آخرین خبرها

تاج ایران ، دام اقوام (نقدی بر سید مصطفی تاج زاده)

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
تاج ایران ، دام اقوام (نقدی بر سید مصطفی تاج زاده)

Gunaz.tv

تاج ایران ، دام اقوام (نقدی بر سید مصطفی تاج زاده) - گونای تبریزی

 

 

وقتی در 16 فروردین 1358 ، سید مصطفی تاج زاده به عنوان عضو اصلی گروه "فلق" ، با شش گروه دیگر اسلامگرا ائتلاف کرد تا مجموعه این 7 گروه (گروه امت واحده – گروه توحیدی بدر – گروه توحیدی صف – گروه فلاح – گروه فلق – گروه منصورون – گروه موحدین) سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را پدید آورد ، من هنوز به دنیا نیامده بودم.

اعضا اصلی و اولیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عبارت بودند از: محمد سلامتی – بهزاد نبوی – مرتضی الویری – محسن آرمین – محمد بروجردی – محمدباقر ذوالقدر – محسن رضایی – فیض اله عرب سرخی – محسن مخملباف – حسین فدایی – علی صیاد شیرازی – سعید حجاریان و سید مصطفی تاج زاده.

 

 

اعضا این سازمان در سرکوب ملتها در آذربایجان ، ترکمن صحرا ، بلوچستان و کردستان نقش اساسی ایفا کردند: محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب ، صیاد شیرازی فرمانده ارتش غرب ، محسن رضایی و محمدباقر ذوالقدر فرماندهان رده اول سپاه پاسداران ، و...

سید مصطفی تاج زاده در آن سالها به گفته خودش نقشی اساسی در سازمان داشت: "در سالهای 1358-1360 اکثر قریب به اتفاق تحلیلهای سیاسی درون سازمانی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به قلم اینجانب بود." (سیاست ، محراب و خوارج - سید مصطفی تاج زاده - نشر ذکر – 1382 – مقدمه کتاب)

محمد سلامتی و بهزاد نبوی در حوزه اقتصاد فعال شدند ، محسن مخملباف ، محسن آرمین و سید مصطفی تاج زاده در حوزه فرهنگ ، سعید حجاریان در حوزه امنیت. کار به جایی رسیده بود که آیت اله خمینی ، همواره نماینده ای در سازمان به عنوان نماینده ولی فقیه منصوب می کرد...

وقتی در دوران ریاست جمهوری خاتمی که به دوره اصلاحات معروف بود ، سید مصطفی تاج زاده بعد از همکاری مداوم با خاتمی در وزارت ارشاد و کتابخانه ملی ، به عنوان نفر دوم وزارت کشور ، در سمت معاون سیاسی وزیر و رئیس ستاد انتخابات کشور ایفای نقش می کرد ، من اخبار و نظرات او را بدقت تعقیب می کردم چراکه در آنروزها هر روز 4-5 روزنامه از دو جناح اصلی حکومت به اضافه چند هفته نامه و ماهنامه را مطالعه می کردم ، کاری که خیلی از فعالان ملی فعلی آنرا عبث و بیهوده می دانند و دهن کجی می کنند.

وقتی در فردای انتخابات ریاست جمهوری 88 ، سید مصطفی تاج زاده بازداشت شد و 9 ماه در بی خبری کامل در بازداشتگاههای بی نام و نشان سپاه نگهداری می شد ، من هیچ دلواپسی از بابت او نداشتم. چرا که اگر آیت اله شبیری زنجانی با یک تماس تلفنی می تواند دکتر شکوری راد (عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت) را از زندان آزاد کند ، اگر محمد علی ابطحی (معاون و رئیس دفتر خاتمی) بعد از آن شوهای تلویزیونی (اعترافات) فقط چون فرزند آیت اله ابطحی (همان که علاوه بر اجتهاد به مقامات عرفانی نیز مشهور است) است آزاد می شود ، اگر سعید حجاریان به عنوان کسی که قانون تاسیس وزارت اطلاعات را نوشت و به مجلس برد و ری شهری را وزیر اطلاعات کرد هنوز دوستان ناشناسی دارد که او را از زندان آزاد کنند ، چگونه می توانم باور کنم فخرالسادات محتشمی پور (همسر تاج زاده) به عنوان دختر عموی علی اکبر محتشمی پور (مؤسس حزب اله لبنان ، وزیر کشور سابق ، دبیر کل جمعیت حمایت از انتفاضه مردم فلسطین ، عضو مداوم مجمع روحانیون مبارز و...) نمی تواند برای همسرش کاری کند! من فکر می کنم سید مصطفی تاج زاده و خیلی های دیگر که شرایط او را دارند (بهزاد نبوی – محسن میردامادی – فیض اله عرب سرخی – محسن صفایی فراهانی – مرتضی الویری – مرتضی حاجی و...) مهمان ویژه جمهوری اسلامی هستند. تجربه سالها مطالعه و نگاه نزدیک به این جریانات این را می گوید ، هرچند برخی فعالانی که بر ما دهن کجی می کردند اینک از تحولات جنبش سبز هیجان زده شده اند و همین اصلاح طلبان را که ما همه زیر و بم شان را خوانده ایم و میدانیم به ما می شناسانند...

