آخرین خبرها

مصاحبه سایت آرازنیوز با «علیرضا فرشی» همسر «سیما دیدار»؛ فعال ملی زندانی شده در زندان تبریز

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
مصاحبه سایت آرازنیوز با «علیرضا فرشی» همسر «سیما دیدار»؛ فعال ملی زندانی شده در زندان تبریز

Gunaz.tv

مصاحبه سایت آرازنیوز با «علیرضا فرشی» همسر «سیما دیدار»؛ فعال ملی زندانی شده در زندان تبریز

 

با عرض سلام خدمت شما، و آرزوی هر چه سریعتر آزاد شدن همسرتان «سیما دیدار» از بند زنان زندان تبریز، راجع به علت بازداشت همسرتان به خوانندگان سایت آرازنیوز توضیحاتی ارائه دهید. اول از همه بفرمایید که دلیل دستگیری و بازداشت شما در مراسم پیاده­روی همگانی شاه­گؤلو چه بود و چرا همسرتان را نیز بعد از گذشت یکماه از بازداشت شما بازداشت کردند.

 

علیرضا فرشی: مأمورین امنیتی و اطلاعاتی که بارها و بارها در فراخواندن من و همسرم به دستگاه بازجویی خویش و به قول خودشان مهمان کردن ما با جواب رد مواجه شده بودند، به دنبال راهی بودند که ما را از فعالیت­های ملی و آزادی­خواهانه­مان منصرف کنند. آنها، یک هفته قبل از اول خرداد 1388 که مصادف با روز بازداشت شدن من و نیز مصادف با چهارمین سالروز قیام ملی ملت آذربایجان بر علیه سیستم راسیستی منتج به نوشته «چه کنیم سوسک­ها ما را سوسک نکنند» در روزنامه دولتی ایران بود، با مراجعه به دانشگاه محل تدریس من در شهر جلفا، اقدام به تهدید و تطمیع دو ساعته من نمودند و در نهایت از من خواستند که حتماً به اتاق­ بازجویی آنها در تبریز مراجعه کنم. اما، اینبار نیز با جواب رد من به درخواست غیرمنطقی آنها و درخواست بدون حکم دادگاهشان مواجه شدند.

در مراسم پیاده­روی همگانی که توسط شهرداری با عنوان «پیاده­روی همگانی» در شاه­گؤلوی تبریز برگزار شده بود، با برافراشته شدن مقوا نوشته «تورک دیلینده مدرسه» توسط جمعی از فعالین حرکت ملی آذربایجان با یورش وحشیانه مأمورین لباس شخصی و ضرب و شتم حاضرین مواجه شدیم، من به همراه تنی چند از فعالین ملی دستگیر شدیم. همانطور که در سایت­های اینترنتی و خبرگزاری­های خارج از کشور نیز درج گردیده است، همسرم «سیما دیدار» یکماه پس از بازداشت من، هنگام مراجعه برای ملاقات حضوری با من، دستگیر شده و یکماه در بازداشت و سلول انفرادی بند زنان زندان تبریز قرار گرفت. ماجرای دستگیری ایشان نیز از عجایب روزگار این کشور و از پست­ترین رفتارهای غیرانسانی یکسری انسان­نما بود که نه حرمت قانون، نه حرمت انسانیت، و نه حرمت وکلایی را که با نام آنها و از طریق آنها اقدام به دستگیری همسرم کردند را مراعات نکردند! همانطور که در خبرها نیز آمده بود، بازپرس هاشم­زاده به همراه تیم اطلاعاتی بازجویی کننده از اینجانب که به دنبال راهی برای بازداشت همسرم بودند، با دوز و کلک و رفتاری بسیار زشت، با وکیل اینجانب، جناب آقای «عباس جمالی» تماس گرفته و به ایشان گفته بودند که همسرم می­تواند برای ملاقات با من به اتاق 37 زندان تبریز که مخصوص بازجویی­های اطلاعاتی است مراجعه کنند. آقای جمالی نیز از طریق آقای نقی محمودی که یکی دیگر از وکلای زندانیان ملی-سیاسی آذربایجانی است، از طریق یکی از فعالین حرکت ملی آذربایجان شماره موبایل همسرم را بدست آورده، و با تماس با همسرم موضوع را با ایشان در میان گذاشته بودند. همسرم نیز با شنیدن انتقال داده شدن من به زندان، و امکان ملاقات با من، با اعتماد به وکلا و دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی ایران، به همراه دو وکیل یاد شده به زندان تبریز مراجعه می­کنند، که با حکم بازداشت و دست­بند مأمورین مواجه می­شود. هنگام بازداشت ایشان، من در بازداشتگاه اداره اطلاعات واقع در خیابان حافظ جنوبی بودم و در زندان تبریز حضور نداشتم. در واقع علت بازداشت واقعی من و همسرم، اعمال فشار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بر علیه من و همسرم برای جلوگیری از ادامه فعالیت­های ملی و وطن­دوستانه و آزادی­خواهانه ما بود که خدا را شکر نه تنها موفق به انجام این کار نشدند، بلکه خداوند جواب مکرشان را با مکری خدایی داد و «تورک دیلینده مدرسه» به شعار غالب ملت آذربایجان و هواداران غیور و شریف تیم تراختور آذربایجان تبدیل شد.

