در ایران داروخانهها پول خرید دارو ندارند
دریاچه اورمیه؛ بدون سطل زباله، بدون امکانات گردشگری
دفتر نخستوزیر کردستان عراق هدف حمله پهپادی قرار گرفت
وزیر راه و شهرسازی: حدود ۱۰۰ فروند هواپیمای غیرنظامی در طول جنگ آسیب دیدند یا منهدم شدند
ترامپ: ایران باید پرچم سفید تسلیم را بالا ببرد
پایان مهلت 60 روزه؛ احتمال تشدید تنشها میان ایران و آمریکا
ارتباط با دانشگاههای خارجی میتواند زندان داشته باشد
ایران برای جنگ بزرگتر آماده میشود؟
عربستان ادبیات ضداسرائیلی کتابهای درسی را تغییر داد
بازنشستگان در تهران علیه گرانی تجمع کردند
رزمایش مشترک آمریکا و کره جنوبی آغاز شد
وضعیت بحرانی بهداشت در زندان کرج؛ زنان زندانی از هواخوری محروماند
ترامپ از «پیمان مکه» استقبال کرد
بیانیه حمایت ترکهای آذربایجان جنوبی خارج از کشور از فعالان آذربایجانی در ایران
اینترنت در ایران کندتر شد
افشای پشت پرده یک کانال محرمانه میان ترامپ و سپاه
در ایران مصاحبه با رسانههای خارجی؛ از این پس زندان دارد
فرمانده ارتش ایران برای کشتن یا اسیر کردن سربازان آمریکایی جایزه تعیین کرد
عارف: گرانی آزاردهنده است؛ باید آماده بدترین سناریوها باشیم
فرمانده سنتکام سفر ۱۰ روزه خود به خاورمیانه را به پایان رساند
سبد معیشت کارگران نسبت به دیماه ۲ برابر شد
دریاچه اورمیه سرخ شد
مراسم رونمایی از جلد دوم «آنتالوژی شعرای تورک ـ اوزبیک افغانستان» در تهران
کمپین جدید قومگرایان فارس تورکستیز برای تغییر نام تورکی «دریای خزر»
۱۲۱ فعال سیاسی، مدنی و دانشگاهی تورک آذربایجانی ساکن ۱۵ کشور جهان خواستار پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان جنوبی شدند
تجارت ترکیه با کشورهای تورک طی 6 ماه به 9.4 میلیارد دلار رسید
خبرگزاری فارس وابسته به سپاه از «مساجد» و «پایگاههای بسیج» خواست برای سرکوب اعتراضات خیابانی و شناسایی معترضان آماده باشند
شهرام صادقی، از معترضان دیماه ۱۴۰۴ اعدام شد
بندر مهم یمن در پی حملات حوثیها فلج شد
قطر ادعای اسارت سه خلبان ایرانی را تکذیب کرد
حزبالله آتشبس لبنان را نقض کرد
یک فرمانده ارشد حزبالله کشته شد
بازگشت ایلان ماسک به میدان سیاست با چک ۱۰۰ میلیون دلاری
ابوظبی ایران را مسئول حمله در تنگه هرمز دانست
سه خلبان ایرانی در قطر اسیر هستند
وزارت اطلاعات ایران از پروژهای با نام «موریانهای» خبر داد
جزیره قشم گرفتار آلودگی نفتی شد
سر دادن شعار «تورک دیلینده مدرسه، اولمالیدی هر کسه» در ورزشگاه سهند تبریز و سانسور آن در پخش تلویزیونی
دو هوادار تیم تراختور آذربایجان در راه بازگشت از ورزشگاه در تصادف جادهای جان باختند
مهسا بهشتی وزنهبردار تورک آذربایجانی با کسب ۶ مدال طلا قهرمان آسیا شد
استارت پرقدرت تراختور آذربایجان در اولین بازی لیگ برتر
ترامپ: بهزودی تنگه هرمز را «قلمرو ایالات متحده» اعلام خواهم کرد
یک شناور شرکت ملی نفت ابوظبی در تنگه هرمز هدف قرار گرفت
