افشاگری یک آذربایجانی از شکنجه ها و جنایات داخل سازمانی
۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
ارتجاع پس از ارتجاع مقدمه : من بعنوان کسی که بیش از 19 سال عمرم را در عراق در رابطه با مجاهدین سپری کرده ام میخواهم با بیان آنچه که بر من و ما در سازمان مجاهدین خلق ایران گذشت پرده از چهره کثیف باند تباه کار مسعود رجوی بردارم بی شک رجوی آرزوی حکومت در ایران را به گور خواهد برد و ازگندم ری نخواهد خورد چرا که صورت مسئله ایران عوض شده است , و برخلاف دهه 60 نسل جوانان دنباله رو خط وخطوط رجوی نیست. من اولین کسی نیستم که لب به سخن گشوده است, خوب میدانم من تنها از دید خود به بیان آنچه که دیده ام میپردازم . تمامی ابعاد واقعیت زمانی تکمیل خواهد شد که تک تک نفرات مستقردرقراگاه اشرف عراق شهادت دهند .شاید اینجا جای سئوال باشد که چرا من اسم (ارتجاع پس از ارتجاع ) را برگزیده ام در جواب باید بگویم این خالی از لطف نیست جنگ رجوی با خمینی ایدئولوژیک بوده است , رجوی در مبارزه با خمینی قدم به قدم جا در پای خمینی گذاشته است از حق که نگذریم روی امام را در تمامی زمینه ها سفید کرده است در ادامه خواهید دید این جنگ ایدئولوژیک راه به کجا خواهد برد و معنی آن چیست . ایدئولوژی التقاطی : پیدایش سازمان مجاهدین در ده 40 مصادف بود با اوج پیروزیهای انقلابات کمونیستی این سازمان با جمع بندی شکستهای انقلابهای گذشته ایران با گرایشات چپ مارکسیستی بوجود آمد اما ازآنجای که فکر میکرد فرهنگ ایران پذیرش افکار مارکسیستی را ندارد با یدک کشیدن نام سازمان مجاهدین خلق ایران سنگ اسلام علوی واسلام مجاهدین چپ مارکسیسم را به سینه زد. وداعیه نیروی چپ و مترقی شد,خون حنیف نژاد و یارانش البته محترم است اما خطا بودن این سازمان را بواسطه خونهای ریخته شده نمیتوان منکر شد بیرق با خطوط سرخ و داس چکش به عهد گذشته تعلق داشتند و دارند همیشه مدعیان برای عوام فریبی یک حرف مشترک دارند ما راه سوم یا ما حرف دیگرداریم و با بزک کردن عناوین و القاب به فریب میپردازند. ازجمله این حرفها ما نیروهای انقلابی باید تضاد اصلی دوران را بشناسیم تضاد در با خدا و بی خدا نیست تضاد اصلی دوران در استثمار شونده و استثمار کننده است و لاجرم ما مجاهدین در نهایت رو درروی امپریالیسم قرار خواهیم گرفت , یا اصل دیالکتیکی که مجاهدین به آن اعتقاد دارند میگوید در تضاد آدم به وحدت می رسد نه در وحدت همه و همه از مارکسیستها گرفته شده و با اسلام شیعه تلفیق شده است ترور مستشاران امریکای در سال 40 توسط سازمان مجاهدین خلق در ایران در راستای اعلام موجودیت چپ گرایانه بوده است و بی دلیل نیست که شهرام وبهرام از آستین سازمان مجاهدین سرک کشیده و با اعلام تغییر مواضع با حفظ آرم سازمان مجاهدین اعلام میدارند که مواضع مارکسیستی دارند البته آنها تناقضات ایدئولوژی سازمان را خوب تشخیص داده بودند و بحق اتخاذ به چنین تصمیم گیری کرده بودند اما متاسفانه مسعود رجوی بدلیل درک غلط نه تنها با آنها هم سو نشد بلکه بخاطر طمع دررهبری با اعلام ماده های از آنهافاصله گرفت براستی مگر آقای حسین روحانی مسئول رجوی نبود پس چرا ایشان مواضع مارکسیستی داشتند. در اینجا باید به نکات مبهم و تاریک تاریخ اشاره کرد و سئوال نمود که چرا مسعود تنها باز مانده مرکزیت سازمان اعدام نشده آیا باید ساده لوحانه باور کرد که کاظم رجوی مانع اعدام او توسط دادگاه نظامی شد یا واقعیت دیگری نیز پشت پرده به اسم خیانت بود و با جرات میتوان گفت که رجوی دست تو دست ساواک داشت و این تنها عامل نجات او از حکم اعدام بوده است و امیدوارم روزی اشخاصی مثل مجید معینی ( آقا ) لب به سخن باز بکنند. بازیگر این برنامه یعنی ساواک با مهارت کامل نه تنها رجوی را از حکم اعدام رهائی میدهد بلکه رهبری سازمان را به چنگ رجوی میاندازد. رژیم شاه تا سال 1356 با اعلام جزیره ثبات فکر میکرده همه چیز تمام شده است اما گسستن زنجیز اختناق سرنوشت دیگری را برای مردم ایران رقم زد . سر فصل 30 خرداد و آغاز جنگ مسلحانه : درتعاریف سازمان به فاز سیاسی و نظامی برمیخوریم وحقایق به این طریق بیان میشود که ما به صورت دمکراتیک دست به تظاهرات مسالمت آمیز زدیم اما این خمینی بود که تظاهرات ما را به آتش کشید. به خاطرات رجوی برمیگردم محل نشست سالن اجتماعات قرارگاه اشرف سخن گوی نشست مسعود رجوی : از ابتدإ ما اقدام به شقه کرده بودیم و با شقه بنی صدر میخواستیم رژیم آخوندی را جربدهیم خمینی خوب مرا شناخته بود و در یکی ازمجالس خصوصی گفته بود اگر من بفهمم پسره ( رجوی ) یک در هزار با من راه میاید من با او کنار میامدام اما پسره میگوید من رهبرام , تازه این اول کار بود ما در 30 خرداد تصمیم داشتیم به سمت مجلس حرکت کنیم اگر سر ستون به مجلس رسیده بود دیگر همه چیز تمام شده بود حکومت در دستم بود اما خمینی زود فهمید و مانع رسیدن ما به مجلس شد این شهادت به سادگی بیان کننده این است که شعارهای خلق قهرمان ایران و اشک تمساح به خلق قهرمان ایران همه اش بخاطر قدرت طلبی شخص رجوی بوده است بعبارت ساده رجوی از زندان برگشته خود را وارث و میراثخوارنیروهای راست میدانست و بی دلیل از خمینی به عنوان دزد انقلاب یاد نمیکرد بخاطر این هم حاضر نشد در مقابل خمینی سر تعظیم فرود بیاورد و از همان ابتدإ اعلان جنگ کرد. البته این تضاد ریشه تاریخی داشته و علی الرغم اینکه همه آخوندها از جمله رفسنجانی و خامنه ای در زندان پشت مجاهدین نماز میخواندن خمینی