آخرین خبرها

چرا استقلال می خواهیم : مسئله ملی و سوسیالیستهای آذربایجان جنوبی

۱۴۰۰.۰۷.۲۸, ۰۷:۳۶
چرا استقلال می خواهیم : مسئله ملی و سوسیالیستهای آذربایجان جنوبی

Gunaz.tv
چرا استقلال می خواهیم مسئله ملی و سوسیالیستهای آذربایجان جنوبی www.solgunaz.com مقدمه ایران بطور غیرقانونی و نظامی آذربایجان جنوبی را اشغال نموده واشغالگران در طی سالیان طولانی به شدیدترین وجهی ستم طبقاتی، ملی، جنسی به ترکهای آذربایجان و حتی ستم مذهبی به ترکهای غیرشیعه آذربایجان اعمال کرده اند. رژیم جمهوری اسلامی ایران ظلم ملی را با تمام قدرت، بطور همه جانبه و سیستماتیک به ترکهای ایران اعمال می کند و ملت ترک را وادار به مبارزه ای سخت و بی امان کرده است. مبارزه با ظلم ملی و هر نوع ظلم دیگری، تفکر و فعالیت روزمره سوسیالیستها را تشکیل میدهد. برقراری عدالت، برابری حقوق انسانی و دمکراسی در جامعه آرزو و آرمان سوسیالیستها است. زحمتکشان و همه نیروهای آزادیخواه آذربایجان در مبارزه با انواع نابرابریها و تبعیضات، سوسیالیستها را نه تنها در کنار خود بلکه در صف اول مبارزه دیده اند. ستم ملی یکی از ظلم هایی است که سوسیالیستهای آذربایجان برای رفع آن فداکاریهای بی شماری کرده اند که بویژه مبارزه، یاد و خاطره جانفشانی های هزاران فدائی سوسیالیست درصفوف فرقه دمکرات آذربایجان و رهبران کمونیست آن مانند جعفر پیشه وری و فریدون ابراهیمی با نام و تاریخ آذربایجان تا ابد و برای همیشه باقی خواهند ماند. امروز ستم ملی به شیوه های خشن و همه جانبه ازطرف اشغالگران ایرانی به ترکهای آذربایجان اعمال می شود وما ترکهاعواقب و تاثیرات دهشتناک آن را در تمامی جوانب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی زندگی خود می بینیم. ما برای حل این مشکل به مبارزه برخاسته و برای به پیروزی رساندن مبارزه موظفیم روشها و آلترناتیو سیاسی خود را به جنبش ملی دمکراتیک آذربایجان ارائه دهیم. ما نمی خواهیم مفسر ومدعی پر حرف و بی عمل باشیم و فقط به قبول حقانیت شعار" حق ملل در سرنوشت خویش " و " دفاع از ملل تحت ستم " بسنده کنیم بلکه ما برای ایجاد تغییردر آذربایجان وظایف عملی و مسئولیتهای زیادی بهعده داریم. رفع ستم ملی و تحقق مطالبه " حق ملل در تعیین سرنوشت خویش " از مطالبات دمکراتیک بخشی از سوسیالیستهای آذربایجان می باشند. سوسیالستهای آذربایجان اعتقاد عمیق دارند که تنها راه رفع ستم ملی، استقلال و خروج آذربایجان از اشغال و استعمار ایران است. در این رابطه دلایل زیادی این اعتقاد را در ما قدرت و قوت می بخشند که ما به بعضی از دلایل خود در دفاع از استقلال آذربایجان جنوبی اشاره می کنیم. 1 - ملت ترک آذربایجان موجودیت عینی و انکارناپذیری دارد امروز در علوم سیاسی و احتماعی، در افکار ودیدگاههای احزاب و طبقات مختلف تعریفی ثابت و واحدی از مقوله و پدیده ملت ارائه نمیشود. هر کس یا هر جریانی پدیده ملت را با توجه به موقعیت ویژه و منافع معین خود تعریف وتفسیر میکند. اسلامیستها، سلطنت طلبان، چپ های ایرانی و دیگر مدافعان تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران همگی با تعریفهای ویژه خود بر اساس منافع ملی و طبقاتی خود، موجودیت و هویت ملل مختلف را در ایران نفی کرده و ایران را نه کشوری کثیرا لملله بلکه کشوری با ملتی واحد می شناسند. دولتهای سرمایه داری و فارس در عرصه تئوری، سیاست و عمل به هزاران شیوه کوشیده اند ترکها را ذوب وبی هویت کنند تا ترک بودن خود را فراموش کرده و با تبدیل شدن به فارس از ترک نامیدن خود نفرت کرده و شرم کنند. دولت های فارس برای نابودی ملت ترک و تشکیل ملتی واحد و فارس در ایران، ستمهای اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی به مردم آذربایجان تحمیل کرده اند. آنها حتی ایالت و جغراقیای