محبت محمودی که پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام حکم قطعی اعدامش توسط دیوان عالی کشور تایید شده است با ارسال نامه ای خطاب به مردم ایران، خواستار کمک به خود و خانواده اش شد.به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از حقوق بشر کردستان، خانم محمودی از سال 1379 به جرم قتل مردی که قصد تجاوز به وی را داشت در زندان مرکزی ارومیه دوران محکومیت خود را می گذراند.این زن متاهل پس از تحمل 9 سال زندان سرانجام توسط دادگاه ارومیه در آستانه ی اعدام قرار گرفت که حکم قطعی اعدام او توسط دیوان عالی نیز تایید گردید. تایید حکم اعدام نامبرده توسط دیوان عالی در 20 تیر ماه سال جاری در زندان ارومیه به وی ابلاغ گردید که با دستور قوه ی قضائیه به اجرا در خواهد آمد.شنیده ها حاکی از آن است که تا کنون هر دو همسر مرد مقتول مخالفت خود را با اعدام محبت اعلام کرده اند اما برادر مقتول رضایت نداده و خواهان اجرای حکم اعدام است.محبت محمودی با ارسال نامه ای به دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان و ضمن اشاره به آنچه که در طی این سالها بر او رفته است از مردم ایران تقاضای کمک نمود.متن کامل نامه ی محبت محمودی بدین شرح است:اینجانب محبت محمودی فرزند اسماعیل که به جرم قتل، پس از تحمل 9 سال حبس در زندان مرکزی ارومیه، به قصاص محکوم شده ام در خانواده ای با ایمان و مذهبی در روستای صورمان (منطقه ای در سرو) به دنیا آمدم. پدر و مادرم کشاورز بودند. سالهای ابتدایی زندگی ام را در کنار خانواده ام سپری نمودم اما چند سال بعد با وجود اینکه پدرم در قید حیات بود، اختیار و سرپرستی همه ی ما را به عهده ی برادرم که از بقیه مان بزرگتر بود گذاشتند. برادری که هم خونی را اصلا در خود احساس نمی کرد. او بی رحمانه و زورگویانه هر چیزی را دستور می داد و به ما تحمیل می کرد. کسی هم در خانواده جرات اعتراض کردن به وی را نداشت. تا اینکه در سن 12 سالگی مرا به عقد پسردایی ام در آورد. در خانواده ی همسرم به دلیل عدم سازگاری نامادری شان و مساعد نبودن وضعیت مالی شان همیشه مشاجره و بحث و جدل بود. محصول ازدواج من و همسرم پنج فرزند پسر بود. زمانیکه پسر بزرگم به سن 16 سالگی رسید تصمیم گرفتم که برایش تشکیل خانواده بدهم. آن زمان پسران دیگرم هنوز در دوره ی ابتدایی تحصیل می کردند. مدتی بعد از ازدواج پسرم، سر و کله ی یک مرد مزاحم در همسایگی ما پیدا شد. پسر و عروسم از مزاحمت های آن مرد هیچ اطلاعی نداشتند. من هم چیزی به آنها بروز ندادم. تلاش زیادی کردم تا با رفتاری انسانی به او بفهمانم که دست از مزاحمت بردارد اما فایده ای نداشت. روزی در منزل ما را زد. یکی از پسرهایم که هشت سال بیشتر نداشت در را برایش باز کرد. او به سرعت وارد خانه شد و با یک چاقوی دو سر مشکی به سمت من حمله ور شد. صدای فریادهای مرا کسی نمی شنید. او می گفت هر کاری که دلش بخواهد می تواند انجام دهد و هیچ کس هم نمی تواند علیه او اقدامی نماید. با چاقو ضرباتی را