آخرین خبرها

تراختور غول خفته اي كه بيدار شد

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
تراختور غول خفته اي كه بيدار شد

Gunaz.tv

تراختور غول خفته اي كه بيدار شد       

 

فوتبال ايران سالها از توهين هاي هواداران تيمهاي سوگلي پايتخت رنج كشيد . هر گاه تيمي شهرستاني مي خواست قد علم كند ، صاحباني از جنس دايه مهربانتر از مادر پيدا كرد و آن دايه ها چون سر در آخور سرخابي پايتخت داشتند، نتوانستند با صداقت پذيراي رشد و اعتلاي فوتبال در نقاط ديگر شوند.و لذا هواداران سرخابي با اعتماد به نفس بيشتري كه فرهنگ ديگري نيست كه فوتبال ايران نمود يابد و الگويي براي سايرين باشد غير ازآنان ، روز به روز جري تر شده و پرده ها را دريدند.

 

 

اصفهان قدم اول را براي مبارزه با اين قطبي نگري برداشت وليكن تنها توانست فوتبال خود را با تكيه بر مديريت نوين ارتقاء دهد و قادر به تغيير سبك هواداري و يا ايجاد شيوه نوين نگرديد. اگر فوتبال اصفهان نيز رشد كرد در سايه هزينه هايي بود كه كارخانجات دولتي بيش از پيش هزينه نمودند.

 

 

پلان هاي تكراري فوتبال ايران ادامه داشت. تراختور و هواداران آن كه ناخواسته به ليگ يك هدايت شده بودند روز به روز بموجي عظيم براي ايجاد سونامي در فوتبال ايران و آسيا و بلكه جهان تبديل مي شدند. دايه هاي مهربانتر از مادر در طول 8 سال بلاهايي به سر تراختور آوردند كه شرح آن نيازمند هفتاد من كاغذ و از حوصله بحث ما خارج است. البته شايد بد نباشد اشاره مختصري به بازي با شيرين فراز در تبريز و يا بازي با هما در آن جنجال معروف 85 شود ولي نه همگان مي دانند بگذريم.

 

 

اندك اندك امواج مواج تراختور در لايه هاي اجتماعي آذربايجانيان و جمعيت تورك زبان ايران رخنه و آنچنان درخت باروريش تنومند شد كه به يكباره با صعود مجدد به ليگ برتر دستهاي سايه از پشت پرده ها بيرون آمده و لخت و عريان در مقابل تراختور و تراختورچيلار ايستادند. اينان ندانستند كه درخت هر چه بارورتر شود سر به زيرتر است. اما تراختورچيلار ازعمق وجود خويش دريافتند كه ارتقاي فوتبال آذربايجان و دركنار آن تلنگر براي احراز هويت از دست رفته آذربايجاني كه در سايه سنگين تبليغات غلط بود صرفا در چارچوب مدنيت امانپذير است و اينجا بود كه عيبي يوخ، تورك ديلينده مدرسه و هزاران هزار شعار با مسمي بر زبان تورك ها چرخيد.

 

 

سرخابيها در طول اين دو سه سال مستاصل از اينكه، خدايا اين غول بي شاخ و دم فوتبال كه تراختور نام دارد از كجا آمده به هر دري زدند. آنان دست به دامان قاضي القضات فوتبال شدند. جيره خوارهاي فوتبال را تحريك كردند تا بر سر خود بكوبند و اشك تمساح بريزند. نيروهاي امنيتي ورزشگاه ها را تحريك كردند اما باز اين تراختورچيلار بودند كه براي گذر از اين بحران عيبي يوخ گفتند و فرياد زدند آذربايجان وار اولسون ايستمين كور اولسون و ...

 

 

 

تراختور اين غول فوتبال بيدار شده، در دلها جاي گرفته بود، قلمهاي بسياري كه جوهرشان فقط از جنس صداقت و صحت نفس نگارنده هايشان بود در حال فوران بودند و لذا باز تدابيري براي اغيار نياز بود تا خواسته هاي خيل عظيم اين تراختورچيلار را كنترل كنند.

 

 

كانال هاي سراسري تلويزيون، نيروهاي ...، قضات فوتبال، مجري ها و گزارشگران مغرض و ... همه را در كنار هم چيدند اما نشد.

 

 

اراده هاي پولادين غيور مردان آذربايجاني اينبار هم در بازوان و هم درگلوها نهفته بود. آنان به مانند اجداد خود فرياد ياشاسين دادند. آنان مرگ را براي كسي نخواستند و با ياشاسين زندگي را براي خود و ديگران آرزو كردند.