حاضر نبود به مجاهدین تن بدهد حتی توصیه آقای طالقانی نیز فایده ای نداشت خلاصه کلام 30 خرداد 1360 زائیده افکار قدرت طلب رجوی بوده و از اساس باطل و ناحق بوده است . تمامی احزاب سیاسی آنزمان معتقد بودند که ورود سازمان به جنگ مسلحانه زود هنگام بوده است وبا جریحه دار کردن دیکتاتوری راه خفقان و سرکوب هموارشد وعملا تمامی فعالیتهای آزاد سیاسی که بعد از انقلاب 57 بوجود آمده بود را بست و براستی سر فصل 30 خرداد سرآغاز کشت کشتار مردم ایران از سوی خمینی و شخص رجوی شد اما کیست که جوابگوی خونهای ریخته شده باشد دکان شهید و خونهای ریخته شده همه وهمه انگیزشی شده برای خونریزی بیشتر هرجا نگاه میکنی معصومینی مثل خمینی و رجوی عاری از اشتباه یکی داعیه انقلاب اسلامی را دارد و دیگری داعیه اسلام انقلابی این جنگ ایدئولوژیک بی وقفه وسیری ناپذیر تا به امروز ادامه داشته و دارد آیا برنده آن مردم ایران بوده است به قبرستانها نظر بیافکنید بازنده خوب معلوم خواهد شد . اما مفاهیم و تعاریفی که, رجوی بخاطر آن جنگ ایدئولوژیک با رژیم خمینی داشته است .. · رژیم خمینی میگوید انقلاب اسلامی ما میگوئیم اسلام انقلابی. · رژیم خمینی میگوید امام ما میگوئیم مریم هم ردیف مسئول اول سازمان. · رژیم خمینی میگوید ولایت مطلقه فقیه ما میگوئیم راهبران عقیدتی . · رژیم خمینی میگوید یا روسری یا تو سری ما میگوئیم در قرارگاههای مجاهدین زن مجاهد خلق بی روسری نداریم . · رژیم خمنی اتوبوس را زنانه مردانه میکند ما در قرارگاههای مجاهدین زنان را از مردان جدامیکنیم حتی زمان مراجعه به پمپ بنزین را زنانه مردانه میکنیم تا هم دیگر را نبینند و مرد زن مجاهد حق ندارند در جیب لندکروز کنار هم بنشینند . رژیم خمینی زنان را سنگ سار میکند در قرارگاههای مجاهدین آنها را در غار نگه میدارند تا آخر عمر بی شوهر و بیوه بمانند یادم است که دخترک میلیشیا در ضلع شرق قرارگاه اشرف دویده سیاج را گرفت محکم تکان داد و گفت ای خدا 6ماه است قیافه حتی یک مرد را ندیده ام . · رژیم خمینی کودکان را به میدانهای مین میفرستد ما مجاهدین آنها را از سن طفولیت از والدینشان جدا مکنیم تا هرگز عواطف مادری و پدری نبینند و امکان هر گونه تماس را از کلیه اعضا میگیریم تا کاملا از دنیای بیرون قطع باشند و امکان کمک گرفتن از خانواده هایشان برای خروج از قرارگاه اشرف را نداشته باشند . · رژیم خمینی مجاهدین را درزندانها شکنجه و اعدام میکند در قرارگاههای مجاهدین نیز مجاهدین زیر شکنجه وآزار اذیت قرارمیگیرند تا بریده مزدور نشوند . · رژیم خمینی دایره عقیدتی سیاسی دارد مجاهدین رو دست خمینی بلند شده انقلاب ایدئولوژیک راه انداخته و به تفتیش عقاید و شستشوی مغزی میپردازند . · رژیم خمینی حزب جمهوری و باند چماقدار دارد ما مهوش یعنی خواهر نسرین و برادر شریف را داریم که در مناسبات چماقداری میکنند. · نماز جمعه وروزه برای امت همیشه در صحنه جزء واجبات است نماز جماعت و روزه در مجاهدین اجباری است و هیچ مجاهد خلقی حق ندارد بصورت فردی نماز بخواند و روزه گرفتن برای مجاهد خلق اجباریست و این اجبار بوسیله نشست های عملیات جاری کنترل میشود . · اهل تسنن و دیگر ادیان در رژیم خمینی محکوم و درجه دوم محسوب میشوند در قرارگاههای مجاهدین همه باید به صورت اجباری مسلمان آنهم از نوع شیعه شوند , تا سال 1374 خیلی از نفراتی که در سازمان مسیحی یا سنی بودند به اجبار شیعه شدند و آنهای که زیر بار نرفتند به یگان مستقل فرستاده شدند که از تمامی مزایای که بقیه نیروها از آن برخوردار بودند محروم بودند . چون اسلام ناب علوی رجوی تاب و تحمل مذاهب دیگر را نداشت اینها خوره تشکیلات مجاهدین بودند و میبایست این خوره و جزامی که مثل بختک روی ایدئولوژی سازمان افتاد است جراحی میشد یعنی تمامی نفراتی که سنی و مسیحی هستند شیعه شده و از جمله این نفرات فلیپ و ادوارد بودند که در خانواده مسیحی متولد شده بودند اما سال 1374 به دستور رجوی مسلمان و شیعه شدند . نا گفته نماند که این یگان مستقل نیز فقط به این دلیل بوجود آمد که بلحاظ سیاسی سازمان بتواند عوام فریب کند که این ارتش ملی است و در آن فقط مجاهدین نیستند . · رژیم خمینی مال ناموس مجاهدین را حلال میکند رجوی تمامی مال و نوامیس مجاهدین را در حریم رهبری میداند و تمامی زنان مجاهدین خلق را جزء اموال شخصی و در حریم شخص خودش میداند. در فوق با مواردی از جنگ ایدئولوژیک سازمان مجاهدین آشنا شدیم , با این اندیشه مجاهدین هر خواننده ای به عین میفهمد که رجوی از خمینی مرتجع تر بوده است خمینی حاکم بر مسند قدرت خیلی مدره تر از رجوی است با اینکه قدرت تمام وکمال دارد اما نتوانسته است مثل رجوی اعمال نفوذ کند . شخص رجوی با تمام وجود معتقد بود که انقلاب ایدئولوژیک باید همگانی شده حتی بعد از سرنگونی رژیم خمینی باید مردم ایران نیز به تبعیت از آنها از زوجهای خود طلاق گرفته و از هم دیگر جدا شوند اما هیچوقت به این سئوال جواب نداد که خودش چرا از مریم جدا نمیشود و این تبعیض بدور از جامعه بی طبقه توحیدی است تشکیات مجاهدین به راستی مدینه فاضله بی نظیری از طبقات بود شورای رهبری که دست در جنایت و کودتا علیه مردان و سانترالیزم کردن رهبری داشتند از همه امکانات رفاهی ویژه برخوردار بود از جمله اینها هیچوقت خانمها رنگ آفتاب سوزان عراق را به خود ندیده بودند همیشه زیر کولر گازی فرمان صادر کرده خط خطوط سازمان را پیش میبردند از حق که نگذریم همه امکانات و پول زیر دست آنها بود برایشان از تدارکات مرکزی غذای ویژه آورده میشد و به صورت جدا و حساب شده این اجناس و مواد در اختیارشان قرار گذاشته میشد که مبادا وزن این خانمها کمتر از 100 کیلو شود اینان محورو لنگر تشکیلات بودند و همه مبارزه به دوش این خانمها بود بخاطر این باید شکلات فرانسوی بخورند تا قوّت سرکوب و شستشوی مغزی و ......