 

به چه اتهامی همسرتان را بازداشت کردند؟

 

علیرضا فرشی: پس از بازداشت همسرم، مأمورین اطلاعاتی اقدام به بازجویی و وارد آوردن فشارهای روحی و روانی به همسرم کرده بودند تا بتوانند ایشان را راضی به اعتراف دادن­های دروغین و پرونده­سازی بر علیه خویش و من کنند که با یاری خداوند متعال موفق به انجام این کار نشده و به اهداف پلیدشان نرسیده بودند. اتهاماتی که این مأمورین به ظاهر معذور در پی قبولاندن آنها بودند،  مواردی همچون «تبلیغ عیله نظام جمهوری اسلامی ایران» و «ارسال عکس و فیلم به یک خبرگزاری خارجی در ازای دریافت پول» بود که به ضم آنها «سر دادن شعار تورک دیلنده مدرسه در پیاده­روی شاه­گؤلو» مؤید این اتهامات به حساب می­آمد. با اینکه این مأمورین اطلاعاتی و امنیتی هیچ گونه سند و مدرکی دال بر گفته­ها و ادعاهای خویش نداشتند، با این حال، امیدوار بودند که با اعمال فشارهای روحی و روانی بتوانند کاری از پیش برده و با محکوم کردن من و همسرم و سایر فعالین شرکت کننده در مراسم پیاده­روی همگانی و با اثبات سرسپردگی ما با خارجیها (!!!)، و اثبات وطن­فروشی ما سرسپردگی خویش و وطن­فروشی خویش را به دشمنان داخلی و خارجی ملت آذربایجان نشان داده و پرونده فعالیتی خویش را پربار کنند. آنها اتهامات بی­اساسی همچون رئیس گروه تروریستی بمب­گذار، ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، و ... را نیز با آب و تاب ذکر می­کردند تا شاید با رد شدن آن اتهامات از طرف من، مرا به قبول اتهامات دیگر راضی کنند! فردین مرادپور که یکی دیگر از دستگیر شدگان مراسم پیاده­روی بود و بیشتر از 19 سال سن نداشت، متهم به بمب­گذاری بود که فرماندهی او را من برعهده داشتم! فردینی که به جرم حمل چند ترقه یادگار مانده از چهارشنبه­سوری به شش سال زندان محکوم شد و برادر مظلوم او «مرتضی» که به اتهام تبانی با برادر کوچکترش و خبرداشتنش از حمل ترقه­ها توسط او به سه سال حبس تعزیری محکوم گردید! بازجویی یک و نیم ماه از من و یک ماهه از همسرم راهی به جایی نبرد و نهایتاً آنها مجبور به آزادسازی ما شدند.

 

در دادگاه چه گذشت؟

علیرضا فرشی: در دادگاه بدوی که در یکی از شعبه­های دادگاه انقلاب تبریز برگزار شد، قاضی «علی­نژآد» من و همسرم را بدون هیج سند و دلیلی دال بر گفته­ها و اتهامات وارد کرده­شان، به یکسال حبس تعزیری محکوم کردند. با اینحال، امیدوار بودیم که در دادگاه تجدید نظر حکم ملغی شده و برائت نصیبمان گردد. در دادگاه تجدید نظر که قاضی رسیدگی کننده حضور نداشت بدون حضور ما و با رأی دو تن از مستشاران دادگاه، حکم یکسال حبس تعزیری صادر شده بر علیه من و همسر به شش ماه حبس تعزیری شکسته شد. در این حین، من از طریق بنیاد شهید استان خواستار مطالعه پرونده و بررسی آن از طریق وکلای بنیاد شده بودم، که وکیل مورد نظر پس از بررسی پرونده "پرونده شما فاقد هیچ سند و دلیل و مدرک قانع کننده­ای برای صدور چنین حکمی است" را اعلام کرده بود. به هر حال، تحت فشار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی صدور چنین حکمی دور از انتظار نبود.

پس از صدور حکم دادگاه تجدید نظر، من و همسرم اقدام به شکایت علیه مأمورین اطلاعاتی و امنیتی و نیز قاضی­های دادگاه انقلاب اسلامی و تجدید نظر و بازپرس «هاشـــــــم زاده» که لعنت خدا بر شیطان باد نمودیم، و با درخواست تجدید نظر در دیوان عالی کشور به امید اینکه شاید سوسویی از عدالت در دستگاه قضاوت آنها روشن باشد، منتظر بررسی و رسیدگی آنها شدیم. انتظاری چند ماهه که نهایتاً با تأیید شدن حکم دادگاه تجدید نظر در دیوان عالی کشور، امید ما نیز از این نظام جمهوری اسلامی بریده شد! بریده باد امید کسانی که امیدمان را بریدند! منتظر بودیم که هر آن دستگیر شده، و راهی زندان گردیم! اما، هیچ گاه راضی نشدیم که با پای خویش به زیر تازیانه ظلم آنها برویم که نهایتاً روز شنبه 16 آپریل 2011 (27 فروردین 1390) همسرم سیما دیدار، در مراجعه به بازداشتگاه صائب تبریز بازداشت شده و یکروز بعد روانه زندان زنان گردید.

