بیانیه حمایت"جمعیت دفاع از میراث فرهنگی و طبیعی آذربایجان جنوبی" در مورد حفاظت از دریاچه ارومیه
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
گونازتی وی: بیانیه حمایت"جمعیت دفاع از میراث فرهنگی و طبیعی آذربایجان جنوبی" از فراخوان هواداران تراکتورسازی آذربایجان، در مورد حفاظت از دریاچه ارومیه میراث فرهنگی و طبیعی هر ملتی سند هویت و اصالت آن ملت بوده و شاخصی از زنده بودن ،حیات و پویایی آن به حساب می آید. سرزمین تاریخی و باستانی آذربایجان نیز به یمن وجود آثار تاریخی و طبیعی و نیز تنوع حیات وحش و گیاهی خود از نقاط زنده و زندگی بخش جهان بوده و این آثار تاریخی و طبیعی برای مردمان صاحب آن نیز در حکم شاخصی از هویت دیرین و اصیل شان محسوب گشته و مایه دلگرمی مردم و موجبات امید به آینده مطلوب تر در آنها است. به عبارتی دیگر، هر کدام از آثار تاریخی و طبیعی آذربایجان برای ملت آذربایجان حکم شناسنامه و یا هویت نامه را داشته و وظیفه تک تک آحاد ملت نیز در این میان حفاظت و نگهداری از نمادهای هویت خود بوده و هرگونه تخریب و نابودی آنها در حقیقت به منزله از بین رفتن سندی از اصالت و وجود ملت آذربایجان زبان ترکی یمان تلقی می گردد. و دقیقا به همین خاطر رژیم های آپارتایدی "پهلوی و جمهوری اسلامی" و نیز گروههای فاشیستیی مثل "جبهه ملی و حزب پان ایرانیستها و ..." نابود کردن و از بین بردن میراث فرهنگی و حتی طبیعی تاریخی آذربایجان را به نحوی در دستور کار خود در راستای سیاست "آسیمیلاسیون" ملت ترک آذربایجان قرار داده و در این زمینه طبق حکمی نانوشته (و شاید نوشته) سند چشم اندازی را برای نابودی این آثار هویتی ملت آذربایجان طراحی و در آن به هر کدام از سازمان ها و ادارات زیر مجموعه مثل شهرداریها، وزارت راه و ترابری، وزارت نیرو، وزارت مسکن و شهرسازی و نیز سازمان های "میراث فرهنگی و حفاظت از محیط زیست" و ... وظیفه ای جداگانه و هماهنگی را در نظر گرفته اند. در راستای همین سیاست فاشیستی، داشته های تاریخی و طبیعی آذربایجان جنوبی از آغاز حکومت پهلوی اول به بهانه های مختلفی از جمله عمران و آبادی و ... مورد دست درازی و تخریب قرار گرفته و علارقم حفاظت و نگهداری از آثار تاریخی و طبیعی مناطق فارس نشین و یا مرتبط با دورانهای هخامنشی و ساسانی مثل "تخت جمشید، بیستون" و ... آثار فرهنگی مناطق ترک زبان و یا مرتبط با دورانهای قبل از ورود پارسها، و یا روزگار سلسله های مادها و اشکانی و نیز حکومتهای ترک بعد اسلام، مورد بی اعتنایی و حتی تخریب منسجم نیز قرار گرفته اند. این سیاست شوم در تمام طول دوره پهلوی دوم نیز با تمام قدرت و با کمک فکری فاشیست های "حزب پان ایرانیست و جبهه ملی و ... ادامه داشته و در آن سالها، خسارتهای جبران ناپذیری به نشانه های هویتی تاریخی و طبیعی آذربایجان وارد گشته است. متاسفانه پس از روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی و پس از مدتی که پایه های این حکومت مستحکم شد، به رغم توقف کوتاه مدت که در تخریب و نابودی آثار فرهنگی و منابع طبیعی آذربایجان و سایر مناطق غیر فارس ایران به وجود آمده بود، دوباره سیاست آسیمیلاسیون ملت ترک آذربایجان از طرق مختلف و مخصوصا در فاز تخزیب میراث فرهنگی و طبیعی آن در دستور کار دولتهای ایران و مخصوصا کابینه های "هاشمی رفسنجانی، خاتمی و احمدی نژاد" قرار گرفته و در مدت کوتاهی صدها اثر تاریخی و نیز مناطق طبیعی و حتی تنوع گیاهی و حیات وحش آذربایجان به یغما برده شده و تخریبهای غیر قابل جبران و بازگشتی حادث گردید. از