکنون در کشور‌های اروپائی پناهنده سیاسی هستند. به غلط مبارزات فدائیان در جنوب‌غربی آذربایجان، فعالیت در کردستان معرفی شده‌است در حالیکه تمامی دسته‌های مسلح در آذربایجان غربی از جوانان ترک محلی، بودند و یا از آذربایجان شرقی به آنجا رفته بودند. رشید حسنی دوست قدیمی من و پسر ارشد امام جمعه‌ی اورمیه در همین رابطه دستگیر و اعدام شد. نکته‌ی قابل توجه اینجاست که مبارزه‌ی فدائیان آذربایجانی همراه یک سازمان سراسری برای دموکراسی در ایران انجام می‌گرفت و نه برای دفاع از حقوق ملی آذربایجانی‌ها. می‌توان گفت که شاخه‌ی کردستان فدائیان خلق را آذربایجانی‌ها تشکیل می‌دادند در واقع مناطق کردنشین جنوب آذربایجان‌ آموزشگاه نظامی آذربایجانی‌ها شده بود و هر هفته به نوبت اعضاء هسته‌های تشکیلات تبریز برای تمرین و آموزش نظامی به مهاباد و بوکان می‌رفتند. من همراه چند تبریزی دیگر درسال 1358 در ساختن یک فیلم مستند بنام «خودمختاری» در مهاباد و بوکان شرکت داشته‌ام. این فیلم بعد از تکمیل و ترجمه به فارسی، برای رضاعلامه‌زاده که مسئول هنری فدائیان بود، فرستاده شد و دیگر نمی‌دانم بعدا چه سرنوشتی پیدا کرد. در آن‌موقع همه فکر می‌کردیم که انقلاب تا نابودی ارتجاع و پیروزی کامل انقلابیون ادامه خواهدیافت و مبارزه به تمام نقاط کشور گسترده خواهد شد و کردستان به‌خاطر شرایط مناسبش نقطه‌ی شروع است اما حمله‌ی ارتش عراق به خوزستان اوضاع را دگرگون کرد. این جنگ که خمینی آنرا نعمت الهی می‌نامید به ارتجاع امکان داد تا زیر پوشش دفاع از تمامیت ارضی، معترضین را تصفیه و مخالفان را نابود کند و حاکمیت مطلق خود را تثبیت نماید. همه می‌خواستند علیه متجاوزین خارجی در جنگ شرکت کنند ولی جمهوری اسلامی غیر از نیروهای خودش به هیچیک از سازمان‌های سیاسی اجازه شرکت در جنگ و دفاع از کشور را نمی‌داد. هنگامی که هواپیما‌های صدام پالایشگاه تبریز را بمباران کردند، دیگر افکار عمومی، جنگیدن علیه حکومت مرکزی را نمی‌پذیرفت. بحران سیاسی – ایدئولوژیک عمومیت یافت، فدائیان دو دسته شدند "اکثریت" سلاح را به زمین گذاشت و از جمهوری اسلامی حمایت کرد و "اقلیت" که می‌خواست مبارزه‌ی مسلحانه را ادامه بدهد در شرایط جنگی زیر تیغ دولبه‌ی جمهوری اسلامی قرار گرفت. در این میان رشید حسنی سرشاخه‌ی فدائیان اقلیت آذربایجان شد، تشکیلات اقلیت فدائیان رویکرد جدی‌تری به مسئله‌ی ملی آذربایجان داشتند، به طوریکه یک بولتن مستقل بنام خبرنامه‌ی آذربایجان به دو زبان فارسی و ترکی منتشر می‌نمودند. این تشکیلات نخستین گروه چپ بود که مورد حمله‌ی جدی نیروهای دولتی قرار گرفت و با دستگیری اغلب کادرهایش در اوایل سال 1360 و متعاقبا با اعدام رشید حسنی متلاشی شد. بابک: آقای رزمی می‌خواهم بحث دیگری پیش بکشم، با شروع جنبش طرفداران شریعتمداری دیدیم که اغلب جریانات چپ در مقابل آن ایستادند، شما در کتاب "آذربایجان و جنبش طرفداران شریعتمداری" مفصلا در این‌باره نوشته‌اید، آیا ممکن است به طور خلاصه نیز توضیح دهید این عملکرد منفی چپ چه عللی داشت و آنرا چگونه ارزیابی می‌کنید؟ رزمی: قبل از شروع جنگ ایران و عراق که همه‌ی نیروهای سیاسی را در بن بست قرار داد، رهبری آنروزی فدائیان به حزب توده نزدیک شده‌بود. رهبران حزب توده که از نظر سیاسی افراد کارکشته‌ای بودند، با سیاست حساب‌شده‌ای در حال تسخیر بزرگ‌ترین سازمان سیاسی آنروز کشور بودند. سیاست رسمی حزب توده حمایت کامل از خط امام بود و هر کس هم به حزب توده نزدیک می‌شد، الزاما خط امام را می‌پذیرفت. در آن زمان یک نفر لاهیجانی که عضو کمیته‌ی مرکزی سازمان بود از طرف کمیته‌ی مرکزی به مسئولیت شاخه‌ی آذربایجان فدائیان منصوب شده بود که شناخت چندانی از جامعه‌ی آذربایجان نداشت و در عوض بخش قابل‌توجهی از فعالین سیاسی با سابقه‌ی تبریز به کردستان فرستاده شده بودند! با فعال‌شدن حزب خلق مسلمان مساله‌ی ملی آذربایجان از طریق جنبش طرفداران آیت‌اله شریعتمداری به شکل متفاوت از اشکال قبلی مطرح شد ولی مسئول شاخه، بر اساس تحلیل کمیته‌ی مرکزی که همان تحلیل حزب توده بود، حزب خلق مسلمان را یک جریان ضدانقلاب می‌دانست و مبارزه با آنرا از وظایف اعضاء سازمان حساب می‌کرد، اما بدنه‌ی تشکیلات طور دیگری فکر می‌کرد و هنگامی که رادیو تلویزیون تبریز توسط طرفداران شریعتمداری اشغال شد کمیته‌ی مرکزی از تهران اعلامیه داد که اعضاء تشکیلات همراه سایر نیروهای انقلاب برای خارج کردن رادیو تلویزیون از دست طرفداران شریعتمداری به‌طرف مرکز تلویزیون حرکت کنند، دستور کمیته‌ی مرکزی با مقاومت تشکیلات تبریز مواجه شد. گوینده‌ی اخبار رادیو تبریز در آن زمان از دوستان خوب من بود و قبل از شروع اخبار با من تماس می‌گرفت و آخرین اخبار شهر را از من می‌پرسید، من هیچ فرقی بین او و خودم نمی‌دیدم و نمی‌توانستم او را ضدانقلاب بنامم. من به عنوان مسئول کارگری شاخه‌ی آذربایجان با همین استدلال به انتقاد از سیاست کمیته‌ی مرکزی پرداختم، دوستان دیگر نیز اعتراض کردند و در اثر این اعتراضات، اعلامیه‌ی کمیته‌ی مرکزی مغایر با شرایط آذربایجان ارزیابی شد و در آذربایجان توزیع نشد و بدین ترتیب علیرغم نظر کمیته‌ی مرکزی، تشکیلات فدائیان در تبریز (به‌ غیر از چند عنصر منفرد) در درگیری نظامی با طرفداران شریعتمداری شرکت نکرد. شایان ذکر است که جناحی در درون فدائیان و جناحی نیز در درون طرفداران شریعتمداری وجود داشتند که معتقد به همکاری دو جریان علیه حکومت انحصارطلب جدید بودند، ولی آنچه که عمل می‌شد، سیاست رهبران دو جریان بود که بدون اینکه یکدیگر را بشناسند و شناخت درستی از سیاست‌های همدیگر داشته باشند با هم دشمنی می‌کردند. در آن‌زمان، همه‌ی نیروهای سیاسی فعال آنروز در مقابل جنبش طرفداران شریعتمداری قرار گرفته بودند در اینجا ضروری است که به طیف نیروهائی اشاره شود که در آن‌ موقع خط امام نامیده می‌شدند. نیروی طرفدار آیت‌اله خمینی در تبریز بسیار اندک بود و اغلب نیز کسانی بودند که در زمان شاه در انجمن ضدبهائی فعالیت کرده‌بودند و مخالف حکومت شاه نبودند، ولی بعد از انقلاب برای تسخیر پست‌های اداره‌ی کشور به‌ شدت حزب‌الهی شده‌بودند، عناصر فرصت‌طلب نیز قاطی آنها بودند. اما نیروهائی که در انقلاب نقش داشتند و به طرفداری از حکومت تظاهرات ترتیب داده و علیه جنبش طرفداران شریعتمداری مبارزه می‌کردند عبارت بودند از: 1 - مجاهدین خلق که آیت‌اله خمینی را رهبر خطاب می‌کردند و حزب جمهوری اسلامی را در تبریز اداره می‌کردند. 