آخرین خبرها

جروزالم پست: به ایران چند ملیتی دیکتاتور فارس دیگری را تحمیل نکنید

۱۴۰۴.۱۰.۲۱, ۱۸:۴۳
جروزالم پست: به ایران چند ملیتی دیکتاتور فارس دیگری را تحمیل نکنید

گوناز تی‌وی ترجمه مقاله‌ از جروزالم پست با عنوان "دیکتاتور فارس دیگری را به ایران چند ملیتی تحمیل نکنید" را بازنشر می‌کند.

Gunaz.tv

در حالی که ایران در بحبوحه اعتراضات سراسری مجدد، به ویژه در کردستان، آبدانان، ایلام، کرمانشاه و لرستان ایران به فروپاشی احتمالی نزدیک می‌شود، بحث‌های بین‌المللی درباره جایگزین رهبر کشور، علی خامنه‌ای رونق گرفته است.

قدرت‌های غربی - به ویژه آمریکا و اروپا - از خلاء قدرتی که یادآور عراق پس از صدام یا افغانستان پس از جنگ است، می‌ترسند.ما برخی از اندیشکده‌ها و رسانه‌های جریان اصلی، که برای جلوگیری از هرج و مرج عجله دارند، خطر حمایت از یک مدل شکست‌خورده دیگر را به جان می‌خرند -آنان با این کار از یک ساختار دولتی متمرکز و فارس‌محور که سرکوبگر بودنش ثابت شده و تحت نام جدیدی در حال تغییر شکل است حمایت میکنند.

از سال ۱۹۷۹، ایران توسط یک سیستم ایدئولوژیک فارسی-شیعی اداره شده است. اما به حاشیه راندن خلقهای غیر فارس در داخل مرزهای آن به پیش از جمهوری اسلامی برمی‌گردد. تغییر نام "پرشیا" به "ایران" در سال ۱۹۳۵ چیزی بیش از یک تغییر ظاهری بود - این تأیید یک هویت ملی کاذب و همگن بود. این تغییر آغاز یک استراتژی امپریالیستی مدرن با هدف محو واقعیت چند قومیتی کشور تحت توهم وحدت بود. این تغییر، سیاست دیرینه سرکوب، اعدام و جذب اجباری را آغاز کرد که حقوق فرهنگی و سیاسی گروه‌های ملی، قومی و مذهبی را انکار می‌کرد.

از سلطنت پهلوی تا حکومت دینی فعلی، فارس‌ها قدرت، حکومت و اقتصاد را در انحصار خود داشتند و اقلیت‌های قومی را که به دنبال حقوق زبانی و خودمختاری سیاسی خود بودند، سرکوب می‌کردند. فارسی به عنوان تنها زبان رسمی پذیرفته شد. گروه‌های ملی و قومی، از جمله کردها، بلوچ‌ها، آذربایجانی‌ها، اعراب، ترکمن‌ها، قشقایی‌ها، ارمنی‌ها، گیلک‌ها، طبری‌ها و تالش‌ها، و همچنین اقلیت‌های مذهبی مانند مسیحیان، یهودیان و بهائیان، از حکومت کنار گذاشته شدند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. جمهوری اسلامی شوونیسم پهلوی را کنار نگذاشت، بلکه آن را پالایش کرد. رژیم فعلی سیاست‌های قومی-ملی‌گرایی رضاخان شاه و پسرش، محمدرضا پهلوی، را گسترش و حتی توسعه داد.

غرب نمی‌تواند همچنان ایران را مترادف با "پارس" تلقی کند

ایران کشوری متشکل از ملت‌ها و گروه‌های قومی متعدد است که هر کدام زبان، فرهنگ و اراده سیاسی خود را دارند. با این حال، سیاست‌گذاران غربی - به همراه بخش بزرگی از ایرانیان خارج از کشور - از دیدگاهی فارس‌محور عمل می‌کنند. نخبگان تبعیدی اغلب خود را در خارج از کشور به عنوان "پارسی" معرفی می‌کنند، اما وقتی با سئوالاتی در مورد حقوق کردها یا بلوچ‌ها مواجه می‌شوند، شعار می‌دهند: "ما همه ایرانی هستیم". این دعوتی برای اتحاد نیست؛ بلکه یک ترفند لفاظی است که دهه‌ها سلطه و حذف فرهنگی را پنهان می‌کند.

