چرایی استراتژی سکوت در آذربایجان و سفر احمدی نژاد به تبریز
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
گونازتی وی یادداشت سیاسی اویرنجی: چرایی استراتژی سکوت در آذربایجان و سفر احمدی نژاد به تبریز اؤيرنجي: پس از انتخابات خرداد 88 در ایران جنبشی با نام "جنبش سبز" ایجاد شد که عمده ی دلیل نامگذاری آن، به نشان سبزی بر می گشت که "میر حسین موسوی" یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری ایران، با همان نشان به میدان رقابت وارد شده بود و تمامی تبلیغات انتخاباتی خود را با محوریت رنگ سبز به انجام می رساند و در تمامی سخنرانی های تبلیغاتی خود شالی به رنگ سبز بر گردن داشت. به نظر می رسد انتخاب این رنگ ریشه در باورهای مذهبی میر حسین موسوی داشت که ایرانیان این رنگ را متعلق به "سیدها" می دانند. پس از اعلام نتیجه ی آرا و اعلام پیروزی "محمود احمدی نژاد"، مردم با این باور که آرایشان مهندسی شده و پیروز واقعی انتخابات میر حسین موسوی است از همین رو به خیابان ها آمده و اعتراض خود را در سطح خیابان و با همان نشان سبز به حاکمیت ایران نشان دادند. این اعتراض ها ابتدا در بیشتر شهرهای بزرگ ایران انجام گرفت اما تداوم واقعی آن به تهران، اصفهان، شیراز و اندکی هم در رشت و مشهد نمود پیدا کرد. شهرهای دیگر ایران خاموشی گزیدند و هیچ حرکتی در آنها مشاهده نشد تا زمانی که دانشگاه ها باز شده و در روز 13 آبان اعتراضاتی اندک از سوی دانشجویان در برخی شهرهای دیگر مشاهده می شد. در این نوشته نگارنده سعی خواهد کرد تا در حد بضاعتش دلایل "استراتژی سکوت" در آذربایجان را مورد بررسی قرار دهد. جنبش سبز مردمی یا جنبش سبز موسوی به راستی این جنبش متعلق به چه کسی است مردم یا میر حسین موسوی؟ به نظر می رسد نگاه های مختلفی برای این جنبش وجود دارد؛ عده ای آن را جنبشی متعلق به مردم می دانند و عده ای موسوی و اخیرا مهدی کروبی را رهبران این جنبش می دانند. نشان سبز این جنبش قطعا از نشانی نشات گرفت که میر حسین موسوی آن را برای خود برگزیده بود تا با این رنگ شاید بر احساسات مذهبی ملت ایران تاثیر گذاشته و انتخابات را به سود خود سوق دهد. از همین رو این نشان پس از اعلام نتایج آرا نشانی شد برای معترضان به نتایج آرای انتخابات ریاست جمهوری در ایران. معترضان با این اعتقاد که در آرایشان مهندسی شده و با تقلب، محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری ایران اعلام شده با پارچه ها و پلاکاردهای سبز به خیابان ها آمده و اعتراض خود را به حاکمیت ایران نشان دادند. این اعتراض ها منجر به دستگیری های گسترده و کشتار گسترده ی ملت ایران شد و میر حسین موسوی با صدور بیانیه های مختلف از این اعتراض ها حمایت کرد تا شاید نشان دهد که رهبر واقعی این جنبش خود اوست. حال این که رهبر واقعی این جنبش موسوی و کروبی هستند یا مردم در این مقال نمی گنجد. گستردگی "جنبش سبز" در شهرهای ایران جنبش سبز در ایران پس از گذشت حدود 6 ماه هنوز نتوانسته در بیشتر شهرهای ایران نفوذ کرده و در بیشترین حالت به پایتخت ایران یعنی تهران محدود شده است و در پی آن اصفهان و شیراز و تا حدودی رشت و مشهد این جنبش را در درون خود راه داده و به مناسبت های مختلف صدای اعتراضات خود را همپای پایتخت نشینان به گوش حاکمیت ایران می رسانند. اما چرا در این میان همه ی سیاسیون و روزنامه نگاران و روشنفکران چشم به آذربایجان و در راس آن تبریز دوخته اند؟ بی شک نقش تبریز در دهه های اخیر و مبارزه در راه دموکراسی و نابودی استبداد این نگاه ها را متوجه خود کرده است و بسیاری را به این باور رسانده تا زمانی که تبریز به این جنبش نپیوندد پیروزی برای جنبش سبز یا سخت خواهد بود یا دیر هنگام. در این مدت بسیاری از سیاسیون و روزنامه نگاران با نوشتن مقاله ها و یادداشتها یا سوال کرده اند که چرا تبریز استراتژی سکوت را برگزیده و یا از مردم این شهر برای پیوستن به این جنبش دعوت کرده اند حال آن که این تنها تبریز نبود که در آن اعتراضاتی به گستردگی تهران رخ نداد. بلکه با توجه به پیشینه ی این شهر می توان گفت هنوز تبریز قیام نکرده است. چرا که انتظار ایرانیان از مردم تبریز بیش از این خرده اعتراض ها بوده است. مازندران، کرمان، یزد، سیستان و بلوچستان، بندر عباس، گرگان، کردستان و ده ها شهر دیگر ایران هنوز در این اعتراضات شرکت نکرده اند و هنوز در سکوت به سر می برند. بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر تمامی شهرهای ایران قیام کنند، سرنگونی رژیم حاکم با سرعت انجام خواهد گرفت اما راستی تا کنون این پرسش را در ذهن خود جواب داده ایم که چرا از این همه شهر فقط تهران و اصفهان و شیراز بیشترین حضور را در اعتراض ها و قیام های خیابانی داشته اند؟ راستی به این اندیشیده ایم که وقتی توزیع ثروت انجام می گرفت جز شهرهای فوق الذکر بقیه را ملت درجه دو و سه از کشور ایران فرض کرده اند و عجبا که روشنفکران و سیاسیون و روزنامه نگاران هم از این قاعده مستثنی نبوده اند؟ شهرهای نفت خیز ایران را هرگز با نگاهی عادلانه دیده ایم تا ببینیم ثروتی را که از آنجا به ایران سرازیر می شود اما مردمانش در فقر و بدبختی زندگی می کنند چه می شود؟ اینجا فرصتی برای کنکاش این مسائل نیست و نگارنده صرفا از دید یک روزنامه نگار به مسئله آذربایجان خواهد پرداخت. نگارنده را امید بر این است که جامعه شناسان و مردم شناسان و اقتصاددانان به بررسی این مسئله اقدام کنند. چرا استراتژی سکوت؟ برای بررسی استراتژی سکوت در آذربایجان باید به موارد زیادی اشاره کرد و این که چرا تبریز سکوت کرده است و در همین هین به مسئله سفر احمدی نژاد به تبریز پرداخته خواهد شد. تقسیم ناعادلانه ی ثروت یکی از نمایندگان اصلاح طلب مجلس کنونی در یک جمع خصوصی می گفت: "جلسه ای در هیات دولت زمان هاشمی رفسنجانی برگزار شد که در آن نحوه سرمایه گذاری در شهرهای ایران مورد بحث بود که وقتی نوبت آذربایجان شد "ولایتی" وزیر امورخارجه وقت گفت که نه در آن شهرها سرمایه گذاری نکیند چرا که آنها از ما جدا خواهند شد" حال بگذریم از این که این یک نگاه حاکمیتی است اما بیایید برای یک بار هم شده واقع بینانه نگاه کنیم آیا سرمایه گذاری هایی که در اصفهان و شیراز شده است در آذربایجان و بلوچستان و کردستان و خوزستان هم بوده است؟ و بیایید صادقانه به خود پاسخ دهیم که حداقل ما روزنامه نگاران کجا بودیم زمانی که ثروت در شهرهای ایران ناعادلانه تقسیم می شد؟ همواره هزینه دادن و باز ترک خر محسوب شدن مردم آذربایجان در طول تاریخ نشان داده اند که از هیچ هزینه ای در راه مبارزه با استبداد هراسی ندارند. تاریخ گواهی بر این مدعاست اما برخی امروز ادعا دارند که مردم آذربایجان از سرکوب ها، زندان ها و شکنجه ها ترسیده اند و برای همین در مقابل جنبش سبز استراتژی سکوت را برگزیده اند این فقط یک ادعای واهی است چرا که مردم آذربایجان در هر برهه از تاریخ نشان داده اند که در راه مبارزه برای آرمان های انسانی از هیچ تهدید و سرکوبی ابایی نداشته اند و همواره برای احقاق حقوقشان جنگیده اند آن هم بدون سلاح و با مدنی ترین حالات. اما حالا چه شده که این ملت به ترسو بودن متهم می شوند؟ ملت آذربایجان با اعتقاد به این که همواره از مبارزاتشان سوء استفاده شده و آنها به خواسته های قومی خود دست نیافته اند امروز با استراتژی سکوت خود را به رخ می کشند. ملت آذربایجان در هر مقطع از مبارزات ایران هزینه داده اند اما پس از به ثمر رسیدن مبارزات و نقش تعیین کننده خود باز ترک خر قلمداد شده اند. حساسیت به زبان مادری زبان مادری در بین اقوام ترک همواره از حساسیت فراوانی برخوردار بوده است و ملت آذربایجان همواره بر حق خود مبنی بر تحصیل به زبان ترکی، حق داشتن رسانه اعم از روزنامه و تلویزیون به زبان ترکی اصرار و پافشاری کرده اند حال آن که همواره چه از سوی حاکمیت ایران و چه از سوی روشنفکران متهم به جدایی طلبی و از این حقوق خود محروم شده اند. و علاوه بر این ها زبان مادری آنان دستاویزی شده برای تمسخر و تحقیر. جکهای قومیتی و روشنفکران جک های قومیتی امروز در ایران نقل محافل شده است و هیچ کس برای لحظه ای خنده از تحقیر اقوام ساکن ایران دریغ نمی کند. اما در این میان نقش روشنفکران یک جامعه بسیار حائز اهمیت است. در دفاتر تمامی روزنامه های پایتخت و در محافل روشنفکری نیز بر زبان راندن جک های قومیتی بسیار عادی محسوب می شود و عجیب این که در صورت اعتراض هم با جبهه گیری افراد می توان روبرو شد که "بابا فقط برای خنده هست" و عجیب تر این که چندی پیش در فیس بوک صفحه ای ایجاد شد با نام "لطیفه های ایرانی" که در آن صفحه نیز اقوام ساکن در ایران به تمسخر گرفته می شوند عجبا که بسیاری از روزنامه نگاران و روشنفکران ایرانی نیز در این صفحه عضو شده و به جای گزارش کردن این صفحه به مسئولان فیس بوک برای جلوگیری از انتشار، برای دیگران هم پیشنهاد عضویت ارسال می کنند. رسانه های ملی و فعالان هویت طلب آذربایجان به راستی جایگاه فعالان هویت طلب آذربایجان در رسانه های ملی کجاست؟ منظور از رسانه های ملی رسانه هایی است که در تهران منتشر می شوند و مختص صدا و سیما نیست. به راستی تا کنون چند مقاله از فعالان هویت طلب آذربایجان در رسانه های ملی منتشر شده است؟ حال بگذریم از انتشار مقاله چند بار خبر دستگیری و زندانی شدن فعالان هویت طلب آذربایجان در رسانه های فارس زبان درج شده است؟ این در حالی است که کوچکترین مطالب مربوط به زندانیان سیاسی در این روزنامه ها به چاپ می رسد اما دریغ از انتشار اخبار مربوط به فعالان هویت طلب آذربایجان. در این زمینه حتی می توان به نمونه ای دیگر اشاره کرد؛ در حوادث بعد از انتخابات مشاهده شد که تمامی سخنان و بیانیه های آقای منتظری در راس اخبار فارس زبان قرار گرفت و چنان پوشش خبری به آنها داده شد که همگان از آن مطلع شدند در همان حال وقتی ایشان در مورد حقوق ملت آذربایجان به نامه ای پاسخ دادند رسانه های ایران با اشاره ای مختصر از آن گذشتند. کوی دانشگاه 78 در جریانات کوی دانشگاه سال 78 تنها تبریز بود که همزمان با تهران دست به قیام های گسترده زد و چندین برابر تهران شهید داد اما مرور خبرهای آن روزها نشان از متمرکز شدن رسانه های فارس زبان بر تهران بود و انگار در تبریز هیچ اتفاقی رخ نداده است. تیراندازی مستقیم به سمت دانشجویان در دانشگاه تبریز و به شهادت رسیدن بسیاری از آنها هیچ انعکاسی در رسانه های ایران نداشت. شهدای دانشگاه تبریز در سال 78 با شرایط بسیار سخت به خانواده هایشان تحویل داده شد و آنها مجبور بودند شبانه آنها را به خاک سپرده و هیچ مراسمی هم برای آنان برگزار نکنند. حتی در برخی موارد حتی پیکر آنان نیز به خانواده هایشان داده نشد اما شاید عده ای بنویسند ما هرگز از این موضوع خبر نداشتیم، چنان که در فیس بوک یکی از دوستان دیدم فردی نوشته بود ما از جریانات قیام خرداد 85 آذربایجان اصلا اطلاع نداشتیم. حق دارند بنویسند وقتی روزنامه نگاران پایتخت نشین حاضر نیستند خبری را در رابطه با قومیت های ایران درج کنند و با این بهانه که هزینه دارد و ممکن است روزنامه توقیف شود از درج خبر، سر باز می زنند چه انتظاری می توان داشت که مردم کوچه و بازار از جنایت های رژیم ایران در آذربایجان مطلع باشند. و سوال اینجاست که چرا این روزنامه ها حاضرند برای افراد اصلاح طلب حکومتی هزینه کنند ولی برای فعالان هویت طلب حاضر به هزینه کردن نیستند آیا این جز این است که آنها را شهروندان درجه دو و سه قلمداد می کنند. قیام خرداد 85 اعتراض مردم آذربایجان در خرداد ماه سال 85 به کاریکاتور روزنامه ایران به قیام خرداد 85 تعبیر شده است. این اعتراض مدنی ترین و مردمی ترین اعتراض بزرگ خیابانی پس از انقلاب ایران بوده است. اعتراضی که نه رهبری داشت و نه کسی آن را هدایت می کرد، بلکه مردم آذربایجان خودجوش به خیابان ها آمدند و میلیون ها نفر در این اعتراض ها در شهرهای ترک نشین ایران شرکت کردند. اما چرا حالا به آن اشاره می شود؟ در قیام خرداد 85 مردم آذربایجان به وحشیانه ترین حالت ممکن از طرف حاکمیت ایران سرکوب شدند. ده ها نفر در خیابان ها با سلاح های گرم و سرد ماموران رژیم ایران به شهادت رسیدند و صدها نفر دستگیر، زندانی و شکنجه شدند. اما در این میان چه اتفاقاتی افتاد: رسانه های داخلی ایران از درج حتی یک خط خبر از حوادث آذربایجان اجتناب کردند. برخی از سیاسیون و روشنفکران آن را یک مسئله ی قومیتی دانستند و بر این باور بودند که این مسئله، مسئله ی ایران نیست و متعلق به یک قومیت است. رسانه های فعال در خارج از ایران نیز بسیار گذرا به این