2 – جنبش مسلمانان مبارز به رهبری دکتر حبیب‌اله‌پیمان که مسئولین سپاه پاسداران منطقه از آنان بودند. 3 – نهضت آزادی ایران که در آن‌زمان مهدی بازرگان نخست وزیر بود و پست‌های اصلی در دست آنان بود. 4 – حزب توده‌ی ایران که تشکیلات منسجمی در تبریز داشت و به‌شدت از خط امام حمایت می‌کرد. 5 – فدائیان خلق که هنوز چند شاخه نشده بودند و بزرگترین نیروی سیاسی شهر را تشکیل می‌دادند. قابل ذکر است که در مقطع انقلاب نیروی چپ دیگر که خط‌سه نامیده می‌شد و تشکیلات اصلی آن "سازمان پیکار" بود، در تبریز علیه هر دو جریان طرفداران خمینی و طرفداران شریعتمداری فعالیت می‌کرد. می‌دانیم که در شرایط جنگی هر نیروئی که مخالف هر دوطرف باشد، عملکردش به‌نفع طرف غالب تمام می‌شود، بدین‌جهت فعالیت پیکار نیز به نفع حکومت تمام می‌شد. بابک: آیا گروه‌هائی هم بودند که از شریعتمداری حمایت کنند؟ رزمی: بلی. در این میان جناحی از فدائیان خلق که از فردای انقلاب حساب خود را از رهبری جداکرده بود و به طرفداران اشرف دهقانی معروف شده بود، با نام «سازمان چریکهای فدائی خلق» اعلامیه داد و از جنبش طرفداران شریعتمداری به‌عنوان یک نیروی مردمی ضدرژیم حمایت کرد. نویسنده‌ی آن اعلامیه از دوستان نزدیک من است که خوشبختانه بعد از سال‌ها زندان و شکنجه از دست جمهوری اسلامی جان سالم به‌در برده‌است و اکنون در اروپا زندگی می‌کند. در تبریز محافل متعدد روشنفکری وجود داشتند که مستقل از سازمان‌های سراسری بودند و به‌اشکال مختلف از جنبش مردم آذربایجان حمایت می‌کردند و حتی گروهی نیز بنام فرقه‌ی دموکرات مستقل آذربایجان[xiii] اعلامیه داد و از جنبش طرفداران شریعتمداری حمایت نمود، ولی این محافل به علت محدود بودن نیرویشان در معادلات سیاسی به حساب نمی‌آمدند و تاثیری در وقایع نداشتند. عملا جنبش مردم آذربایجان، روند انشعاب در سازمان فدائیان را تشدید کرد، و اقلیت منشعب در صف‌ مبارزه با حکومتگران ایستاد. بابک: علل دیگر مخالفت چپ با جریان شریعتمداری چه بود؟ رزمی: در تحلیل علل مخالفت چپ با طرفداران شریعتمداری، اغلب به نزدیکی فدائیان به حزب توده اشاره می‌شود. این موضوع یعنی پیوند فدائیان با حزب توده در موضع‌گیری‌های سیاسی بی‌تاثیر نبود. ضعف تئوریک فدائیان نسبت به حزب توده آشکار بود و تحلیل‌های حزب توده در هسته‌های تشکیلاتی فدائیان به بحث گذاشته می‌شد و حزب توده‌ی آنروزی نه تنها بر روی نزدیکان خود مثل فدائیان تاثیر می‌گذاشت، بلکه همه‌ی نیروها ی سیاسی به‌ نوعی از آن متاثر می‌شدند. شوروی‌ها هم به‌شدت مخالف طرفداران شریعتمداری بودند. بعد‌ها من از مقامات شوروی شنیدم که می‌گفتند: ما هرگز اجازه نمی‌دهیم که یک جریان لیبرالی در جوار مرزهای ما به وجود آید و قدرت بگیرد، چنین جریانی به ابزاری در دست امپریالیسم برای دخالت در امور داخلی شوروی تبدیل می‌شود . با همه‌ی اهمیتی که موضع‌گیری