به سر، گوش و دستانم زد که هنوز آثار آن بر روی بدن من باقی است. لذا برای حفظ آبرویم و ترساندن او اسلحه ای را که در خانه داشتیم برداشتم و به سمت او گرفتم اما ناگهان گلوله شلیک شد و به سرش اصابت نمود و بر زمین افتاد. نفهمیدم چه بر سرش آمده. با سرعت خودم را به منزل برادر همسرم رساندم و جریان را به آنها اطلاع دادم. در همین حین برادرم نیز به آنجا آمد. او گفت که جریان را فهمیده است، به آگاهی رفته و کارهایم را درست کرده است. برادرم به من اطمینان داد که بیشتر از سه ماه در زندان نخواهم ماند. همان برادر ظالمی که سیاه بختم کرد با دروغ و نیرنگ مرا به آگاهی برد. در آگاهی بدون هیچ سوال و بازجویی ای مرا روانه ی زندان کردند.خانواده ی مقتول، قاچاقچی و ثروتمند بودند. آنها با.... آگاهی و چند نفر به عنوان شاهد ماجرا، سیر پرونده را به نفع خود تغییر دادند. در صورتیکه هنگام حادثه این شاهدان اصلا آنجا حضور نداشتند و برای خود بنده نیز کاملا ناشناخته بودند.امسال نزدیک 9 سال است که از این جریان می گذرد و من حبسم را تحمل می نمایم. سختی من فقط تحمل زندان نیست. از یک طرف آبرویی برای من باقی نمانده است. از طرف دیگر زندگی و سرنوشت فرزندانم بی هیچ دلیلی تباه شده است. آنها به خاطر شرایط و موقعیت من از تحصیلشان عقب افتاده اند. از دیگر سو تمام فامیل های خودم و همسرم نیز از ما روی گردانده اند و پشت مرا خالی کرده اند. آنها اصلا دنبال کارهای من نیستند. بنده بدون خرجی و ملاقات، زندان را تحمل می کنم. البته گهگاهی فرزندانم و همسرم به ملاقاتم می آیند و پول کارگری خودشان را که با هزار بدبختی به دست می آورند به من می دهند. زمانیکه به چهره ی آنها نگاه می کنم به خاطر شرایطی که در آن به سر می برند و به خاطر سرنوشتشان به شدت دچار عذاب وجدان می شوم اما می دانم چاره ای جز تحمل ندارم. در زندان مبتلا به بیماریهایی همچون سینوزیت، میگرن، آسم و ناراحتی شدید قلبی شده ام. به هیچ کدام از مشکلاتم در زندان رسیدگی نمی شود. از طرفی خوشحال هستم چون در اینجا با سواد کمی که دارم موفق به نزدیکی با خدا، خواندن قرآن کریم و ختم آن شده ام. بافتنی از سرگرمی های من در زندان است که البته منبع درآمدی برای بنده نیز محسوب می شود که بخشی از هزینه هایم را در زندان از این طریق تامین می نمایم.انسانهای بدبخت و زجر کشیده ی زیادی مثل من در زندان هستند اما کسی نیست که صدایمان را بشنود. مجبوریم فقط تحمل کنیم چون کار دیگری از دست ما بر نمی آید. اینجا از عدالت هیچ خبری نیست. مدت نه سال است که در زندان وضعم اینگونه است. بعد از سالها بلاتکلیف بودن بالاخره حکم قصاص برای بنده صادر شد. این حکم مورد تایید و موافقت مقامات در تهران قرار گرفت اما پس از اعتراض، حکم قصاص را رد و دستور دادگاهی مجدد صادر نمودند. این دادگاه آخر، متاسفانه همان حکم قصاص را صادر نمود. البته فعلا حکمی به دست من نرسیده است. حتی هنگام حضور در دادگاه، قاضی اصلا از من سوالی نمی پرسید. تنها حرف او این بود که چرا قتل عمد انجام دادی؟! مگر نمی دانستی که حکمش اعدام است؟ قاضی اصلا به من مجال صحبت کردن نمی داد. آنجا فقط شاکیان پرونده اجازه ی حرف زدن داشتند. آنها هم با سر و صدا و توهین و بی احترامی توجه همه را به جلسه دادگاه جلب می کردند. هرکس هم که در جلسه دادگاه حضور پیدا می کرد تنها می دانست که من مرتکب قتل شده ام اما هیچ وقت متوجه چرایی و علت این قتل نمی شد چون به من اجازه ی حرف زدن داده نمی شد. دفاع از ناموس و حیثیت برای دادگاه کمترین اهمیتی نداشت.در سال 88 (سالجاری)، دادستان محترم استان آذربایجان غربی اعلام کردند که با قرار وثیقه ی یکصد میلیون تومانی می توانم آزاد شوم. امیدوار بودم که بدینوسیله بتوانم کمی از عذاب و سختی بیرون بیایم و تا مدتی در کنار فرزندان و همسرم باشم. فرزندام با قرض و پول کارگری بالاخره مبلغ سه میلیون تومان تهیه کردند که برای کرایه ی سند و گرو گذاشتن آن در اختیار صاحبش قرار بدهیم. متاسفانه صاحب سند تمام سه میلیون تومان را با کلاهبرداری بالا کشید. دادستان نیز با تهیه ی سند دیگری به وعده ی خود عمل نکرد.بعد از فوت پدر و مادرم از برادرم خواستم که سهم الارث مرا بدهد تا بتوانم با استفاده از آن هزینه های خود را در زندان تامین نمایم و هم بدهی کسانی را که خانواده ام از آنها پول بابت کرایه ی سند قرض کرده بودند را بدهم. برادرم به من که یک زندانی هستم رحم نکرد. او حق مرا پایمال کرد و هیچ وقت سهم مرا از ارثیه ی پدری نداد. با این اوصاف نمی دانم از دیگران چه انتظاری می توانم داشته باشم.من در حال حاضر تنها به فکر خودم نیستم. نگران سرنوشت و آینده ی مبهم فرزندانم هستم. نمی دانم تمام این سالها را چگونه بدون مادر زیسته اند و از این پس چه خواهند کرد؟ چرا و چگونه باید چنین بی عدالتی ای را تحمل نمایم؟ چرا هیچ صدایی از کسی بلند نمی شود؟ پس کجایند مدافعان حقوق بشر؟ چه شد آن همه سر و صدا و فریاد در دفاع از حقوق بشر؟ مگر گناه من چیزی غیر از دفاع از ناموس و حیثیت خویش است؟ چرا باید با این گناه غیر عمد و... برای من حکم قصاص صادر شود؟ چرا وجدانهای خوابیده ی این ملت بیدار نمی شوند؟ چرا کسی کمترین ترحم و دلسوزی در حق من و فرزندانم نمی کند؟ منتظر نشسته اند که ید بیضاء از کدامین آستین بیرون بیاید؟ چرا عدالت اینگونه دور از دسترس شده است؟در پایان از مردم ایران، مدافعان حقوق بشر و وجدانهای بیدار تقاضا می کنم که اگر کسی قصد کمک به من و خانواده ام را دارد می تواند از طریق آدرس و یا شماره های زیر با خانواده ام در ارتباط باشد.آدرس: ارومیه – فلکه آبیاری – روبروی آتش نشانی – خیابان مصطفی زاده – دیزج سیاوش – کوچه 14 – ته کوچه، سمت راست – بن بست اول – پلاک 242 – منزل حیدر جلیلیشماره تلفن: 3451983- 0441شماره همراه: ( 09144482612 ) و ( 09149394753)بنده نیز در زندان مرکزی ارومیه در بند نسوان با نام محبت محمودی فرزند اسماعیل محبوس می باشم.
