آخرین خبرها

ایران،کاسه ی داغ تر از آش در مسئله غزه- سارای گئرمیلی

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
ایران،کاسه ی داغ تر از آش در مسئله غزه- سارای گئرمیلی

Gunaz.tv
پس از ۲۲ روز جنگ بین اسرائیل و گروه تروریستی حماس در نوار غزه،بالاخره با اعلام آتش بس یک طرفه از سوی اسرائیل،جنگ در غزه تمام شد.حال در این میان نقش و دخالت های بی مورد ایران و از آن مهم تر علت این دخالت ها در این درگیری ها را می خواهیم برررسی کنیم،البته در ابتدای این نوشته باید نکته ای را یادآوری کنیم و آن بحث نقض صریح حقوق بشر در غزه است که توسط سازمان های مهم وبین المللی نیزبارها اعلام شده است و هدف از این نوشته از یاد بردن این مسئله نیست بلکه ابتدا میخواهیم مختصرﺃ به معرفی گروه حماس بپردازیم و سپس نقش ایران را دراین مسئله را بررسی کنیم: جنبش مقاومت اسلامی فلسطین(حرکه المقاومه الاسلامیه)موسوم به حماس در سال ۱۹۸۷ میلادی توسط برخی از مبارزان فلسطینی از جمله شیخ احمد یاسین،ابراهیم مقاومه و صلاح شحاده، در فلسطین تاسیس شد.این جنبش در ابتدا با توجه به جو سیاسی آن زمان(ناصریسم) ایدئولوژی انقلابی سوسیالیستی را پیش رو قرار داده و به سبب زمینه اسلامی و عربی خود(تاکید برناسیونالیسم عربی)مبارزاتش را با اسرائیل ادامه داد اما در ادامه و پس از کم رنگ شدن جو ناصریسم و ناسیونالیسم عربی و نیز برچیده شدن نظام شوروی کمونیستی،به مرور از عقاید ناسیونالیست و سوسیالیستی خود فاصله گرفته و به عنوان یک گروه متحجر اسلامی باقی ماند.امروزه نوار غزه مقر اصلی این گروه است.الگوی سازمانی حماس را به خصوص تا چند سال پیش می توان”اخوان المسلمین مصر”دانست:سازمانی که به وسیله حسن البناء در سال ۱۹۲۸ میلادی در مصر تاسیس شد و بعد ها شروع به صدور مخفی شعبات خود به سایر کشور های اسلامی نمود.این سازمان،ایدئولوژی اسلام سیاسی را با هدف تاسیس یک حکومت جهانی اسلامی بر اساس وحدت امت اسلامی پیگیری کرده و می کند و از تاثیر گذارترین رهبران آن نیز می توان به “سید قطب “اشاره کرد.با این اشاره و نیز در نظر داشتن این که حماس از طریق”رفح”با مصر دارای مرز۱۱ کیلومتری می باشد،می توان آن را گروهی تحت تاثیر مصر و تا حدودی عربستان و اردن دانست؛اما این حمایت و نفوذ در چند سال اخیر و بخصوص پس از عقب نشینی اسرائیل از غزه و به دنبال آن انتخابات تشریفاتی سال ۲۰۰۶ که حماس غزه را از آن خود دانست،پر رنگ تر شد و در برخی موارد به دشمنی گرایید است.علل اصلی آن نیز حمایت ایران از حماس و نفوذ در ساختار آن همانند حزب الله در لبنان و همچنین اختلاف حماس با ساف(سازمان آزادی بخش فلسطین)و گروه اصلی آن یعنی فتح است که هم اکنون به عنوان دولت قانونی از سوی سازمان های بین المللی همچون سازمان ملل به رسمیت شناخته شده و دارای کرسی رسمی در این سازمان است.حماس نیز به عنوان یک گروه تروریستی درغزه از سوی اکثر کشورها در تحریم به سر می برد.که عزم دنیا در جهت خلع سلاح این گروه است. قصد داریم برای ریشه یابی علل دخالت ایران در غزه از دو منظر قضیه را بررسی کنیم:الف- منظر ایدئولوژیک، ب-منظر ساختاری.الف)انقلاب ۱۳۵۷ ایران از سوی بعضی انقلابی های مذهبی صرفأ با هدف تشکیل حکومت اسلامی انجام شده بود.