شوروی‌ها و حزب توده در میان چپ‌ها داشت اما این امر همه‌ی قضیه محسوب نمی‌شد چنانچه جریانی مانند پیکار که نوددرصد فعالیت‌هایش علیه حزب توده بود، تندتر از فدائیان با طرفداران شریعتمداری مخالفت می‌کرد. به‌نظر من ضدکمونیست افراطی بودن طرفداران شریعتمداری در تبریز، از علل اصلی مخالفت بدنه‌ی گروه‌های چپ با آنان بود. تبریز همواره کانون نیروهای چپ بوده، در چنین شرایطی افراطیون طرفدار شریعتمداری می‌گفتند: خمینی کمونیست است و بدین‌جهت به کمونیست‌ها میدان داده‌ و قسم می‌خوردند که اگر به قدرت برسند کمونیست‌ها را ریشه‌کن خواهند کرد. کمیته‌های شریعتمداری در تبریز کادرهای نظامی فدائیان را خلع سلاح و زندانی می‌کردند. حمایت تلویحی آمریکا از آیت‌اله شریعتمداری و همچنین پیوستن ارتشی‌ها به طرفداران شریعتمداری در آذربایجان که فدائیان آنان را «ارتش ضد خلقی» می‌نامیدند، از دیگر علل بوده. شریعتمداری آدم اصلاح‌طلبی بود و لیبرالیسم و اصلاح‌طلبی در میان انقلابیون دوآتشه‌ی آن‌روز «دستکش مخملی مشت آهنین امپریالیسم» نامیده می‌شد. علیرغم نشانه‌های آشکار مانند ترکی شدن صددرصد برنامه‌های رادیو- تلویزیون در موقع اشغال آن و شعارهای ملی در تظاهرات نظیر: آذربایجان قهرمانلاری چوخ وئریب بئله امتحانلاری جمهوری اسلام اولسون برقرار رهبریمیز مرجعیمیز شریعتمدار با این‌همه تشخیص این جنبش به عنوان یک جنبش ملی برای عموم در آن زمان آسان نبود، زیرا حزب خلق مسلمان خود را یک جریان سراسری معرفی می‌کرد و از طرف دیگر یک فاصله‌ی سی‌ساله بین حرکت ملی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان و جنبش طرفداران شریعتمداری وجود داشت. سی‌سالی که توام با سرکوب و اختناق شدید بود و در آگاهی ملی مبارزان انفصال ایجاد کرده بود و آگاهی ملی مبارزان چپ آن دوره در حد بسیار پائینی بود و جزوه‌ی «آذربایجان و مساله‌ی ملی» نوشته علیرضا نابدل (حتی با نادیده‌ گرفتن تحریفات بعدی) گواه صادق این موضوع است. مساله‌ی مبارزه‌ی ایدئولوژیک نیز مکمل مسائل دیگر می‌شد. همه‌ی نیروهای آنروزی در مبارزه با امپریالیسم و رژیم شاه که دست نشانده‌ی امپریالیسم بود، غرق شده بودند و به‌ این ترتیب تمامی عوامل ذکر شده، مبارزه برای خواسته‌های ملی را تحت‌الشعاع مبارزات عام قرار می‌داد. بابک: بلی روانشناسی جمعی در انقلابات نیز ویژگی و تاثیرات خاص خود را دارد و بسیار اتفاق می‌افتد که جمع علیه منافع خودش به حرکت درمی‌آید. آقای رزمی اجازه بدهید از وضعیت کنونی چپ صحبت کنیم، در حال حاضر جایگاه چپ در جنبش ملی آذربایجان کجاست؟ رزمی: جنبش ملی آذربایجان در حال حاضر دارای طیف‌های فکری متعددی است که از آن جمله می‌توان از چپ‌های سابق که به جنبش ملی پیوسته‌اند و چپ‌های نواندیش جوان که افکار سوسیالیستی دارند، نام برد. اینان مبارزه با ستم ملی و دفاع از حقوق زن و .... را از مبارزه‌ی کلی در راه تامین عدالت اجتماعی جدا نمی‌دانند. بابک: آنچه گفتید در مورد چپ آذربایجانی‌ست، اما وضعیت گروه‌هایی که خود را چپ ایران می‌دانند چگونه است. می‌دانیم که چپ کنونی ایران طیف‌های مختلفی دارد و برخی‌شان قدم‌هایی در همسوئی با جنبش ملی برداشته‌اند، اما برخی دیگر هماهنگ با شوونیست‌ها در مخالفت جدی با آن قلم‌فرسائی‌ می‌کنند، پاسخ ما به آنها چیست؟ رزمی: چپ به طور کلی به خاطر عدالت‌طلب بودنش، نمی‌تواند دشمن جنبش ملی باشد. زیرا جنبش ملی خواستار عدالت، رفع تبعیض و پایان دادن به ستم مضاعف است، هر فرد یا گروه سیاسی نیز که ادعای چپ بودن را داشته باشد، یقینا این خواسته‌ها را می‌پذیرد و "حق تعیین‌ سرنوشت ‌ملل" نیز از بنیان‌های ایدئولوژیک چپ است. در تمام دنیا نیروی چپ نزدیک‌ترین و قابل اعتمادترین متحد جنبش‌های ملی شناخته می‌شود. ده سال پیش گروه‌های چپ با همان دیدگاه بسته‌ی قبلی که آلوده به پان‌ایرانیسم بود، جنبش ملی آذربایجان را در تمامیت آن نفی می‌کردند، ولی با پیشرفت حرکت ملی، اکنون گروه‌های چپ ایرانی در خارج که هنوز وزنه‌ای دارند و اوضاع سیاسی داخل را پیگیری می‌کنند، نه تنها نظرشان نسبت به مساله‌ی ملی آذربایجان عوض شده، بلکه در دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان یا به مناسبت روز جهانی زبان مادری و.... اعلامیه می‌دهند و خود را مدافع جنبش ملی معرفی می‌کنند. بابک: در اصلاح مواضع اینها، ما چه نقشی بر عهده داریم و صف‌آرائی ما در مقابل آنها چگونه باید باشد؟ رزمی: در تغییر موضع این گروه‌ها در وهله‌ی اول مبارزات فعالان جنبش در داخل و در مراحل بعدی تاثیر آذربایجانی‌هائی که هنوز در این گروه‌ها فعالیت می‌کنند و متاثر از مبارزات داخل هستند و در آخرین مرحله‌ی روشنگری‌ها و مبارزات قلمی فعالان جنبش ملی آذربایجان موثر ‌است. شکی نیست که هر چه جنبش ملی قوی‌تر شود و مبارزات قلمی جدی‌تر گردد، اصلاح مواضع گروه‌های چپ را تسریع خواهد کرد. در موضع‌گیری‌های گروه‌های چپ هنوز دوگانگی وجود دارد که قابل فهم است، جنبش ملی نباید از مبارزه‌ی قلمی غفلت کند، دیالوگ مستقیم و غیرمستقیم با این گروه‌ها به‌نفع جنبش ملی تمام می‌شود. اکنون موضع‌گیری راجع به مساله‌ی ملی در همه‌ی گروه‌های سیاسی مطرح است و برای تاثیرگذاری بر موضع‌گیری آنها، دیالوگ ضروری است. می‌توان گفت در خارج کشور به‌غیر از عناصر منفرد پان‌فارسیست و شوونیست چپ، فقط یکی از گروه‌ها که خود را کمونیست معرفی می‌کند، با جنبش ملی آذربایجان علنا مخالفت می‌کند. کار اصلی این گروه مخالفت با گروه‌های دیگر است و مدت‌هاست که زیاد جدی گرفته نمی‌شود. در داخل نیز بعضی گروه‌های که خود را چپ می‌نامند با جنبش ملی مخالفت می‌کنند. هر گروه چپ نوبنیاد خواه‌ناخواه از این مرحله برای معرفی خودش می‌گذرد تا موجودیت خود را ثابت کند و لازمست که با صبر و حوصله حقانیت جنبش ملی برای آنها توضیح داده شود تا اگر موضع‌گیریشان ناشی از عدم اطلاع است، برطرف گردد و اما دشمن نیز بیکار ننشسته‌ و با یک تیر دو نشان می‌زند یعنی گروه‌هائی با ظاهر چپ می‌سازد و با دست آنها جنبش ملی را می‌کوبد تا هم چپ را بدنام کند و هم جنبش ملی را تضعیف نماید. این گروه‌ها را باید شناخت و افشاء کرد. تکرار می‌کنم که چپ واقعی به خاطر عدالت‌طلب بودنش نمی‌تواند مخالف جنبش ملی باشد و آن‌کس که