جمله مهمترین آثار تاریخی و طبیعی آذربایجان که در طول این مدت مورد نابودی و دست درازی قرار گرفته است، می توان به "سرقت و نابودی بخش قابل توجهی از میراث تپه باستانی حسنلی سولدوز- نابودی قلعه های تاریخی خیاو- به یغما بردن بخشهای وسیعی از جنگلهای ارسباران- بی توجهی به آثار تاریخی بیجار آذربایجان- سرقت و نابود کردن محوطه باستانی متعلق به عصر آهن،گوی مچید تبریز- پروسه چندین ساله خشکاندن دریاچه ارومیه- نابود کردن میراث مردان نمکی زنجان- و صدها مورد دیگر اشار کرد. اما در میان تمامی تخریبهای صورت گرفته در مورد آثار تاریخی و طبیعی آذربایجان، مسئله نابودسازی دریاچه ارومیه از چندین جهت بسیار بااهمیت و خاص تر از تمامی یاغیگرهای فرهنگی آپارتاید در خصوص داشته های تاریخی و هویتی آذربایجان می باشد. در بیان ویژگیهای منحصر به فرد دریاچه ارومیه می توان به قدمت چندین هزار ساله "دریاچه ارومیه" اشاره کرد(تاریخ اورمی گولی به دوران دوم زمین شناسی برمی گردد) لذا اورمی گولی به عنوان قدیمی ترین میراث هویتی ملت ترک آذربایجان شناخته می شود. از سویی دیگر، دریاچه ارومیه وسیع ترین داشته طبیعی آذربایجان جنوبی و بزرگترین منبع آبی آن به شمار رفته و همچنین این دریاچه دومین دریاچهٔ آبشور دنیا و بزرگترین آبگیر دایمی آسیای غربی شناخته می گردد. دریاچه ارومیه برای محیط زیست و اکوسیستم آذربایجان از جهات بسیار از جمله، تلطیف آب و هوا، تامین رطوبت لازم برای رشد و نمو گیاهان و تعادل آبهای زیرزمینی نقش حیاتی داشته و موجب حیات و ادامه زندگی اکوسیستم آن شده است. از سویی دیگر دریاچه ارومیه از جهت چشم اندازی و توریسم و نیز از جهت اقتصادی (صید آرتمیا) و ... دارای اهمیت بیشماری بوده و در صورت نابودی آن آسیبهای غیر قابل جبرانی به زیست محیط آذربایجان وارد خواهد گشت. اما نکته ویژه و اساسی در این خصوص، علاوه بر نابودی اکوسیستم آذربایجان، موضوع نابودی حیات و زندگی انسانی، حیوانی و نباتی در مناطق وسیعی از سرزمینمان در صورت تداوم خشک شدن دریاچه ارومیه است. چرا که، به علت شور بودن آب دریاچه ارومیه ، خشک شدن آن موجب شور و غیر قابل استفاده بودن بخش وسیعی از ذخایر آبی آذربایجان و خصوصا در دشتهای تبریز، سولدوز، شبستر، ارومیه، مراغه، سویوغ بولاغ، قوشاچای، سلماس، خانا، آذرشهر و اشنویه شده و در عمل این مناطق را غیر قابل حیات و زندگی خواهد کرد. اما این تمام ماجرا نبوده در صورت ادامه یافتن خشک شدن "اورمی گولی" علاوه بر مناطق نامبرده شده، تمامی آذربایجان به علت انتقال املاک نمک دریاچه به وسیله بادهای موسمی، تحت تاثیر این وضعیت ناگوار قرار گرفته و در عمل بخشهای کلانی از خاک آذربایجان به منطقه ای لم یزرع و غیر قابل زندگی تبدیل شده و در حقیقت آذربایجان سرسبز ما به کویری وحشی و مرگ آفرین بدل خواهد شد. (آرزوی که آپارتایدیان با تمام قوا در راستای تحقق آن تلاش می کنند) پس موضوع نابودی دریاچه ارومیه نه تنها از لحاط زیبایی شناسی و چشم اندازی بلکه از جنبه حیاتی و اکوسیستمی نیز حایز اهمیت بوده و این خود درجه حساسیت قضییه را از تمامی میراث در خطر طبیعی و تاریخی آذربایجان به مراتب بالاتر برده و لزوم توجه جدی به مسئله و تلاش در جهت حفاظت از آنرا به گونه ای بارزتر نمایان می سازد. در بیان عومل نابودی دریاچه ارومیه می توان دوگونه عوامل خارج از دسترس انسان (کمی نزولات آسمانی در سالهای اخیر) و عوامل انسانی از جمله به موارد زیر اشاره کرد: 1- احداث دهها سد بر روی رودخانه های اصلی تغذیه کننده آب دریاچه ارومیه؛ بدون