را داشته باشند . لباس آنها در f اشرف با خیاط مخصوص و پارچه مخصوص دوخته میشد که از بقیه متمایز شوند . تاریخچه انقلاب ایدئولوژی : در سال 1364 مریم با طلاق از مهدی ابریشمچی به عقد مسعود درآمد پس از این ازدواج او بعنوان هم ردیف مسئول اول سازمان معرفی شد و اولین حرکت کودتا علیه نیروهای با صلاحیت سازمان برداشته شد اما این به تنهایی نمتوانست مثمره ثمر باشد به هر حال در درون مناسبات شورای مرکزی سابق کنار گذاشته شده اقتدار لازم را داشتند وهمواره بیم آن میرفت که سازمان به سمت شقه پیش برود مخصوصا بخاطر تحلیلهای و استراتژی غلط و سرمایه گذاری روی جنگ ایران عراق با پذیرش آتش بس وجود ارتش آزادیبخش ملی ایران معنی نداشت دیر یا زود مسعود باید جوابگوی استراتژی غلط خود میشد اما او با براه انداختن حمام خون دیگر یعنی فروغ جاویدان باعث کشته شدن بیش از 1500 مجاهد خلق شد در انتهای شکست . مفتحضانه با نمایش مجموعه نشیتهای به اسم تنگه و توحید مدعی شد شکست آنها در جنگ نه بخاطر کمبود نیرو و تسلیحات بوده است بلکه بخاطر ضعف ایدئولوژی نیروها بوده و خانه وخانواده مانع پیروزی مجاهدین شده است در ادامه این خیمه شب بازی در سال 1368 او اعلام کرد مریم مسئول اول سازمان شده است او همواره با این امید بود که روزی جنگ ایران عراق مجددا شروع خواهد شد اما حمله عراق به کویت همه چیز را دگرگون کرد خلاصه کلام در سال 1370 رجوی بعد از جنگ مروارید انقلاب اید ئولوژیک را همگانی کرد در سال 1369 یعنی شروع جنگ بین عراق آمریکا او مسیح مجاهدین شد و اعلام کرد هرکس که صلیب خود را بر دوش نگرفته و از عقب من نیاید لایق من نیست هرکس که پدر و مادر و خانواده اش را بیش از من دوست داشته باشد لایق من نیست اعزام بچه های مجاهدین به اروپا بر این اصل استواربوده است ومتعاقبا کشتن عواطف خانوادگی . این مسیح نمایی در سال1370 تکمیل شد رجوی اعلام کرد مریم آینه مجاهدین است و هر مجاهد در مریم خود را خواهد دید و این رجوی است که گناهان مجاهدین را پاک میکند و میبخشد پس مجاهدین باید حایل زن را کنار گذاشته و از مریم و با مریم پاک و رها شوند ورودی این نشستها نیز دادن حلقه ازدواج زوجین بود و آنهای که مجرد هستند باید فکر ازدواج را از سرشان بیرون میکردند. در ابتدا وانمود میشد که جبری در کار نیست اما هرکس که حاضر به پذیرش نبود از ارتش به بهانه های مختلف از جمله نفوذی پاسدار اخراج میشد همزمان نیز با براه انداختن نشستهای وانمود میشد اعضای سازمان مرز بندی سر بریده مزدور ندارند منظور از این کار این بود که راه خارج رفتن این اخراجیهای که نمیخواهند وارد انقلاب ایدئولوژیک بشوند را ببندند متعاقبا نیز تمامی این اشخاص به زندان بدنام ابوغریب فرستاده میشدند تا بعنوان اسیر جنگی با اسرای جنگی عراق با دولت ایران معاوضه بشوند مسعود در این رابطه به صراحت میگفت هر که ازما نیست برماست پس دو سال خروجی ارتش آزادیبخش وبعد بدلیل خروج غیر قانونی به عراق 8 سال زندان ابوغریب و بعد هم ایران . رجوی استدلال خوبی هم برای خودش داشت میگفت هرکه که از ایران به خارج برود کسی حرفش را باور نمیکند باید بریده را خمینی مال کرد اما با وجود این خیلیها حاضر میشدند مناسبات سازمان را ترک بکنند, این از یک بابت اشکال داشت ریزش نیرو در پیش صاحب خانه باعث بی اعتباری سازمان میشد چون هر سازمانی به تعداد نیروهایش شناخته میشود از این رو درسال 1373 مسعود با زیر شکنجه بردن بیش از 700 نفر از کادرها شروع به زهر چشم گرفتن نمود شیوه کار این بود که به بهانه عملیات داخله شروع به تغییر سازماندهی کرد و تمامی نیروها را از مقرهای خود جابجا کرد بعد نیز تعدادی را که قرار بودزیر شکنجه و بازجویی بروند را به مجموعه اسکان منتقل داد و پس از شروع آموزشهای مقدماتی داخله به ترتیب اولویت فرمانده هان مراکز 10 و 11 و12 نفرات را گل چین و بهنگام شب به بهانه اینکه شما نفرات داخله باید پانسیون شوید به مراکز شکنجه منتقل میکردند و نفرات موقعه ای متوجه میشدند که کار از کار گذشته بود و تحت شکنجه قرار گرفته بودند تقریبا این روند 4 ماه طول کشید از سرنوشت بعضی نفرات اطلاع دقیقی در دست نیست اما شاهدان عین بعد از اتمام شکنجه ها میگویند تمام هدف سازمان این بود که به زور از ما برگه و سند بگیرد که نفر نفوذی هستیم و ما را وزارت اطلاعات برای ماموریت و خرابکاری و ترور مسعود رجوی فرستاده است طبیعی است خیلی ها زیر این شکنجه ها تاب نیاورده و به خواسته سازمان تن داده اند و بودند معدود نفراتی که زیر بار این خواسته نرفته بودند زیر شکنجه آسیب های جدی دیده و چه بسا جان خود را از دست داده اند در این رابطه در سایتها به اندازه کافی سند و مدرک ثبت شده است که نیاز نیست تا من به آنها اشاره کنم . شیوه های شکنجه به صورتهای زیر بوده است : ضرب شتم بوسیله شلاق بدون اینکه حتی یک کلمه بگویند چرا میزنند. زدن لگد به ساق پا با پوتین بطوری که از ساق پا بخاطر ضربات پی در پی خون جاری میشد . ضرب شتم با مشت و لگد . گنجاندن بیش از حد نفرات در یک اطاق بخاطر اینکه فضای کافی برای استراحت نداشته باشند و بیخوابی