خود را چپ می‌نامد و با جنبش ملی مخالفت می‌کند یا ناآگاه‌است و یا تحریک شده. جنبش ملی نیز نباید به دام درگیری با نیروهای چپ بیافتد که هم وقت و انرژی‌اش به هدر می‌رود و هم از هدف خود دور می‌شود. جهت اصلی مبارزات جنبش ملی باید متوجه سرکوبگران ملل غیرفارس و پان ایرانیست‌های سلطنت‌طلب باشد که وجود مساله‌ی ملی را انکار می‌کنند زیرا اینان پایه‌گذار ستم ملی در ایران بوده‌اند و هستند. بابک: آقای رزمی از اینکه با دقت و حوصله به سئوالات من پاسخ گفتید، از شما خیلی ممنونم. سعی خواهیم کرد در آینده هم چند گل دیگر از باغچه‌ی شما بچینم و طی یک مصاحبه دیگر با دیدگاه‌های شما در مورد مسائل مهم جنبش ملی صحبت کنم. رزمی: من هم از شما تشکر می‌کنم. -------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت‌های بابک: [i] - ارنستو چه ‌گوارا دوست و همرزم فیدل کاسترو و متخصص جنگ‌های پارتیزانی بود که در عملیات چریکی بولیوی به سال 1967 دستگیر و به دست نظامیان آن کشور اعدام شد. راه او در رد کمونیسم مسالمت‌جو و مبارزه‌ی قهرآمیز با امپریالیسم و نظام سرمایه‌داری، وی را برای سالهای سال نماد مبارزه‌ی دانشجویان چپ سراسر جهان قرار داد. [ii] - ژان پل ساتر (1980-1905) فیلسوف فرانسوی و پیرو اگزیستانسیالیسم یا اصالت وجود. وی می‌گوید: "در این دنیای ماشینی ما آدمیان محکوم به آزادی هستیم، اما این آزادی ما را مجبور می‌سازد که در جستجوی ذات واقعی خویش برآئیم و رنج و ملال شخصی را با بزرگواری پذیرا گردیم. " [iii] - رژیس دبره از همراهان چه‌ گوارا بود که در بلیوی دستگیر شد و جنبش بین‌المللی برای آزادی او به راه افتاد، او هم اکنون در فرانسه استاد فلسفه است. [iv] - ایده‌آلیسم یا آرمانگرائی نظریه‌ایست که معتقد است ارزشهای روحی و ذهنی بر ارزشهای مادی مقدم هستند و اصالت دارند، ایده‌آلیست‌ها در امور سیاسی بر مبنای اخلاق ، عدالت، اعتماد و تعهد عمل می‌کنند و اعتقاد دارند که سیاست بایستی مطابق آرمان‌ها و اصول متعالی عمل کند. [v] - مکتب نیهیلیسم یا هیچ‌گرایی، کل سلطه و اقتدار و انواع قدرت و اختیارات دولت و دین و خانواده مردود می‌شمارد. [vi] - استراتژی یا راهبُرد عبارت است از خط مشی کلی یا برنامه‌ی بلند مدت، تاکتیک نیز عبارت است از برنامه‌ی مرحله‌ای و کوتاه‌مدت که خود قدمی‌است در راه تحقق استراتژی. تاکتیک هدف‌های مشخص و نزدیکتری را مد نظر می‌گیرد و به مثابه‌ی سنگری است که پس از فتح آن می‌توان جبهه‌ی جنگ را گسترش داد و سایر سنگرها را گرفت و به هدف استراتژیک رسید. [vii] - پیشاهنگ یا آوانگارد، به نوآوران فرهنگی و سیاسی که جلوتر از رویدادها حرکت می‌کنند، گفته می‌شود [viii] - عمل‌گرائی در جنبش‌های دانشجوئی و چپ آن زمان بسیار متداول بود، که به موجب آن بحث‌های نظری و کارهای صرفا تئوریک، که منجر به هیچ اقدام عملی نمی‌شد مردود شمرده می‌شد.. [ix] - احزاب رسمی موجود در ایرانِ آن زمان عبارت بودند از احزاب ایران نوین، مردم و پان ایرانیست که در سال‌های انتهایی حکومت پهلوی همه‌ی اینها منحل و تنها یک حزب فرمایشی ج
Post | Gunaz article thumb