وقتی می بینم کسانی مثل عباس عبدی (از دانشجویان پیرو خط امام ، مهمترین نویسنده سیاسی دوره اصلاحات و مبتکر پروژه عبور از خاتمی) بعنوان عضوی از ستاد مهدی کروبی ، از حقوق اقوام ایرانی سخن می گوید ، سید مصطفی تاج زاده در مرخصی ها و زندان هایش از اقوام و هویت دم می زند ، و تشکیلاتهایی که به نام آذربایجان فعالیت می کنند "در راستای ایجاد فضای مناسب برای طرح دیدگاههای مختلف" اقدام به انتشار چنین مقالاتی می کنند ، نمی دانم چرا احساس بدی به من دست می دهد.

اگر امثال تاج زاده ها واقعا در زندان هستند ، و هنوز هم در مقالاتشان ادعا می کنند که "امام می گفت میزان رای ملت است و ما برای این انقلاب کردیم و قرار نبود که..." ، (که می کنند) امروز اینان باید در زندان ، بعد از سرخوردگی سیاسی به دنبال این بودند که کجای کارشان اشتباه بوده ، چرا به اینجا رسیده اند؟ ، امروز آنها باید به سراغ ملتها و حرکتهای ملی می آمدند (از جمله حرکت آذربایجان) و می گفتند شما چه می گوئید و از ما طلب مقاله و تحلیل و مانیفیست می کردند ، پس چرا این کار برعکس شده؟ ، چرا آنها برای ما رهنمود می فرمایند؟ ، چرا؟ ، این چه بازی زشتی است که بر ما تحمیل شده؟

اگر آنچه ما می خواهیم یک هوس یا سیاست بازی گذرا باشد که هیچ ، اما اگر ادعای اساسی در بازبینی تاریخی و تکوین هویت ملی مان داریم ، که داریم ، خواه نا خواه همه پیوندهای ما با هر چیز و هر کس که اندک بویی از "ایران" داشته باشد گسسته می شود ، چگونه می خواهیم این تناقضها را با هم جمع کنیم ، هم خدا را بخواهیم و هم خرما را؟

من نمی خواهم دوباره باب گلایه و گله گزاری از تشکیلاتهای خودمان را باز کنم ، اما لطفا کمی بیندیشید این راهی که در پیش گرفته اید به کجا خواهد رسید؟

***

مقاله " اقوام ایرانی، هویت و وحدت ملی" نوشته سید مصطفی تاج زاده در سایت کانون دمکراسی آذربایجان و برخی سایتهای دیگر آذربایجان جنوبی جای تامل دارد. به همان اندازه توضیحات 5 سطری کانون دمکراسی آذربایجان نیز در ابتدای مقاله تامل برانگیز است.

https://azdemokrasi.wordpress.com/2011/01/06/tajzadeh-aqvam

 

 

آنجا که در توضیح چرایی فراآمدن بحث مساله ملی و هویت ملی و حقوق اقوام و ملتها بعد از انتخابات ریاست جمهوری 88 ، می نویسد:

" پراکندگی جغرافیایی اعتراضات بعد از انتخابات به ویژه بر اهمیت این موضوع افزود و.."