 

 

آبياري درخت تنومند تراختور با نفس گرم اين تراختورچيلار امكان پذير شده بود. كسي را ياراي تقابل نبود. هرچند تراختورچيلار اهل تقابل نيستند ونبودند. آنان فقط براي سربلندي تراختور و سرزمين مادريشان در ميادين جوانمردي قدم مي گذاشتند و در اين راه اگر جسم و جانشان زخم بر مي داشت غمي نبود.

 

 

سرخابيها قافيه را باخته بودند ديگر از شعر نو، و نثر و ادبيان كهن براي اين دو سوگلي پايتخت خبري نبود. فرهنگ نوين تراختورچيلار، همه شهرستانيها را به خود آورده بود.شاهين توسط بوشهريها تشويق مي شد. ملوان در انزلي. هرچند هواداران اين دو تيم نيز به هواداران تراختور بي مهري كردند ولي باز اين تراختورچيلار بودند كه گفتند عيبي يوخ.

 

 

تراختور در فصل دوم رنجها كشيد. تيم داشت نتيجه مي گرفت. داشت مقام مي آورد. نميگويم اول (البته بعيد نبود). داشت آسيايي مي شد، نتوانستند كاري كنند. دست به  هر كاري زدند. حتي عده اي گفتند فلان بازيكن تراختور مقرر است سال بعد در فلان تيم بازي كند و قرار است فلان تيم آسيايي شود و لذا سوتي ميدهد كه البته در پايان چنين نيز شد و تراختور به مقام 5 رسيد.

 

 

تراختوچيلار دست بر دار نبودند. فغان كردند اما آه وناله آنان با تنبيه بيشتر از سوي دست نشانده هاي فدراسيون همراه گرديد.

 

 

اما رسيد مژده كه ديگر ايام غم به سر آمده است.

 

 

تراختور در اين فصل به مانند پتك سنگيني بر سر حريفان فرود آمده است و تراختورچيلار كه در جاي جاي ايران ساكنند بي دريغ تراختور را ياري مي رسانند و نتايجي حاصل ميشود كه براي ما دور از انتظار نبوده و نيست.

 

 

ما باز ياشاسين خواهيم گفت و باز هم عيبي يوخ. در كنار اين عبارات ما خواهيم گفت تورك ديلينده مدرسه و ...

 

 

ما فوتبال را در ايران طور ديگري تفسير نموده ايم و به همان روش ادامه خواهيم داد. ما برخورد هاي دور از ادب و خشن شما را در دل كه نه در فرسنگها خاك ايران زمين دفن خواهيم كرد تا روزي اين خاك بر سر شمايي كه ياشاسين را نمي شنويد فرود آيد تا از قبل رسيدن به مرگ پي به ياشاسين ببريد.

 

 

برنامه نود 21 شهريور 90، با به تصوير كشيدن وروديهاي شهر تهران در روز مسابقه با استقلال در صدد بود تا به بيننده تلقين كند كه بله اين 40 هزار نفر از تبريز آمده اند. البته برداشت ديگري نيز مي شود كرد كه به واقع نزديك تر است. بازي با استقلال از همه جاي آذربايجان آمده بودند و همه جاده هاي منتهي به تهران شلوغ بود. از زنگان، اورمو، تبريز، قزوين، همدان، اردبيل و...

 

 

روز بازي دوستاني كه در تهران ساكنند گفتند اتوبان همت و آزادگان مملو از هواداران تراختور بوده اند كه از اطراف و مركز و شمال و جنوب و شرق و غرب به سمت آزادي مي رفتند و اينان همانهايي بودند كه وقتي رسيدند با در بسته مواجه شدند.

 

 

اطاله كلام نكنم غرض اين بود تذكري به آقايان داده شود كه ديگر دوران فوتبال تك قطبي سر آمده است و شايسته نيست كه در سال 2011 با افكار استعماري زندگي كنيم. بهتر است بپذيريم حقيقت وجودي تراختور و تراختورچيلار را.

 

 

و راه سنگلاخي را كه براي اين مردمان خوش فكر آذربايجاني هموار كنيم تا از اين سفره براي تيم ملي مملكت نيز نمدي ساخته شود.

 

 

ياشاسين منيم شانلي آذربايجانيم، ياشاسين تراختور، ياشاسين تراختورچيلار

 

آديوخ آذربايجانلي

اخبار منتخب

Most Read