Paylaş :

Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social Post | Gunaz article social
Şərhlər
Şərh Yaz
gun az article

GünazTV Oct.21.2020: Qarabağ davası Dünya mediasında, İrançılar nədən ermənilərə dəstək verirlər

2020-10-22

gun az article

GünazTV Oct.21.2020 : “Azərbaycanın şanlı ordusu 27 il sonra Zəngilanı işğaldan azad etdi!”

2020-10-21

gun az article

Milli fəal Vəhid Bəyzadə həbs edilib

2020-10-21

gun az article

13 milli fəal Təbrizin İnqilab məhkəməsinə çağırılıb

2020-10-21

gun az article

Təbriz etirazında tutulan milli fəal Həmid Məhəmmədtağızadə zindana köçürülüb

2020-10-21

gun az article

Milli fəal Zeynal Tənhayi müvəqqəti azadlığa buraxılıb

2020-10-21

gun az article

Ciral parkında tutulan fəallar Ərdəbilin Mərkəzi həbsxanasının müvəqqəti saxlama təcridxanasına köçürülüblər

2020-10-21

gun az article

Məsullar Təbrizdə son etirazlarda tutulmuş xanımlarla bağlı məlumat vermirlər

2020-10-21

gun az article

Ceyhun Bayramov Moskvaya gedib

2020-10-21

gun az article

Doktor Maşallah Rəzmi Qarabağla bağlı Kanadanın "Pəyam Radiosu"na müsahibə verib

2020-10-21

gun az article

Milli fəallar Vudud Əsədi və Məhəmməd Eyni həbs edilib

2020-10-21

gun az article

GünazTV Oct.20.2020-Özümüz: Əhməd Şah Dönəmi

2020-10-21

gun az article

GünazTV Oct.20.2020 -GÜNDƏM MASASI: Azərbaycana qarşı İran və Ermənistanın düşmənçiliyi

2020-10-21

gun az article

GünazTV Oct.20.2020 : “Azərbaycan və Ermınistanın Xarici İşlər Nazirləri Vaşinqtonda görüşəcək”

2020-10-20

gun az article

Milli fəal Rza Zarei həbs edilib

2020-10-20

gun az article

Daha iki güney azərbaycanlı milli fəal müvəqqəti azadlığa buraxılıb

2020-10-20

gun az article

Milli fəallar Aydın Zakiri və Rza Seyyid Nuri müvəqqəti sərbəst buraxılıb

2020-10-20

gun az article

Son etirazlarda azı 10 güney azərbaycanlı xanım həbs edilib

2020-10-20

gun az article

GünazTV Oct.19.2020: PARLAQ GƏLƏCƏK: Güney Azərbaycan oyaqdı, Ordumuza Dayaqdı (1/3)

2020-10-20

gun az article

GünazTV Oct.19.2020 : “Azərbaycan ordusu üç rəngli bayrağımızı Xudafərin körpüsünə sancdı”

2020-10-19