دادن از این طریق . حبس انفرادی . شکنجه کردن اعضای خوانواده در مقابل همدیگر . گرسنه گی دادن بیش از حد . استفاده از استخبارات دولت عراق برای ترساندن . انتقال نفرات به زندان ابوغریب برای دیدن شرایط بد آنجا و برگرداندن این نفرات از زندان ابوغریب تا بواسطه مشاهدات این نفرات در دل بقیه رعب وحشت لازم ایجاد کنند تا آنها متقا ئد به امضاء برگه ها و خواسته های سازمان شوند. نشان دادن برگه پزشک قانونی مهر امضاء شده به نفرات که این برگه مخصوص شماست اگر خواسته ما را انجام ندهید شما را کشته و هر چه که بخواهیم در آن خواهیم نوشت تا کسی نتواند بعدا پی گیر مرگ شما باشد. بلا تکلیفی . در پایان دوره شکنجه همه نفرات بدون اینکه بدانند به کجا منتقل میشوند به قرارگاه باقرزاده منتقل میشوند بعد از بازرسیهاو چک های ویژه در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده , در نشست ( متینگ ) مسعود رجوی گردآوری میشوند تازه در این مرحله است که ابعاد فاجعه برملاء میشود و حاضرین به ابعاد قضیه پی میبرند و میفهمند که تنها خود زیر شکنجه و بازجویی نبودند بلکه بیش از 700 نفر هستند زیرا آنها بصورت جداگانه نگهداری میشدند و هر اکیپ 40 الی 50 نفر بوده است و تنها از گروهی که با آنها در یک جا بودند خبر داشتند .. شروع نشست با پوز خند مسعود رجوی شروع میشود با این مضمون که شما فکر میکنید شکنجه شده اید, این بهای مبارزه است که پرداخته اید رژیم خمینی میخواست مرا با اعزام نفوذی ترور کند ما مجبور بودیم اینکار را بکنیم تا نفوذیها را شناسایی کنیم , به این ترتیب شروع به ماسمالی کردن و لاپوشانی حقایق پشت صحنه میکند اما طبعا این امر نمیتوانست مانع فروپاشی مناسبات شود. لذا بیدرنگ در سال 1374 با برپایی نشستهای به نام حوض به آبندی سیستم میپردازد و به تمامی نفرات شکنجه شده شیر فهم میکند که اگر لب به سخن باز کنند بدین معنا ست که محفل گذاشته اند و محفل در مناسبات مجاهدین مساویست با شعبه سپاه پاسدان و حکم آن اعدام است.. اما نحوه اجرای این نشستها به این ترتیب بود که مراکز بر اساس ترتیب شماره به ترتیب از 10و11 و12 و نهایتا ستادها به صورت جدا گانه به مدت 40 روز تمام کارهایشان راتعطیل کرده و به سالن نشست شوای ملی مقاومت (بهارستان ) واقع در بغداد منتقل میشدند پس از اولین روز و استقرار نیروها رجوی با بزک کردن خود و شکلک معصوم نمایی به استقبال تکا تک رزمندگان میآید در حالیکه همه به ترتیب وبه صورت ستونی جلو میرفتند در مدخل سالن بهارستان مسعود رجوی ایستاده بود و با تکا تک رزمندگان رو بوسی میکرد وبا خوش آمد گویی آنها را داخل سالن بهارستان راهنمایی مییکرد بعد از استقبال رسمی شعبده بازی رجوی در اوج دجالیت شروع شد که من میخواهم ارتش آزادیبخش را منحل کنم چون ما توان سرنگونی نداریم کسی میتواند سرنگون کند که پشتش ابرقدرت باشد و ناوگان جنگی و هواپیما داشته باشد و من هواپیما و ناوگان ندارم و نمتوانم هم داشته باشم چون نمتوانم پشتم را به یک ابرقدرت گرم کنم بخاطر اینکه ما یک نیروی انقلابی و آزادیبخش هستیم لذا از این لحظه ارتش آزادیبخش منحل اعلام میشود , شما ها باید فردا درخیابان بخوابید طبق معمول نیز تعدادی شارلاتان و صحنه گردان با گریه و زارعی فضای نشست را سمت سو میدادند که برادر تورا خدا نه و در نهایت در مقابل این التماسها و یاوه گویها گفت اگر میخواهید موأسسان دوم ارتش آزادیبخش باشید باید در حوض حاضر گفته و این کتاب قانونی را که به شما اعلام میدارم را قبول کنید آنزمان ا کتاب قانون 76 بند داشت اما سال 1380 به بندهای آن افزوده شد طبعا من همه این موارد را تک به تک نمیتوانم در این فرجه بیان کنم اما سعی میکنم بندهای مهم آن را توضیح دهم. لازم به ذکر است که قوانین به صورت کتابچه درآمده بود و در اختیار همه رزمندگان قرار گذاشته شده بود و ملاک و لحاظ همه رزمندگان بود . هیچ کس نباید و نمتوانست از موارد آن تخطی کند موارد به حدی قرون وسطا یی و غیر انسانی بود که در زمان جنگ آمریکا وصاحب خانه , که همه نیروها در بیابانها در امتداد مرز مستقر بودند به دستور شورای رهبری کادرهای رده بالا به آسایشگاههای نفرات ریختند و همه کمدهای فردی نفرات را زیررو کردند و این کتابچه ها را جمع آوری و از بین بردند تا بقول خود گزک دست دشمن و اضداد ندهند . مواردی از قوانین مسعود رجوی : 1. سانترالیزم در رهبری ( تمام تصمیم گیریهای توسط رهبری صورت میگیرد حتی ابلاغ رده تشکیلاتی نفرات بعهده رهبری میباشد در یک کلام تشکیلات قدرت مطلقه دست مسعود میباشد.و تمامی خط وخطوط توسط او پی ریزی خواهد شد). 2. تشکیلات مجاهدین بایستی مثل گارد آهنین باشد و مناسبات توسط رهبری پی ریزی و همه اعضا بایستی برای کانالیزه شدن گوش بفرمان مطلق باشند تا بتوان این تشکیلات آهنین را پی ریزی نمود ( در نتیجه این سانترالیزم بعدا می بینیم که منا سبات سازمان به صورت یک گروه فرقه ای تبدیل میشود و سکت میشود بطوری که تاب و توان تحمل هیچ گونه انتقاد را ندارد و رهبری آن مثل بت مورد ستایش قرار مگیرد البته برای پیش برد این هدف میبایست بصورت روانشناسانه به شستشویی مغزی اعضا پرداخت و در پروسه تمامی کردارها و رفتارها را تحت کنترل و برنامه ریزی کرد هدف یک چیز بیشتر نیست ساختن ماشین جنگی از اعضا تا آنها در هر شرایطی بتوانند در تنور جنگ اهداف سازمان را دنبال کنند). 3. هر مجاهد خلق یعنی گوهران بی بدیل باید آببندی و هژمونی خواهر مسئول را بپذیرند حتی اگر خواهر مسئول بی سواد و صلاحیت اداره امور یگان را نداشته باشد این امر الزامیست . 