افشای پشت پرده یک کانال محرمانه میان ترامپ و سپاه
ناو هواپیمابر دیگری از ژاپن به خاورمیانه اعزام میشود
زیادهخواهی احزاب کردی و موانع اصلی ائتلاف بین ملل غیر فارس در ایران- جروزالم پست
مجتبی خامنهای در اسفندماه مرده است - لیساک
توافق مکه؛ آیا یک پیمان دفاعی جدید، معادلات امنیتی خاورمیانه را تغییر میدهد؟ - تحلیل
یک مداح حکومتی ربوده و کشته شد
رئیسجمهور لبنان در سفرش به ترکیه به آتاتورک ادای احترام کرد
ترکیه به ائتلاف دریایی به رهبری عربستان پیوست
با تصمیم جدید ترامپ؛ لبنان یک گام به آمریکا نزدیکتر شد
بریتانیا هم پایگاههای خود را در اختیار ارتش آمریکا گذاشت
بلغارستان پایگاههای خود را در اختیار ارتش آمریکا قرار داد
یک مقام امنیتی اسرائیل: مجتبی خامنهای از ایران خارج شده؛ پیامهای منتسب به او جعلی است
پرونده جنجالی هالکبانک و رضا ضراب پس از سالها به آخر رسید
اسرائیل سالها برای جذب احمدینژاد و جانشینی او در ایران تلاش کرد
تهران از مقایسه «ایران و اسرائیل» توسط ترکیه خشمگین شد
ترامپ: توافق با ایران شکست خورد
لیندسی گراهام، سناتور هوادار اسرائيل و مخالف سرسخت حکومت ایران درگذشت
ترامپ درباره ایران در آنکارا رایزنی میکند
غیبت سؤالبرانگیز مجتبی خامنهای در مراسم خواندن نماز میت بر جنازه علی خامنهای؛ حضور سه پسر دیگر خامنهای
تشییع جسد ۴ ماهه خامنهای کل کشور را تعطیل کرد
مهسا بهشتی وزنهبردار تورک آذربایجانی با کسب ۶ مدال طلا قهرمان آسیا شد
سر دادن شعار «تورک دیلینده مدرسه، اولمالیدی هر کسه» در ورزشگاه سهند تبریز و سانسور آن در پخش تلویزیونی
مجتبی خامنهای در اسفندماه مرده است - لیساک
اعدام یک زن ۲۴ ساله در قزوین
زیادهخواهی احزاب کردی و موانع اصلی ائتلاف بین ملل غیر فارس در ایران- جروزالم پست
مجتبی خامنهای فرماندهان جدید برای سپاه و ارتش منصوب کرد
مجتبی خامنهای مشاور سیاسی خود را منصوب کرد
پزشکیان: حدود هفت ساعت با مجتبی خامنهای دیدار کردم؛ از هر دری گفتیم
کارگردان نمایش کوراوغلو: چرا کتابهای کرهای در کتابفروشیهای ما بیشتر از کتابهای ترکی است؟
الهام علیاف از پزشکیان تشکر کرد
پزشکیان: آذربایجان در دوران جنگ به ایران کمک کرد
دریاچه اورمیه جان گرفت؛ آیا النینو ناجی دریاچه اورمیه خواهد شد؟
فشار بر فعالان ملی زندانی در تبریز؛ انتقال سه فعال به بند ۱۵
عضو شورای شهر تبریز: انگار تبریز و آذربایجان جزو ایران نیستند
جروزالم پست: موج اخیر اعدامها در ایران هشداری است که جهان نمیتواند نادیده بگیرد ـ دیدگاه
سه خلبان ایرانی در قطر اسیر هستند
علیاف: کریدور زنگزور فراتر از مسیر ریلی و جادهای خواهد بود
سپاه برای نخستینبار با رسانه آمریکایی مصاحبه کرد (ویدیو)