گویی این تقدیر ماست که آنها همه چیز ما را انکار کنند و ما آنها را بزرگنمایی کنیم. من شخصا بعد از آن انتخابات کذایی ، هیچ گونه اعتراضی در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان ندیدم ، (اگر تهران را استثنا کنیم). آنچه من دیدم صحنه ای در استادیوم باغشمال تبریز بود در سفر میر حسین موسوی ، که در گوشه سمت راست جایگاه ، گروهی از فعالان ملی تنها برای بیان چند سوال و خواسته مشخص جمع شده بودند و "یاشاسین آذربایجان" می گفتند ، رسمی شدن زبان ترکی را می خواستند ، موضع موسوی در قبال توهینهای تمام نشدنی خاتمی را می پرسیدند ، و امثال اینها و سبزهای آزادیخواه با همکاری نیروهای اطلاعاتی تبریز در حال فشار آوردن ، فیلمبرداری کردن ، پرتاب سنگ و بطری ، هو کردن ، جداکردن فعالان ملی از سایر مردم با دیواره انسانی ، و در نهایت حمله و دستگیری برخی از فعالان ملی بودند. همه این اتفاقات جلوی چشمان موسوی رخ داد و او با مکثهای کوتاه به سخنرانی تکراری خودش ادامه داد و به حقوق ملت ترک آذربایجان دهن کجی کرد. مثل همیشه.

بگذریم ، و به اصل مقاله بپردازیم.

اول این گلایه را از کانون دمکراسی آذربایجان داشته باشم که تعداد ارجاعات به پانوشت ها در متن مقاله ، 22 مورد است حال آنکه پانوشت ها در پایان مقاله در عدد 5 پایان می یابد. آیا این را اتفاقی بدانیم و ارجاعات بعد از 5 را بی خیال شویم؟ آیا شما که دست اندر کار انتشار این مقاله (بر فرض از سایت امروز) هستید مسئولیتی در قبال این نقص اساسی ندارید؟ و نباید از هر کسی که اصل مقاله را از تاج زاده گرفته می خواستید پانوشت ها را کامل کند تا منتقدین نیز در کار خود با اذیت مضاعف مواجه نشوند؟

از آنجا که من با ادبیات مقالات اصلاح طلبان آشنایی کافی دارم در درک این مقاله تاج زاده چندان با دشواری مواجه نشدم. به نظر می رسد یکی از اهداف آقای تاج زاده از نگارش  ونشر این مقاله ، تبرئه اصلاح طلبان از سیاستهای راسیستی در ایران است. آنجا که می گوید: " آیا تجربه عصر اصلاحات نشان نمی‌دهد که به رسمیت شناختن حقوق همه ایرانیان با هر عقیده و سلیقه، و اتحاد دموکراتیک آنان از هر قوم ضامن همزیستی همگرایانه فرزندان مام میهن است؟" (کلیه این نقل قولها از مقاله اقوام ایرانی، هویت و وحدت ملی است که پیشتر آدرس اش را دادم. اگر غیر از این باشد نام کتاب یا مقاله ذکر خواهد شد)

من می خواهم بگویم که تجربه عصر اصلاحات برخلاف نظر آقای تاج زاده ، نه تنها پیشرفتی دمکراتیک در حقوق ملتها (یا بقول ایشان اقوام) نبود بلکه ادامه همان سیاستهای راسیستی بلکه بدتر از سابق بود.

نگرش مرکز محورانه و مدیریت مرکز بر مقامات محلی و بی اختیاری ادارات محلی همواره اصلی اساسی در ایران بوده و سپردن تصمیم گیریها به مقامات محلی گناهی نابخشودنی در راسیسم فارس محسوب می شود. در سال 81 که دولت اصلاحات تصمیم گرفت تا اجلاس گفتگوی تمدنها را در شهر خرم آباد برگزار کند با مقاومت مقامات محلی مواجه شد که بدلیل ناآرامیهای دو سال قبل در خرم آباد ، شرایط را برای برگزاری این اجلاس مساعد نمی دیدند و خواستار برگزاری آن در استانی دیگر بودند. در آنزمان آقای تاج زاده در مقاله ای تحت عنوان "ولایت خودمختار لرستان" به مقامات محلی بویژه امام جمعه خرم آباد هشدار می دهد که: "با استدلال های غیر موجه ، مانع اجرای برنامه های حکومت نشود." (ولایت خودمختار لرستان - سید مصطفی تاج زاده – روزنامه نوروز – 2/3/81)

اینجا صحبت ما قضاوت در تفکرات امام جمعه یا دولت نیست بلکه توجه به نگرش مرکز محورانه است که در دوران اصلاحات نه تنها کاهش نیافت بلکه بر شدت آن افزوده شد.