4. هر عضو مجاهد خلق نقش رهبری کننده دارد و در صورت قطع ارتباط و جدا شدن به مثابه یک سازمان باید عمل کنند . 5. برای برادران زمانبندی ابلاغ رده تشکیلاتی بعد از 5 سال عضو بعد از 10 سال ام جدید بعد از 15 سال ام قدیم بعد از 20 سال ام 0 بعد از 25 سال با حفظ همان رده بعنوان فرمانده هان قدیم ,باید مسئولیت قرارگاهها را به آنها سپرد. اما عملا فقط تعدادی از این نفرات مسئولیت جدی داشتند و بقیه دپو شده بودند مثل آقا با سابقه بالای 30 سال در قرارگاه باقرزاده و پارسیان مسئولیت ماشین سبتیک را به عهده داشت و هرروز میبایست سبتیکهای قرارگاه را خالی میکرد یعنی به او اعتماد نمیشد حتی اگر او بخاطر سازمان جانش را هم فدا میکرد قابل اعتماد نبود .در شعار گفته میشد اعتماد کسب کردنی است .( اما چرا سازمان به هیچیک از نیروهایش اعتماد نداشت, البته هضم این موضوع خیلی ساده است این بهانه ای بود که به هیچ کس در سازمان رده و مسئولیت واقعه ای ندهند همیش فرض بر این گرفته میشد که نفرات سازمان در نهایت بریده مزدور هستند رجوی با این کار میخواست نفرات را تهی به بیرون بفرستد تا کسی ادعای نداشته باشد که کاره ای در سازمان بوده است) . 6. برای خواهران زمانبندی ابلاغ رده تشکیلاتی بعد از 2 سال عضو بعد از 5 سال ام جدید بعد از 7 سال ام قدیم بعد از 10 سال ام 0 و بعد از 15 سال شورای رهبری ابلاغ میشد . 7. اگر برادر مجاهدی در مناسبات مجاهدین به خواهر مجاهد تجاوز کند حکم آن اعدام است چون حساب نیروی پیشتاز فرق میکند. اما رجوی یادش رفته بود بگوید که در سازمان عکس است تهدید این است که خواهران به برادران تجاوز کنند و از این موارد زیاد داشتیم ,از جمله رابطه فاطمه ...با علیزضا....... در ادامه هم گفته شد اگر ما در مناسبات اعدام نمیکنیم بخاطر مسایل سیاسی است . 8. برادران در سازمان نوکر دوم رهبری هستند و خواهران در مناسبات کلفت دوم رهبری . که بعدا میبینیم زنان به صورت کنیز مورد استفاده قرار میگیرد . 9. انقلاب درونی مجاهدین ضرورت سرنگونی است و اگر این ضرورت نبود این انقلاب حرام است ( درعمل دیدیم که از انقلاب خواهر مریم سرنگونی بیرون در نیامد و این انقلاب از اول حرام بوده اما باز در قرارگاه اشرف به ادامه آن تاکید میشود). 10. هر چیزی که میخوریم و می آشامیم ایدئولوژی است اما در تصمیم گیریها اول باید همه چیز سیاسی شود حتی موارد ایدئولوژیک را نیز اول سیاسی میکنیم بعد ایدئولوژیک. این به این معنا است که اصول انسانی معنی ندارد و تنها سیاست و دودوزه بازی شاخص ایدئولوژی سازمان مجاهدین است . 11. تمامی اعضا و گوهران بی بدیل بایستی تمامی بندهای انقلاب را از الف تا ی قبول کنند و به آن پایبند باشند . 12. هیچیک از مجاهدین حق داشتن ملک و اموال شخصی را ندارند و حتی ارث نیز به آنها تعلق نمی گیرد و همه اموال آنها متعلق به سازمان است حتی اموالی که بصورت ارث به آنها میرسد . 13. به لحاظ مالی و صنفی و تدارکاتی همه از یک میزان حقوق برخوردارند اما مسئولین متناسب با کارشان میتوانند مزایای درخور کارشان داشته باشند . ( بر اساس این تبصره اعضای شورای رهبری سوار برآخرین مدل خودرو و از غذاهای ویژه برخوردار میشوند, بطور مثال برای آنها از فرانسه شکلات فرانسوی میآمد و مواد صنفی آنها بطور جداگانه و ویژه از تدارکات مرکزی در اختیارشان قرار گذاشته میشد. در مقابل رزمندگان حتی در رویاهایشان هم نمیتوانستند آن غذاها را تصور کنند . حتی لباس شورای رهبری از پارچه مخصوص با دوخت مخصوص بود که توسط F اشرف تهیه میشد ) . 14. در مناسبات قطب نداریم یا باید شخصی که قطب است هسته نون را متلاشی کند یا باید از آن فاصله گرفت (منظور از این جمله این است که کسی حق ادعای رهبری ندارد ) زیرا قطب الزام به پاسخگویی ندارد. و این یکی از خصلتهای بارز شخص رجوی بود و هیچوقت الزام به پاسخگویی نداشت . از این رو هیچ کس حق نداشت قطب باشد . 15. در مناسبات مجاهد غیر مسلمان آنهم ازنوع غیر شیعه نداریم (همه مسیحیان و اهل تسنن در نشت های حوض به اجبار شیعه میشوند) از جمله این نفرات ادوارد و فلیپ که مسیحی زاده بودند مسلمان و شیعه میشوند یا عمر محمودی که سنی بود شیعه میشود. 16. نون و جیم میدهد شیطان رجیم (منظور از نون خصلت مردان و احساسات و غرایض جنسی آنان میباشد که باید این هسته نون را متلاشی کرد و تمام غرایض که مثل گوشت و پوست با انسان عجین شده است را از بین برد ) در این رابطه رجوی حاضر بود دست به هر کاری بزند از جمله این کارها به بهانه واگسن آنفولانزا هر سال با شروع فصل پاییز اقدام به زدن آمپول میکردند با اینکه همه نفرات بصورت اجباری به اصطلاح واگسیناسیون میشدند اما با شروع اولین سرما همه, هم سرما میخوردند هم آنفولانزا میگرفتند بخاطر این در مناسبات نیروها دافعه شدید به این اقدام سازمان داشتند اما کاری از پیش نمتوانستند ببرند این آمپولها میزان فعالیت هرمونها جنسی را کاهش میداد . 17. ماد یا همان مادینگی مساویست با خودفروشی و جلوه نمایی زنانه که باید خواهر مجاهد آن را داغان کند . 18. محفل مساویست با شعبه سپاه پاسداران و در مناسبات حکم آن اعدام است . 19. شرم یک احساس انقلابیست پس آنقدر شرم کنید تا تغییر کنید و مریمی بشوید . 20. هر مجاهد خلق باید امضاءخون نفس بدهد یعنی تمام جان و حتی فکر او متعلق به رهبریست و او از خود هیچی ندارد. 