آیا رضا پهلوی برای رهبری ایران بی‌کفایت است؟

پیشنهادات برای بازگرداندن سلطنت از طریق رضا پهلوی راه حل نیست؛ این بازگشت به شکست است. در جریان قیام زن، زندگی، آزادی در سال‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۳، پهلوی نتوانست به ویژه در میان گروه‌های غیرفارس رهبر یا الهام‌بخشی باشد. مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق آمریکا، به طور علنی بر ارتباط بین هواداران پهلوی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأکید کرد و این امر به اعتبار او آسیب بیشتری رساند. حتی در اوج خود، کمپین "من وکالت میدهم" به سختی از ۴۰۰۰۰۰ امضا فراتر رفت.

پهلوی یک چهره تفرقه‌انگیز است، نه یک چهره وحدت‌بخش. او یک چهره مستعمل، بی‌ربط به آینده ایران و فاقد مهارت و دانش لازم برای اداره ایران است.

دوران پس از جمهوری اسلامی نمی‌تواند یک دوران فارس‌محور با نامی جدید باشد. این به معنای ادامه سیستم‌هایی است که دهه‌ها منجر به ناآرامی شده‌اند. ثبات با احیای گذشته‌ای مرده حاصل نمی‌شود. ثبات باید از چارچوبی مبتنی بر تمرکززدایی و فراگیر، با به رسمیت شناختن حقوق مردم ایران برای تعیین سرنوشت خود - از جمله خودمختاری ارضی یا استقلال در صورت لزوم - حاصل شود. این حقوق باید بخشی از نقشه راه و نظم پس از جمهوری اسلامی باشند.

توهم وحدت ملی، آینده ایران را تضعیف کرده است. جنبش‌های کرد، بلوچ، عرب اهوازی و سایر جنبش‌ها مدت‌هاست که از راه‌حل‌های دموکراتیک مبتنی بر حکومت محلی، حقوق فرهنگی و روابط بین‌المللی حمایت می‌کنند. دیگر نباید صدای آنها به نام "ثبات" اجباری به حاشیه رانده شود.

جامعه بین‌المللی باید یک واقعیت اساسی را درک کند: ایران یک دولت-ملت نیست. این کشور متشکل از ملت‌ها و گروه‌های قومی متعدد است - دولتی متشکل از ملت‌ها. آنچه اکنون مورد نیاز است، احیای سلطنت نیست، بلکه به رسمیت شناختن تنوع در کشور است. غرب نباید یک دیکتاتوری را با دیکتاتوری دیگری جایگزین کند و نباید عدالت را فدای اصل کنترل از بالا به پایین کند. با احیای یک سیستم شکست‌خورده و تحت سلطه فارس‌ها که توسط بریتانیا تحمیل شده بود، ثبات حاصل نخواهد شد.

با وجود جنبش‌های ملی‌گرایانه قوی، مردمان غیر فارس از نظر تاریخی از هرگونه راهی برای خودمختاری محروم شده‌اند، زیرا بریتانیا تمامیت ارضی فارس - که بعدها ایران شد - را در ازای کنترل بر زمین، گمرک و منابع نفتی تحت پیمان انگلیس و ایران در ۹ آگوست ۱۹۱۹ در اولویت قرار داد. این میراث اتحاد اجباری همچنان امروزمان را نیز آزار می‌دهد.

برای حمایت از یک دیدگاه واقعاً فراگیر پس از رژیم، لازم است افسانه یک ایران متحد فارسی را کنار بگذاریم و واقعیت چند قومیتی خودمختاری، عدالت و کشور را بپذیریم. تنها در این صورت است که هر دولت آینده می‌تواند در بین مردم خود مشروعیت کسب کند. خاورمیانه باید با رد راه‌حل‌های اجباری که واقعیت‌های میدانی را نادیده می‌گیرند، نه به عقب بلکه به جلو حرکت کند.

گون‌آذ‌‌تی‌وی

اخبار منتخب

Most Read