آینده نگری علمی و توجه به تامین میزان "حق آبه" مناسب برای ادامه حیات عروس آذربایجان. در بیان میزان تاثیر گذاری سد سازی ها برای نابود کردن دریاچه ارومیه می توان گفت که در زمان حاضر تنها در استان آذربایجان غربی، پنج سد مهاباد، شهرچایی ارومیه، سد ماكو، حسنلوی نقده و شهید كاظمی بوكان وجود دارد كه این تعداد، یك میلیارد و ۷۰۰میلیون متر مكعب از آبهای جاری این استان را تحت تسلط درآورده است. این درحالی است كه ۱۱سد دیگر در حوزه آبریز دریاچه ارومیه با ظرفیت كلی یك میلیارد و ۵۴۳میلیون متر مكعب در دست احداث میباشد كه از این تعداد هفت سد به ظرفیت ۲۳۵میلیون متر مكعب در آینده ای نزدیک مورد بهرهبرداری قرار خواهند گرفت.در همین حال هفت سد دیگر نیز در آذربایجان غربی در دست مطالعه هستند كه با بهرهبردرای از این سدها نیز ۵۵۸میلیون متر مكعب از آبهای سطحی استان تحت مهار قرار خواهد گرفت. این در حالی است که قرار است تا سال ۲۹ ،۱۴۰۰سد ذخیرهای، ۱۱سد انحرافی و ۱۶پروژه برق آبی دیگر هم در این حوزه به مرحله بهرهبرداری برسد. 2- ساخت پل میانگذر دریاچه ارومیه به شیوه ای غیر علمی و نامناسب؛ این پل و یا در حقیقت جاده با خشکاندن عمدی بیش از هشتاد درصدی حد فاصل میان دو سوی غربی-شرقی، دریاچه به وسیله ریختن نخاله ها و مصالح ساختمانی ایجاد شده و این در حالی است که تنها کمتر از بیست درصد آن به وسیله سازه های آهنی و آن هم با پایه های بتنی مخرب محیط زیست، توسط شرکتها و پیمانکاران سپاهی و نظامی احداث گردیده است. در اثر احداث این جاده و یا به دروغ پل در عمل، روند و جریان آبی میان دو سوی دریاچه متوقف گشته و این کار موجب به وجود آمدن دو دریاچه مجزا از هم شده و این خود سبب خشکیدن دریاچه در دو بخش شمالی و جنوبی آن را فراهم گشته است. (این همان پل میانگذری است که در تبلیغات رسانه های حکومتی و وابسته، از آن به عنوان شاهکار بی نظیر مهندسی ایرانی نامبرده شده و آنرا افتخاری برای جمهوری اسلامی معرفی کرده اند، در حالی که در حقیقت این پل سند بی لیاقتی حکومت و مایه ننگ برای تمام بشریت بوده و باید مجریان و طراحان و سازننده گان آنرا به علت تاثیر آن در نابودی اکوسیستم کم نظیر آذربایجان در دادگاهی صالح و بی طرف محاکمه کرد.) 3- انتقال فاضلابهای خطرناک و صنعتی کارخانه های اطراف به آبهای دریاچه ارومیه و ... اما در این میان نقش عوامل انسانی و نابود کردن عمدی دریاچه ارومیه (به خصوص احداث سد و پل میانگذر) از نقش عوامل طبیعی آن به مراتب اساسی تر بوده و در حقیقت خشکسالی های چند سال اخیر تنها به عنوان بهانه ای برای پنهان کردن نقش مخرب عوامل انسانی در این خصوص از سویی مسئولان و کارشناسان حکومتی مطرح گشته است، بطوری که علارقم خارج شدن از سالهای کم آبی و به خصوص افزایش میزان بارندگی در دو سال اخیر نه تنها میران آب ورودی به دریاچه ارومیه فزونی نیافته است که بلکه میزان خشکیدن آن نیز روز به روز افزایش چشمگیری پیدا کرده است. با اینکه كارشناسان محیط زیست از مدت هشت سال پیش وضعیت دریاچه ارومیه را بحرانی اعلام كرده و معتقدند در صورتیكه اقدامات لازم برای احیای این دریاچه صورت نگیرد دریاچه ارومیه در آیندهای نه چندان دور از بین خواهد رفت. متاسفانه در سالهای اخیر مسئولان و مدیران مرتبط با نابود کردن دریاچه ارومیه به جز اجرای همایش ها و مراسمات (و در حقیقت نمایش ها) بی نتیجه و بی هدف در خصوص بررسی وضعیت دریاچه ارومیه و آن هم تنها جهت انحراف افکار عمومی و کاستن از بار فشار ها و انتقادات مردمی، هیچ اقدام عملی را انجام