21. بورژوازی خوره تشکیلات است لذا از همه عناصر آن باید فاصله گرفت حتی داشتن لباس شخصی و غیر نظامی ضد ارزشهای مجاهدین بوده و از عناصر بورژوازی محسوب میشد . 22. حکم بریده مزدور اعدام است در این رابطه همیشه رجوی از همه نظر سنجی میکرد تا اگر روزی قتلهای برملا شد بگوید شما خواسته بودین و این نظر شما بود که جدا شده را اعدام کنیم و در ادامه میگفت اما علی الرغم این من اعدام نمیکنم اما هر بریده بعد از اعلام بریده گی جلوی دوربین برده میشود تا معلوم شود که نفوذی و مزدوروزارت اطلاعات بوده است و بعد از فیلم برداری 2 سال در زندان خروجی مجاهدین بعد هم 8 سال زندان ابوغریب بدلیل ورود غیر قانونی به عراق بعد هم ایران از طریق تبادل اسرای جنگ . از جمله این نفرات که با اسرای جنگی معاوضه شده اند صادق باروتیان و حسین علیزاده میباشند . 23. عملیات جاری در مناسبات وا جب است مثل غذای شب و هیچ مجاهدی حق ندارد آن را ترک کند. 24. نماز و روزه در مناسبات اجباریست. 25. زن مجاهد بی حجاب در مناسبات نداریم . 26. نشست غسل هفتگی اجباریست و هر هفته یک بار باید همه نفرات تمامی تناقضات جنسی حتی اگر خوابی نیز دیده اند را در جمع خود بگوید تا شستشو شوند این غسل تعطیل بردار نیست آبروی خود را در جمع ببرید تا آبروی مریمی بخرید . 27. همواره باید سه چیز بالای سر مجاهد خلق باشد تیر, تبر و تپانچه ( تا بتوان از این تریق نفرات را برده وار به بیگاری و شستشوی مغزی وادار نمود ) . 28. در مناسبات تمارض نداریم (حتی نفراتی که مریض بودند زیر فشار روحی قرار میگرفتند که بگویند آنها خودشان را به مریضی زده اند تا از زیر کار و مسئولیت شانه خالی کنند) . 29. در مناسبات افراد مسن که موهایشان سفید شده باید رنگ مو بزنند تا خواهران مسئول مبادا به حال آنها دلشان بسوزد و سخت گیری نکنند . 30. یک برادر مجاهد حق ندارد بایک خواهر مجاهد در یک اتاق کار کنند خواهران مجاهد تنها حق دارند در اتاقهای عموم که تعداد برادران بیش از دو یا سه نفر است کار کنند . 31. اعضای مجاهدین فقط یک حق دارند. تنها حق پذیرفتن کار و مسئولیت را دارند و این یک ارزش است که برادر و یا خواهر مجاهد از شدت کار بیافتند و بمیرند. 32. مسئولین سازمان برای مریضی حق ندارند کار و مسئولیت خود را ترک کنند مگر اینکه از شدّت مریض بستری شوند ساعت پایان کار نداریم مجاهدین باید آنقدر کار کنند تا از رومق بیافتند و از شدّ ت خستگی بیافتند وبخوابند( این یک خوبی داشت به این طریق زمان و امکان هر گونه فکر کردن را از همه میگرفتند تا شستشوی مغزی که در نشستها ی رهبری و عملیات جاری اعمال میشد بهترین کارایی را برایشان داشته باشد) . 33. چون زن تاریخا درجه دوم بوده است لذا در سازمان به آنها هژمونی مثبت تعلق میگیرد تا این عقب افتادگی تاریخی را جبران کنند لذا در سازمان هیچیوقت مرد جماعت به رده های بالا و سمتهای بالا نخواهد رسید حتی زنان بی صلاحیت در سازمان ارجحیت به مردان دارند از اینرو وقتی به ترکیب شورای رهبری سازمان نگام میکنید حتی یک مرد نمی بینید و شورای رهبری مختص زنان بود . 34. تمامی زنان مجاهدین خلق در حریم رهبریست یعنی شخص خود مسعود رجوی . و او شوهر تمامی زنان مجاهد خلق است . 35. مجاهد خلق یک حق بیشتر ندارد آنهم فدای خالصانه . 36. دزدی در مناسبات خوره تشکیلات است هر کسی هر نیاز دارد آن را از خود رهبری بخواهد یعنی از شخص رجوی . 37. چشم چرانی و هیزی در مناسبات نداریم . 38. غذا و پوشاک در مناسبات مجانی است لذا در مناسبات حقوق و پول نداریم . 39. هر جمع مجاهد خلق نقش رهبری کننده دارد حتی اگر دو نفر باشند یک نفر مسئول و دیگری تحت مسئول است . 40. هر مجاهدی حتی یک ماه در مناسبات نباشد دیگر مجاهد خلق نیست ( رجوی خوب میدانست چه گلابی زده است و هر کس که از مناسبات او خارج بشود دیگر برنخواهد گشت ). 41. کسی درسازمان با صلاحیت است که بیشتر از همه به رهبری نزدیک است و خود را بیشتر از همه در جمع روسیاه میکند . 42. تعریف آزادی : شما اعضای سازمان فقط یک آزادی دارید آنهم آزادید تا بی نهایت کار کنید و مسئولیت به پذیریدخلق قهرمان تا مرز مبارزه مسلحانه آزادند اما اگر بخواهند علیه ما قیام مسلحانه بکنند ما مجبوریم جلوی آن بایستیم و با سلاح با آنها مقابله کنیم . 43. صلاحیت مثل تیک تاک ساعت است هر که قدیمتر است یعنی بیشتر پایبند به اصول بوده است پس صلاحیت بیشتری هم دارد . 44. بریده در مناسبات مساویست با طعمه و طعمه بد تر از یک پاسدار است . 45. در مناسبات لمپن نداریم و با توان انقلاب خواهر مریم است که میتوانیم در مناسبات آدمهای عادی جامعه که معتاد, قاچاقچقی یا دزد هستند را تحمل کنیم چون انقلاب خواهر مریم توان تغییر دارد . 46. اعتماد در سازمان کسب کردنی است ( با اینکه در سازمان سابقه افراد معمولابالای 10 سال بود و تمامی زندگیشان را بخاطر سازمان باخته بودند اما هیچوقت سازمان به آنها اعتماد نداشت و تنها روزی سازمان به گوهران بی بدیل اعتماد میکرد که کشته میشدن چون دیگر نمتوانستند بگویند این سالیان بر سرشان چه گذشته است از اینرو همیشه همه نیروها بپا داشتن و تمامی حرکات نیروها به بالا گزارش میشد ( . 47. کسی که در مناسبات میگوید من لائیک شده ام یعنی او میخواهد از زیر کار مسئولیت در برود پس به حرف او گوش نکنید و به او بگوئید یک گرمه مجاهدی را بده بیاد . 