 

علت مراجعه همسرتان به بازداشتگاه صائب چه بود؟

 

علیرضا فرشی: روز زن سال پیش همسرم به همراه چند تن از فعالین حرکت ملی آذربایجان برای دیدار و ملاقات با «عطیه طاهری» همسر صبور و شجاع «سعید متین­پور» (فیلسوف و نویسنده قدر زنجانی که امید آینده و سمبل متانت و شرف آذربایجان و آذربایجانی است)، قصد مسافرت به زنجان داشتند که مأمورین اطلاعاتی به قصد منصرف کردن آنها از سفر به زنجان سد راه آنها در گردنه­های میانه شده و بیش از سه ساعت آنها را راهزنانه مورد بازپرسی و تفتیش فیزیکی قرار داده بودند. آنها، به بهانه اینکه به دنبال زندانیان فراری هستند، با بررسی مدارک مسافرین اقدام به شناسایی همسرم سیما دیدار کرده بودند که نهایتاً با ضبط تمامی مدارک شناسایی ایشان اعم از کارت ملی، شناسنامه، و پاسپورت، بازپس­دادن آنها را منوط به معرفی خود و من برای گذراندن ایام حبس تعزیری نموده، و نهایتاً ایشان را رها نموده بودند.

همسرم، بعد از گذشت چند هفته از آن روز، در 27 فروردین ماه، به دادستان دادگستری تبریز، جناب آقای خلیل­الهی مراجعه کرده، و با ذکر ماوقع  خواهان اعاده مدارک شناسایی­اش شده بود. خلیل­الهی نیز همسرم را به اتاق معاونش «علیلو» راهنمایی می­کند که آقای علیلو با «سرهنگ اسلامیان» در بازداشتگاه صائب تماس گرفته، و از ایشان پرس و جو می­کنند. آقای علیلو بعد از صحبت با «سرهنگ اسلامیان» با اعلام اینکه "موضوع ربطی به من ندارد"، از همسرم می­خواهند که به بازداشتگاه صائب مراجعه کرده و با خود سرهنگ اسلامیان صحبت کند. همسرم بعد از مراجعه به بازداشتگاه صائب، ناجوانمردانه، و به صورت غیرانسانی بازداشت شده و بعد از بازداشت غیرقانونی یکروزه و سپری کردن شب در آن محل، فردای آنروز به شعبه 11 اداره اجرای احکام زندان منتقل می­شود که نهایتاً راهی زندان زنان تبریز می­گردد.

 

هم­ اکنون از همسرتان خبر جدیدی دارد؟

 

علیرضا فرشی: همانطور که می­دانید اطلاع یافتن از واقعیات زندان و اینکه واقعاً اوضاع به چه شکلی در جریان است بسیار مشکل بوده و نمی­توان به خبرهایی که از آنجا به بیرون درز می­کند اعتماد کامل داشت. همسرم پس از دستگیری ضمن دو بار تماس تلفنی از سلامت خویش آگاهمان کرده است. اما، مطمئناً زندانی شد در بند زنانی که هیچ دسته­بندی جرمی در آنجا وجود ندارد و قاتل، معتاد، روانی، سارق، و ... در یک اتاق و یک بند زندانی هستند، برای شاعر زنی با تحصیلات لیسانس کاری بس مشکل و عذاب­آور است. من و خانواده­هایمان و تمامی دوستان امیدوار به آزاد شدن ایشان هستیم. خداوند هیچ کس را اسیر ظالمین نکند.

 

با تشکر از وقتی که در اختیارمان گذاشتید.

علیرضا فرشی: من هم از شما و از خوانندگان سایتتان تشکر می­کنم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید تا کمی با شما درد دلی کرده باشم. امیدوارم و ایمان دارم که «پایان شب سیاه نزدیک است» و انشاء الله «عمر روز سیاه کم خواهد بود» و آزادانه فریاد آزادی را در وطن آزادمان سر خواهیم داد و پرچم عدالت و انسانیت تورکان آذربایجان را بر بالای بام سهند و سبلان برخواهیم افراشت. مطمئناً آینده از آن ماست و روی سیاه نصیب دشمنان این ملت و بدخواهان سرزمین مقدسمان آذربایجان خواهد شد. آذربایجان وار اولسون، ایسته­مه­ین کور اولسون

اخبار منتخب

Most Read