تا آنجا که شعار”استقلال آزادی،جمهوری اسلامی”در اوایل انقلاب به صورت”استقلال آزادی،حکومت اسلامی”مطرح می گردید که ازعلل آن عدم آشنایی این طیف از انقلابی ها به علوم سیاسی و سواد سیاسی روز،تحجر شدید در باورها، را می توان بیان کرد،که آشنا شدن این این گروه با گفتمان های چپ و نهضت آزادی و فشار های سیاسی گروههای مذکور،اجبارأساختار جمهوریت و دموکراسی در چارچوب اسلام را پذیرفتند.بعد از انقلاب نیز یکی از اهداف انقلابی طیف مذکور صادر کردن انقلاب خویش به کشورهای اسلامی منطقه بود.این طیف، فلسطین را به عنوان خط مقدم برای خودشان تعریف کرده و از آن زمان اقدام به دخالت و کارشکنی در روند صلح این کشورها و تقویت گروههای فشار نمودند،در حقیقت این طیف متحجر بجای گسترش اسلام، گسترش حکومت اسلامی را در اولویت سیاست خویش قرار دادند.ب)یکی از ویژگی های حکومت های دیکتاتوری و توتالیتر تعریف یک دشمن واهی برای مردم و افکار عمومی آن جامعه است.به عبارت ساده تر مشغول کردن افکار مردم با اصطلاحاتی چون دشمن،حمله،دفاع و…است تا با استفاده از این تاکتیک توجیهی محکم برای سرکوب های خویش ایجاد کنند.نظام آخوندی نیز به خوبی از این تاکتیک استفاده کرده،هم دشمن داخلی و هم دشمن خارجی را در ذهن مردم جا سازی کرده است،الفاظی چون جاسوس،وابستگی به بیگانگان،کفر،تجزیه طلب و فاحشگی و مفسده ،را برای هر یک از جنبش های موجود در داخل تعریف کرده و در بیرون نیز، غرب را مظهر تمام زشتی ها،جنایت ها،که همگی باید در اسرع وقت از بین بروند،تبلیغات می کنند.حال علل حمایت همه جانبه ی ایران از حماس و تبلیغات وسیع در این مورد را می توان به دو دسته تقسیم کرد.الف)قبل از جنگ ۲۲ روزه :حماس دقیقأ آخرین سنگر ایران برای حمله های نظامی و سیاسی به اسرائیل است(با توجه به ادامه ی روند مذاکره و تشکیل دولت قانونی محمود عباس)غرب ستیزی و در راس آن آمریکا و اسرائیل ستیزی،پایه ی اصلی سیاست خارجی ایران را تشکیل می دهدو در این میان نابودی حماس (وارد شدن آن به مذاکره با اسرائیل در سیاست خارجی ایران همانند نابودی آن است)عملأبه معنای به بن بست رسیدن سیاست خارجی تهران است.ب) حین شروع جنگ: با شروع جنگ،رسانه های ایران همانند گذشته شروع به تبلیغات وسیع یک طرفه کردند.طیف حاکم اصول گرا که به صورت الیگارشی تمام ارکان نظام رادر اختیار دارندشروع به استفادهکردن از این قضیه در داخل و خارج از کشور نمودند،مهمترین استفاده ی آن در داخل،بستن دفتر کانون مدافعان حقوق بشرو تهدید و تخریب شخصیت این دفتر و خانم شیرین عبادی که بهترین فرصت ممکنه برای این کار بود،افزایش فشارها به فعالین سیاسی و دانشجویی(دانشگاه شیرازو…)و هویت طلب، پنهان کردن مشکل طرح تحول اقتصادی و عدم مقبولیت آن در مجلس توسط دولت و بحث استیحضاح بعضی از وزرا مانند وزیر کشاورزی(که منجر به انحلال کابینه ی احمدی نژاد می شد) تهیه ی مقدمات فکری لازم برای انتخابات سال آینده،نزد مردم وتلاش های دولت نهم در این زمینه و همچنین باید بدانیم که مسئله ی غزه مسکن بسیار قوی برای کاهش نارضایتی های اقتصادی مردم از دولت نهم بود.در سیاست خارجی نیز بهترین فرصت انحراف افکار عمومی و توطئه چینی و فرصت طلبی برای پیشبرد فعالیت های هسته ای و تعطیلی فعلی بحث های هسته ای است.حال بنده با محکومیت کشتار کودکان و زنان ومردمان غیر نظامی غزه که فدای ماکیاولیسم اسلامی شده اند،قضاوت را به شما خواننده ی محترم می سپارم. سارای گئرمیلی.

اخبار منتخب

Most Read