در ادامه مقاله ، آقای تاج زاده از شیفتگی "میشل فوکو" به انقلاب 57 یاد کرده و تبلور "روح جمعی" را از آن انقلاب استخراج کرده است. هر چند که سرتاسر منبع مورد اشاره آقای تاج زاده که مصاحبه ای با فوکو است ، نگرانی از آینده مبهم این انقلاب است و امروز می توان گفت نگرانیهای آنروز کاملا به حقیقت پیوسته اند:

"پی یر بلانشه:... اگر جنگ داخلی روی دهد یا یک جمهوری اسلامی خودکامه بر سر کار آید... با بگویند آیت اله خمینی نخواست به خواسته های قشرهای میانی و روشنفکران برای سازش توجه کند. حرفهایی که هم درست اند هم ناردست.

میشل فوکو: همین طور است..." (ایران روح یک جهان بی روح – میشل فوکو – ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده – نشر نی – 1379 – ص 63)

اینکه میشل فوکو در آنروزها در خیابانهای تهران تا چه حد از واقعیات را درک کرده و چقدر بر هیجانات آنی آن مشاهدات غالب گشته بماند. اما بقول تاج زاده این "متفکر و فیلسوف خداناباور" و از نظر من "لذت گرا و معتاد" دارای چنان ارزشی نیست که برای ما درس دین و انقلاب دهد:

"خواست و آرزوی من این است که از زیاده روی (می خندد) در لذت ، هر لذتی که باشد ، بمیرم ، ... برخی مخدرها نیز واقعا برایم مهم اند ، چون واسطه دست یابی به شادی هایی با شدتی باور نکردنی اند که جویای شان ام و به تنهایی نمی توانم به آنها برسم." (همان ، ص 97)

آقای تاج زاده در ادامه مقاله خود آورده است: "در واقع در روزگاری که دموکراسی کشورها را یکی پس از دیگری فتح می‌کند و ده‌ها کانال ماهواره‌ای داعیه دفاع از حقوق ایرانیان دارند و بسیاری خود را طرفدار حقوق آنان و انتخابات آزاد می‌خوانند و مشوق هم‌میهنان ترک، کرد، عرب و… ما شده‌اند که از گویش محلی خود به گویش ماهوار‌ه‌ای عبور کنند."

ملاحظه می فرمائید که به جای دفاع از حق تحصیل به زبان مادری که یک حق اولیه است از پروژه عبور از "گویش محلی" به "گویش ماهواره ای" سخن می گوید. واقعیت این است که در پس همه این ژستهای دمکراتیک آقای تاج زاده که برای جذب حامیان اش در میان ملت ها می باشد ، همان دیدگاههای راسیستی در خصوص ملتها به وضوح دیده می شود. ملاحظه کنید:

"ایران کشوری چند قومی است. نزدیک به سه پنجم مردم ، گویش فارسی دارند اما تنها حدود ده درصد جمعیت ، با این زبان آشنا نیستند." (درباره اهل سنت - سید مصطفی تاج زاده – روزنامه نوروز – 27/3/81)

آیا هنوز هم می توانید به صداقت اینها اعتماد کنید؟ ، توجه داشته باشید که این آمارها را کسی می دهد که چندین سال همه کاره وزارت کشور بوده ، یعنی این آمارها دارای نتایج عملی بوده اند و صرفا ادعای یک نویسنده سیاسی نیستند.

در ادامه مقاله ، تناقضاتی در خصوص ترکیه مطرح شده ، یکجا از ترکیه ای صحبت شده که نظامیانش هرآن آماده کودتا هستند و کلمات "کرد" و "کردستان" ممنوع بوده و سپس از انتخابات دموکراتیک آن کشور سخن رفته و در جایی دیگر ادعا کرده که رضاخان تحت تاثی مدل "ترکیه نوین" قرار داشته است.

البته خیلی ها ادعا می کنند که رضاخان ، ترکیه را به عنوان مدل خود مدنظر داشته اما بی گمان کوچکترین نصیبی از آن همه پیشرفت و ترقی و مدنیت نبرده است.