48. تمامی مجاهدین یک گرمه مجاهدی را دارند پس باید ماگزیمم به آنها سخت گرفت و همه چیزشان را بایداز آنها گرفت دراین رابطه باید بگویم رجوی معتقد بود بالاترین استثمار. استثمار عمر انسانها است که رجوی دقیقا این استثمار را در رابطه با نیروهایش در عراق اعمال کرد . و این مخالف فلسفه وجودی سازمان بوده است که معتقد بود که فرق بین با خدا و بی خدا نیست فرق در استثمار شونده و استثمار کننده است . 49. رزمندگانی که مارکسیست هستند یا ایدئولوژی سازمان را قبول ندارند نمیتوانند در کنار مجاهدین باشند لذا یگان آنها جدا میباشد و فرماندهان آنها نیز از خودشان باید مشخص و تعیین شودو ما به آنها بعنوان مهمان نگاه میکنیم اما از آنجای که در تمامی سیستم باید جاسوس خودش را کاشت یک شورای رهبری به عنوان فرمانده هماهنگ کننده بالای سر این نیروها گذاشته می شود . 50. هرکس که در مناسبات سازمان مجاهدین و ارتش آزادیبخش است و انقلاب نمیکند یعنی انقلاب خواهر مریم را قبول نمی کند پاسدار است چون دلیلی ندارد که مجاهدخلق تن به انقلاب خواهر مریم ندهد . 51. اگر کسی نخواست در عملیات جاری یا غسل هفتگی شرکت کند اول باید یگان و دسته به مسئله رسیدگی کند و اگر از توان دسته خارج بود برای او یگان نشست میگذارد تا او را وادار به شرکت در عملیات جاری و غسل هفتگی بکنند و در نهایت اگر یگان هم نتوانست برای او دیگ جمعی و بزرکتری تشکلیل میدهید. 52. کسی که اعلام بریدگی کند باید برای او نشست جمعی و بزرگ گذاشته شود و در همین جمع باید شخص تعیین تکلیف شده و فیلم تهیه شود که نفوذی بوده است و مامور وزارت اطلاعات دیگر چرک رختهایتان را نباید روی میز رهبری برد و این بعهده یگانهاست . 53. هرگاه دیدید دو نفر بیش از یکبار باهم سر میزغذا نشسته اند بدانید که باهم محفل میزنند طبق این قانون نفرات در تشکلات و مناسبات حق نداشتن دوست داشته باشند . 54. اسلام مجاهدین در چپ مارکسیسم قرار دارد . نیروهای سنتی و راست ارتجاع < > مارکسیسم (نیروی چپ) < > اسلام مجاهدین اما می بینیم این چپ نمایی بیش از حد و شعارهای ضد امپریالیستی همه شعار و عوام فریبی بوده است و بعد از سکوت صاحب خانه ( صدام حسین ) سیاست دو بام هوای سازمان بیش از حد گل میکند و سیاست و استراتژی موازی با خط خطوط ارتش آمریکا را در عراق دنبال میکند و شعار سلاح مجاهدین ناموس مجاهد خلق است به کلی از یاد میرود و خلع سلاح به گرد آوری سلاح ارتقای درجه پیدا میکند و خواهر مریم همراه مسعود که از ترس جان جیم فنگ شده و در فرنگ بخاطر مدره نمایی بغل شهردار اور میرود بیکباره روی همه را رو سفید کرده و با محکوم کردن تروریسم و خشونت دنبال فضای باز سیاسی و انتخابات آزاد است تا دمکراسی را در ایران پیاده کند و به رای مردم احترام میگذارد اما از آنجای که فراموش کار است یادش رفته که نظر برادر مجاهد مسعود رجوی را در رابطه با دانشجویان قیام 18 تیر ماه را بیان کند.. آخه برادر گفته بود باید دانشجویان تظاهرات تیر ماه را پای دیوار گذاشت و تیر باران نمود چون در شعارهایشان اسمی از خواهر مریم نبرده اند و این دمکراسی از نوع رجوی است . 55. همه اعضا باید آموزشهای نظری و عملی ایدئولوژی سازمان را ببینند بستر این آموزشها همان نشستهای است که توسط خود مسعود اداره میشد و ریل عملی آن نیز ساری و جاری کردن این قوانین است . 56. همه اعضاء باید در نشستهای عملیات جاری دفاع فعال داشته باشند و از ارزشهای خواهر مریم که همان شورای رهبری است دفاع کنند . 57. ما دو نوع فردیت داریم فردیت درونی و فرو برنده فردیت بیرونی یعنی فرا برنده ما فردیت بیرونی و فرا برنده را برای هر مجاهد میخواهیم و این داستان به جهاد اکبر نسبت داده میشد و شروع مبارزه مسلحانه را برای هر فرد را جهاد اصغر آن شخص میگفتند منظور از فردیت بیرونی دادن و نوشتن تناقضات و زاویه های فرد با سازمان بود تا از این طریق از طبق اصل دیالکتیک از تضاد به وحدت رسیده و در مریم ذوب شده و یگانه بشوند . 58. قرآن خواندن در مناسبات ممنوع است هر کسی که میخواهد قران بخواند و آن را تفسیر کند یعنی اینکه میخواهد نقش برادر مسعود را ایفا کند. 59. مطالعه و کتاب خواندن درمناسبات قدغن است ( بنظرم بیشتر بخاطر این بود که رجوی خوب میدانست اگر سطح روشن فکری نفرات سازمان بالا میرفت بعد از فاصله کوتاهی همه میفهمیدن که رجوی از خودش چیزی برای گفتن ندارد و فقط حرف دیگران را نشخوار میکند) . 60. خلق قهرمان شامل همه مردم ایران نمیشود بلکه شامل نیروها مقاومت میشود. 61. تحلیل خواهر و برادر مجاهد مرز سرخ است اما خواهر و برادرمسئول حق دارند هر بعد از نهار در نشستهای که مخصوص وضعیت نیرو است تمامی نیروها را تحلیل کنند و به همه آنها مارک اخلاقی و فساد بزنند و به آنها بعنوان آدمهای فاسد نگاه کنند ..اسم این نشستها نشستها نیروی بود که تعطیل بردار نبود و بعد از نهار هر روز اجرا میشد. 62. در مناسبات مجاهدین فقط پاسدار و مامور وازرت اطلاعات میتواند به برادر مسعود دروغ بگوید این بدین معنا است که هیچ کس جرات نکند به مسعود دروغ بگوید و دروغ گفتن حکم نفوذی و پاسدار را داشت . 63. خرابکاری درمناسبات ازجمله خراب کردن تجهیزات و زرهیهیا کار نفوذی و پاسدار است . 