آکیول در مقالهای با عنوان «چگونه جمهوری اسلامی، اسلام را نامحبوب کرد» که در وبسایت رسانه بینالمللی الحره (Alhurra) منتشر شده، مینویسد: «تجربه ایران نشان میدهد وقتی قدرت سیاسی با دین پیوند می خورد، نهتنها قدرت فاسد میشود، بلکه دین نیز قربانی میگردد.»
این تحلیلگر ترکیهای با اشاره به اعتراضات اخیر در ایران و هدف قرار گرفتن برخی اماکن مذهبی، تأکید میکند که این واکنشها نه از «دشمنی با دین»، بلکه نتیجه مستقیم استفاده ابزاری حکومت خامنهای از اسلام برای توجیه خشونت، اعدام، سرکوب زنان و خفهکردن هر صدای مخالف است. به گفته او، تبدیل مساجد به پایگاههای بسیج و نیروهای امنیتی، دین را از جایگاه معنوی خارج و به ابزار سرکوب حکومتی بدل کرده است.
آکیول سیاستهایی چون حجاب اجباری، مجازات ارتداد، ممنوعیتهای اجتماعی و کنترل سبک زندگی را مصداق «اجبار در دین» میداند؛ سیاستهایی که بهگفته او، نهتنها جامعه را مذهبیتر نکرده، بلکه به ریزش گسترده باور دینی در میان ایرانیان انجامیده است. او با استناد به نظرسنجیهای مستقل، از کاهش چشمگیر گرایش به اسلام و افزایش بیدینی در میان ایرانیان سخن میگوید.
این روزنامهنگار در پایان پیشبینی میکند که پروژه «اسلام حکومتی» در ایران، همانند تجربه اتحاد جماهیر شوروی، نه با حمله خارجی، بلکه از درون و بهدلیل بیاعتقادی مردم، فساد ساختاری و ناکارآمدی نظام فرو خواهد پاشید. به باور او، ایران به نمونهای هشداردهنده برای تمام جوامع مذهبی جهان تبدیل شده است: «دینی که با زور تحمیل شود، دیر یا زود علیه حاکمانش بازمیگردد.»
تحلیل آکیول را میتوان بهروشنی در وضعیت آذربایجان جنوبی نیز تعمیم داد؛ که صرفا وی به مطالب ذیل اشاره ای نکرده است و تعمیم ذیل از خود آکیول نیست:
روزنامهنگار با یادآوری تجربه «فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تأکید میکند که جمهوری اسلامی نیز دقیقاً در همان مسیر حرکت میکند؛ مسیری که در آن، ایدئولوژی رسمی پیش از فروپاشی سیاسی، در ذهن و باور ملتها فرو میریزد.»
همانگونه که کمونیسم شوروی زمانی فروپاشید که ملتهای تحت سلطه—از بالتیک تا قفقاز—دیگر خود را جزئی از آن «هویت تحمیلی» نمیدانستند، «اسلام حکومتی» خامنهای نیز امروز در آذربایجان جنوبی، کردستان، بلوچستان و دیگر ملتهای غیرفارس، مشروعیت خود را از دست داده است.
در آذربایجان جنوبی، جایی که هویت ملی، زبان مادری و حافظه تاریخی سالهاست هدف سرکوب سیستماتیک قرار گرفته، اسلام دولتی نهتنها عامل همبستگی نیست، بلکه به نماد سلطه مرکزگرا و ابزار خاموشکردن مطالبات ملی تبدیل شده است. این دقیقاً همان نقطهای است که فروپاشی آغاز میشود: وقتی ملتها دیگر ایدئولوژی حاکم را از آنِ خود نمیدانند و آن را بهعنوان پوششی برای انکار هویت و حقوقشان میبینند.
تجربه شوروی نشان داد که هیچ ارتش، دستگاه امنیتی یا سرکوب خونینی نمیتواند نظامی را نجات دهد که ملتهایش از درون از آن عبور کردهاند. جمهوری اسلامی ایران نیز، با امنیتیسازی آذربایجان جنوبی و برچسبزدن به هر مطالبه ملی بهعنوان «تهدید» و «تجزیهطلبی»، عملاً همان راهی را میرود که مسکو در سالهای پایانی اتحاد شوروی رفت. نتیجه روشن است: نظامی که بر انکار ملتها بنا شده باشد، نه با فشار خارجی، بلکه با بیداری هویتهای ملی و قطع پیوند عاطفی مردم با مرکز فرو خواهد ریخت.
از این منظر، آذربایجان جنوبی نه حاشیه بحران، بلکه یکی از کانونهای تعیینکننده آینده ایران است؛ جایی که فروپاشی «اسلام حکومتی» و ساختار مرکزگرای فارسمحور، پیش از هر چیز در ذهن و اراده ملت تورک رقم میخورد. تاریخی که شوروی را فرو ریخت، امروز در ایران تکرار میشود—اما اینبار با ملتهایی که دیگر حاضر نیستند هویت، زبان و سرنوشت خود را قربانی بقای یک ایدئولوژی تحمیلی کنند.
گوناز تی وی