از طرفی ، یکی از ادعاهای اصلاح طلبان ایران همواره این بوده که حزب عدالت و توسعه ترکیه را بعنوان وئرژن ترک اصلاح طلبان ایران اعلام کنند و به مقایسه دو اصلاحات بپردازند. این مقایسه چقدر دارای نقاط ضعف و ایراد است بماند. اما حداقل میدانیم که حزب عدالت و توسعه ، برنامه های اقتصادی را در صدر برنامه های خود قرار داده حال آنکه همین مساله در ایران ، همواره حربه ای برای انتقاد از اصلاح طلبان بود. واقعیت این است که اولویتهای اصلی پروژه اصلاحات در ایران هنوز هم نامعلوم است. این در حالیست که حداقل 8 سال تجربه در قدرت بودن را دارند.(در واقع بیشتر از 8 سال است) نتیجه طبیعی این 8 سال ، محمود احمدی نژاد است. او در انتخاباتی پیروز شد که اصلاح طلبان مجری برگزاری اش بودند و اگر همه انتخاباتهای جمهوری اسلامی برای ما مخدوش است ، اصلاح طلبان حداقل از انتخاباتهایی که خود برگزارش کرده اند دفاع می کنند و وجود تقلب گسترده در آنها را رد می کنند. اگر احمدی نژاد محصول اصلاحات نبود و به نظر اصلاح طلبان انتخاب نشده بود چرا خاتمی در مراسم تحلیف و تنفیذ در کنار آیت اله خامنه ای قرار گرفت و حکم ریاست جمهوری را دو دستی تقدیم احمدی نژاد کرد؟

آقای تاج زاده در بیان مؤلفه های ملت خیالی "ایران" ، با زیرکی تمام چنین برمی شمرد: " از تاریخ مشترک، سرزمین مشترک، دین مشترک، پیوندهای گسترده و عمیق اقتصادی، علمی و فنی و فرهنگی میان اقوام، همزیستی تاریخی و مسالمت‌آمیز و نیز تقسیم‌ کار تاریخی و به روز شده میان آنان بهره‌مندند."

اولا مؤلفه "زبان مشترک" در اینجا تعمدا حذف شده است حال آنکه قرائت رسمی و غیر رسمی و روشنفکری دینی و غیر دینی و در کل تمام مدافعان تمامیت ارضی ایران به نفع فارس و در یک کلمه خادمان راسیسم ، این مؤلفه را بسیار مهمتر از تمام مؤلفه های ذکرشده توسط تاج زاده به حساب می آورند.

ثانیا در نگاه واقع بینانه ، کدامیک از مؤلفه های برشمرده آقای تاج زاده واقعا در میان ملل ایران "مشترک" است؟ به نظر می رسد ادعای اشتراک ، مقدمه ای بر تلاش بر یکسان سازی است و بلای راسیسم با همین ادعای اشتراک شروع می شود و بعدها از آریا و پارس و حمله مغول و اران و آذری و... سربرمی آورد.

تناقضی دیگر در مقاله آقای تاج زاده ، مورد سلسله قاجار است:

" در صدر مشروطه قلم نسبتاً آزاد شد و انجمن‌های ایالتی و ولایتی در کنار مجلس شورای ملی، در قانون اساسی تصریح و سپس تأسیس شدند."

درست چند پاراگراف بعد چنین می گوید:

" حکومت عقب‌مانده، فاسد و استبدادی عصر قاجار، در ادامه سنت سلسله‌های قبلی ایرانی، با هویت اقوام ایرانی و تفاوت‌‌های زبانی و فرهنگی آنان کار نداشت و اساساً مشروعیت خود را وامدار ائتلاف ایلی و عشایری طوایف ایرانی می‌دانست."

تناقض های موجود در هر کدام از این جملات آنقدر آشکار است که فکر می کنم به توضیح بیشتر نیاز ندارند. فقط حمله به سلسله های قبل از پهلوی هم که عادت مرسوم هر راسیستی است و اگر غیر از این بود جای تعجب داشت.

بررسی ادامه مقاله آقای تاج زاده را بعلت اینکه پانوشت هایش در پایان مقاله موجود نیست در اینجا متوقف می کنم. هر چند که سخن درباره این مقاله و اصولا نسبت ما با اصلاح طلبان و خوابهای آنها برای ما بسیار بود و من ، گزیده گویی کردم.

گونای تبریزی

تبریز

19/10/89

اخبار منتخب

Most Read