64. در مناسبات دعوا نداریم دعوا ریشه در لمپنیسم دارد این درگیریها در یگان حل فصل میشود. در ادامه ابلاغ این قوانین در نشستهای حوض دیگ یعنی انتقاد از خود ودیگران واجب اعلام میشود حتی ازنماز شب هم واجبتر . تقریبا بیش ازده روزنشست حوض مخصوص بحث محلفل مساویست با شعبه سپاه پاسداران بود داستان از خیانت جمال شوهانی که در یکی از ماموریتهای مرزی بهروز مجد آبادی را کشته بود شروع شده و بعد اینکه با محفلهای خصوصی بین رزمندگان زمینه برای بریدگی نفرات آماده میشود و نهایت راه به خیانت و شلیک از پشت میبرد . اما همه این ریسمان به آسمان بافتنها یک هدف بیشتر نداشت به نفرات شکنجه شده شیر فهم بشه که اگر لب به سخن بازبکنند و داستان سرگذشت خود را پیش بقیه افشا کنند محفل زده اند و حکم آن مساویست با اعدام و نهایتا هم بخاطر روسیاه کردن همه حضار. کف کردن شاش رزمنده گان و تناقضات دوران و موارد اخلاقی مسبب همه گرفتاری مجاهدین و رزمندگان اعلام شد و برای رهای و از بین بردن حایلها تنها راه مکتوب کردن این تناقضات با دست خط خود و دادن آنها به مسئولین است و مسعود همچون مسیح تمامی گناهان مجاهدین را پاک خواهد کرد و بخاطر اینکه همه خاطر جمع باشند. صدها بار مسعود قسم خورد گزارشات نوشته شده سوزانده خواهد شد اما بعدا می بینیم این گزارشات بر علیه کاتب آن بکار میرود, که آقا یا خانم در مناسبات مورد اخلاقی داشته و لایق مناسبات مجاهدین نبوده و این سازمان بوده است که منت گذاشته و این اشخاص را در مناسبات نگه داشته است اما همه این کارها یک هرز و آببندی نیاز داشت و اگر دستگاه آببندی نشود به زودی زود داستان شکنجه ها برملاء خواهد شد از این رو نشستهای عملیات جاری و دفاع فعال اجباری میشود در این برهه همه باید دیگران را زیر تیغ ببرند و پلها را بین خودشان خراب کنند تا مسئولتر بشوند و در قبال این جاسوس بازی و زیرزربین گذاشتن بقیه نفرات پاداش رده و مسئولیت دریافتم میکنند, هژمونی طلبی و رده خواهی انگیزشی شد تا همه مناسبات و نفرات آن به جاسوس هم تبدیل شوند و از آن پس کسی جرات نکرد از شکنجه های سال 1373 چیزی به بیرون درز دهد در مناسبات مجاهدین همه از همدیگر میترسیدن و مواظب بودن که گزکی بدست دیگران برای سوژه کردن در نشست عملیات جاری ندهند . و دوست و رفیق داشتن در مناسبات مجاهدین ضد ارزش و در حکم محفل داشتن بود. حدودا در فاصله 6 ماه همه نفرات ارتش آزادیبخش به نشست حوض برده شد و پس از طی نمودن دوران نشستها و امضای مواسسان دوم , مسعود خاطر جمع میشود که دیگر میخ دیکتاتوری مطلق خود راکوبیده است و لازم به ذکر است مخابرات عراق ( دستگاه امنیت عراق ) نقش مفیدی را در به ثمر رسیدن نقشه ها رجوی داشت هر جا که رجوی ناگزیر میشد برای وادار کردن نفرات معترض از استخبارات عراق استفاده می کرد و این نیرو نقش مهمی در پیش برد خط خطوط مسعود داشت . اگر بخواهم اعتراف کنم باید بگویم مسعود فقط یک خود کم بینی داشته و دارد آنهم کیش شخصیت است او نابغه قرن درتحلیلهای سیاسی است با رو کار آمدن خاتمی او با سه سره کردن رژیم مدعی شد که خاتمی به دوره دوم نخواهد رسید و خاتمی جام زهریست که رژیم خمینی را در فاصله 4 سال به زیر خواهد کشید اما 4 سال گذشت و از سرنگونی خبری نشد طبق تعریفی که خودش کرده بود از آنجای که قطب الزام به پاسخگویی ندارد او نیز الزامی برای پاسخگویی نداشت اما اینبار خیلی خیط کاشته بود و دیگر زهرهای خواهران مسئول در نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی کارایی نداشت و دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی به پایان میرسید و همه اعضا و کادرها تا خرخره طلب کار سالیان از دست داده بودند و همه کادرها بازبان بی زبانی میگفتند تا کی اما به یمن وجود صاحب خانه ( صدام حسین ) باز مسعود از رو نرفت و با جمع کردن تمامی قراگاههای ارتش آزادیبخش در قرارگاه باقرزاده آنروی سکه حرامزاده گی را نشان داد طبق معمول وجود چند بریده مزدور بهانه هر چماقداری و اربده کشی را فراهم میکرد متاسفانه من خودم فرمانده اکیپ اسکورتی بودم که صادق باروتیان و حسین علیزاده را به قرارگاه باقرزاده بردم و آنجا شاهد حضور فتح اله فتحی و رمضان هادی نصب بودم که میخواستند به خروجی منتقل شوند. حسین علیزاده و صادق باروتیان بعد از انتقال به زندان ابوغریب با اسرای جنگی عراقی در ایران تبادل شدند. اما اولین روز نشست طعمه در سال 1380 رجوی با صدا کردن حسین مدنی پای میکرفون شروع شد رجوی به حسین گفت این حرفی را که من میزنم تکرار کن بعد هم بقیه با ما تکرار کنند ( کشک گفتم , کشک گفتید , کشک گفتند ) پس از چندین بار تکرار توسط شخص مسعود و حاضرین نشست رجوی به صورت خیلی کوتاه گفت در باره خاتمی هر چه گفتم دیگر تمام شد و تا تابستان سال 1384 فرجه دیگری باز کنید به این سادگی از زیر پاسخگویی و اینکه صلاحیت اداره امور سازمان را ندارد طفره رفت اما این بنوبه خود کافی نبود باز بایستی تیغ کشیده زهر چشم گرفت تا کسی جرات نطق کشیدن را نداشته باشد من میتوانم ساعتها سر بلاهای که بر سر نفرات آورده حرف بزنم اما اینجا به عمد اسم اشخاص را نمیبرم اما بدانید هر چه که فتح اله فتحی گفته بود عین واقعیت بوده است حتی به نظر من در مقالعه ای که در ایران اینترلینک در اینباره نوشته شده بود خیلی کم نوشته شده بود من سخن گوی نفرات شکنجه شده و سوژه شده در سازمان نیستم اما اینجا فقط گوشه ای از جنایات رجوی را بیان میکنم تا باشد که روزی سوژه های مجموعه نشستهای طعمه لب باز کرده و از درد رنجی که سالیان در دل خویش حمل میکنند بگویند هرکسی که سوژه بود طبق طرح وبرنامه سرساعت مقرر شده به سالن نشست باقرزاده آورده میشد مسئول نشست و گردانده آن بعهده مسعود و مریم بود رجوی بعد از ابلاغ و معرفی سوژه نشست به لجن مالی سوژه میپرداخت متناسب با رده تشکیلاتی سوژه میبایست عمل میشد هرچه کادر قدی