موضوع پرداختند. هیچ بیانیه ای از سوی روشنفکران ایران یا بهتر است بگوییم روشنفکران فارس در حمایت از آذربایجان صادر نشد. برخی از استخوان خرد کرده های سیاسی ایران در مجامع خصوصی شان گفتند چرا دولت ارتش را به این شهرها سرازیر نمی کند تا این جدایی طلبها را قلع و قمع کنند. هیچکدام از روزنامه نگاران پایتخت نشین جز به تعداد انگشتان در جلسه ی مشترک فعالان قومی و روزنامه نگاران در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران حضور نیافته و وقتی خود نگارنده با آنان به گفت و گو نشست با جواب "بابا ول کنین این بچه بازیا رو حالا که چیزی نشده" روبرو گشت. بزرگان روزنامه نگاری هم جز احمد زیدآبادی عزیز، حاضر به شنیدن حرفهای فعالان قومی نشده و پس از سخنرانیشان جلسه را ترک کردند. همه ی این موارد درست هنگامی صورت گرفت که فعالان قومی آذربایجان روشنفکرانه ترین حالت ممکن را در بدنه ی آذربایجان تزریق کردند و با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی مانا نیستانی و رفع توقیف روزنامه ایران شده و متذکر شدند که مشکل ریشه ای است و این کاریکاتور صرفا بهانه ای بوده برای این که کاسه صبر مردم آذربایجان لبریز شده باشد. اما دریغ و صد افسوس که هیچ کس صدای آنان را نشنید و با سطحی نگری و با بیان این جمله که این مسئله، مسئله ایران نیست که یک مسئله ی قومی است چشم از آذربایجان برگرفت و نه نامی از شهدای مدنی ترین جنبش صورت گرفته در ایران برده شد و نه نامی از دستگیر شدگان و زندانیان و شکنجه دیدگان. آنهایی که در جلسه ی انجمن صنفی روزنامه نگاران حضور داشتند حتما به یاد دارند که "سعید متین پور" فعال قومی آذربایجان و زندانی کنونی زندان اوین سخنانش را با نام مانا نیستانی و با احترام به خانواده ی وی آغاز کرد اما امروز سعید در زندان اوین است تا 8 سال حبس را تحمل کند اما سهم او در رسانه های ایران شاید به چند خبر کوتاه هم مختصر نشود در حالی که زندانیان دیگر هر روز در راس رسانه های فارسی زبان هستند. سفر احمدی نژاد به تبریز و باز استراتژی سکوت برخی بر این باور بودند که محمود احمدی نژاد با دادن وعده هایی به فعالان هویت طلب مبنی بر دادن امتیازاتی به آنان، آنان را به سکوت وادشته است. این نگاه کوته فکرانه زمانی پاسخ داده شده که احمدی نژاد به تبریز سفر کرد. در سفر محمود احمدی نژاد به تبریز بر خلاف انتظاری که بسیاری داشتند مردم تبریز با عدم استقبال از او نشان دادند که همواره به استبداد و دیکتاتوری نه گفته و نه خواهند گفت. استراتژی سکوت مردم تبریز این بار با معنایی دیگر روبرو گشت تا همگان باور کنند که سکوت مردم تبریز نه برای گرفتن امتیاز از حاکمیت است که دلایلی دیگر دارد. احمدی نژاد در تبریز خود را فرزند آذربایجان نامیده که درست فردای آن روز با عکس العمل فعالان هویت طلب روبرو شده و آنها عنوان داشتند که او نه تنها فرزند آذربایجان نیست بلکه هیچ تناسبی با آذربایجان ندارد. آنها از زندانیان عقیدتی خود به عنوان فرزندان راستین آذربایجان نام بردند. در نهایت این که از خود بپرسیم و دوباره از خود بپرسیم چرا آذربایجان سکوت کرده است؟