نداده اند. لذا با توجه به وضعیت بحرانی عروس آذربایجان در این موقعیت بسیار حساس، وظیفه ملی تمام شهروندان آذربایجان از هر طیف سیاسی و فکری که باشند، این است که باید با احساس مسولیت ویژه به این موضوع نگریسته و با بسیج افکار عمومی خود، مسئولان زیربط، بویژه در وزارتخانه های نیرو، راه و ترابری و ... را از اجرای سیاست نابود سازی دریاچه ارومیه منصرف کرده و برای چندمین بار توطئه شومی دیگری از آپارتایدیان را خنثی سازند. در این خصوص باید از تمامی داشته و تواناییهای فرهنگی و رسانه ای خود برای آگاه سازی عمومی مردم در خصوص اهمیت دریاچه ارومیه برای حیات اکوسیستم های آذربایجان و نیز تبعات بسیار خطرناک نابودی آن استفاده کنیم. لذا در این میان با توجه به قدرت و توانایی به القوه و به الفعل هواداران تراکتورسازی آذربایجان در تاثیر گذاری بر روی افکار عمومی، بهره جستن از این پتانسیل مفید در آگاه و حساس سازی افکار عمومی، در این زمینه می تواند بسیار موثر واقع شود. ابتکار جالب و قابل تحسین هواداران تراکتورسازی آذربایجان در انتخاب روز 13 فروردین برای تجمع و گردهمایی در پل میانگذر دریاچه ارومیه برای اعتراض به روند نابود سازی آن و اعلام حمایت از حفاظت اورمی گولی، با توجه به روز طبیعت بودن این روز نشان دهنده حد بالای شعور فرهنگی و اجتماعی هواداران تراکتورسازی آذربایجان و میزان اهمیت دادن آنها به معضل خشک شدن دریاچه ارومیه است. پس جا دارد که تمامی تشکل ها، احزاب، گروهها و در کل تمامی جمعیتهای زیست محیطی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و مطبوعاتی آذربایجان با اعلام حمایت قاطع خود از این فراخوان و حضور منسجم و قدرتمند خود در این همایش مردمی، اتحاد تشکیلاتهای آذربایجان در خصوص مسایل حساس ملی و توجه دادن به محیط زیست خود و آینده گان آذربایجان را به تمامی دشمنان ملت و خاک خود اثبات نماییم. لذا "جمعیت دفاع از میراث فرهنگی و طبیعی آذربایجان جنوبی" ضمن حمایت قاطع خود از این فراخوان موثر، اعلام می دارد که با تمامی امکانات تبلیغی و رسانه ای خود در جهت اطلاع رسانی عمومی در خصوص این روز اقدام کرده و همراه با سایر تشکل های آذربایجان وظیفه خود می دانند که این روز را به عنوان روز ملی حفاظت ار دریاچه ارومیه معرفی نماید. "جمعیت دفاع از میراث فرهنگی و طبیعی آذربایجان جنوبی" در این خصوص اعلام ضمن حضور در این مراسم پیشنهاد می کند که، روز 13 فروردین (روز طبیعت) هر سال به عنون روز ملی "ارومی گولی" عروس آذربایجان، در تقویم ملی آذربایجان جنوبی قرار گرفته و مردم نه تنها 13 فروردین ماه سال 89، بلکه تمامی 13 فروردین های هر سال، با حضور خود در سواحل زیبایث دریاچه ارومیه اهمیت این دریاچه و لزوم پاسداری ملی از آن را ، به تمامی دنیا نشان داده و بدین وسیله، ترتیبات به امانت سپردن این میراث قدیمی را به فرزندان مان به درستی و سلامت انجام دهیم. روز 13 فروردین با حضور خود همراه با خانواده و مخصوصا فرزندانمان، به آنها از سنین کودکی حفاظت از محیط زیست و لزوم ارج نهادن و احترام به آن را آموزش داده و به این ترتیب، شاهد ظهور نسلی در تاریخ خود باشیم که اجاره کوچکترین دستدرازی را به میراث تاریخی و طبیعی خود از سوی هیچ کس و حکومتی را نخواهد داد. به امید طلوع آن روز وعده دیدار همراه با خانوادهایمان روز 13 فرودیم 89 ساعت 12 ظهر پل میانگذر دریاچه ارومیه یاشاسین آذربایجانین دوشونجلی خالقی، یاشاسین ارومی گولوموز "جمعیت دفاع از میراث فرهنگی و طبیعی آذربایجان جنوبی" 88.12.24 ارک قالاسی