آذربایحان را از با اسامی مختلف به استانهای مختلف تقسیم نموده اند تا یک به یک آنها را از پیکر آذربایجان جدا سازند. دولت های ایران تا با تکه پاره کردن سرزمینهای آذربایجان و الحاق آنها به نقاط غیر آذربایجانی، ملت ترک را پارچه پارچه کرده و میدان محاصره را بر آنها تنک تر کرده اند. سرمایه داران شوونیست ایران هرنوع حقوق انسانی را از ترکها سلب کرده اند و با پاکسازی اتنیکی،جابجائی و تغییر ترکیب ملی خواسته اند موجودیت ملی، موجودیت اراضی و جغرافیایی آذربایجان را از ملت ترک به تمامی سلب کنند. اسلامیستهای رنگارنگ، لیبرالها، جمهوری خواهان و سلطنت طلبان ایران با این تعریف به اصطلاح علمی که ملت با دولت تعریف می شود و مردمانی که دولت و حاکمیت نداشته باشند ملت نیستند، ملل تحت ستم را در ایران "اقوام"، "قوم" و "امت اسلامی" می خوانند و آنها را از حقوق برسمیت شناخته شده ملتها محروم میکنند. آنها تاکنون برای حفظ حاکمیت خود تاکنون با انکار، زورو سرکوب در برابرملتها ظاهر شده اند. سوسیال شوونیستهای ایران هم ملت را پدیده ای ذهنی، محصول ناسیونالیسم و ساخته و پرداخته بورژوازی می دانند و بدین صورت با نفی عینیت ملت، ستم ملی و حقوق ملتها را انکار می کنند. آنان صورت مسئله را پاک کردند ونه تنها قصد حل مسئله ملی را ندارند بلکه در تقابل با آن قرار گرفته اند. آنها مسئله ملی را ویروس نامیده و آنرا با ایدز و سرطان یکسان می شمارند. استاد بزرگ آنها یعنی محمود افشار یکی از تئوریسین های شوونیست دربار شاه در کناب "پیش سخن برای تاریخ و زبان افغانستان"، زبان ترکی را انگل و میکروب دانسته و مینویسد" باید به وسیله ترویج زبان فارسی و آموختن تاریخ ایران، به یک کلمه توسعه معارف ملی در آذربایجان آن ایالت را ضد عفونی کرد." این گروهها "حق ملل در تعیین سرنوشت خویش" را بعنوان اصلی غیر کمونیستی، خرافی، ویروسی و ضد دمکراتیک دانسته و آنرا از برنامه حزبی خود حذف کرده اند. آنها علیه حقوق ملتها کاسه داغتر از آش شده و آشکارا به جنگ ملتهای تحت ستم و جنبشهای ملی دمکراتیک می روند.(1) اما کار شان در آنجا به تراژدی خنده آور می انجامد که با اتخاذ این سیاستها معدود افراد خود را در میان ملل تحت ستم فراری داده و سربازی برای شروع جنگ ندارند و مانند پهلوانان دروغین جز فحش و لعنت فرستادن از دور دستها کاری از دستشان نمی آید. بخشی ازسوسیال شوونیستها وجود ملتها، "خلق ها" و وجود ستم ملی را قبول نموده ولی برای ملتها جز حقوق فرهنگی در چارچوپ ایران هیچ حق دیگری را برسمیت نمی شناسند. آنها در مبارزه عملی و روزمره ملتها هیچ نقش مثبتی نداشته ودرمخالفت با استقلال و حفظ مرزهای ایران به تبلیغ اتحاد ملتها و کارگران سرگرم هستند.(2) همه این گروههای سیاسی موجود در جبهه شوونیسم ایرانی اطلاع دارند که با شکل گيري دولت هاي مدرن، واژه « ملت » بار سياسي يافته و حقوق قانونی وبین المللی برای آن تعیین شده است. آنها بخاطر نفی حقوق ملی، قانونی و برسمیت شناخته شده ملتها، وجود ملتها رادرایران انکار میکنند. در واقع نفی وجود ملتها درایران معنایی جز نفی ستم ملی، نفی مبارزه ملی، نفی حقوق ملی و نقی استقلال ملل تحت ستم در ایران را ندارد. اما به باور بخشی از سوسیالیسم آذربایجانی، ملت ترک در تلاقی عوامل وروندهای مختلف، پدیده های اصلی یا فرعی، تحت شرایط سیاسی و تاریخی خاصی شکل گرفته است که هنوز هم بعنوان ملتی سرکوب شده و اسیر در ایران به سختی به حیات خود ادامه می دهد. ترکها در آذربایجان جنوبی در سرزمینی وسیع و غنی زندگی می کنند. آنها در طول تاریخ مشترک خود به زبان ترکی با هم ارتباط و محاوره داشته اند. ترکها مانند ملل دیگر با مجموعه ای ازمشخصه ها و فاکتورهایی عینی زیر تعریف می شوند؛ 1 - زبان مشترک 2 - سرزمین مشترک 3 - تاریخ و اقتصاد مشترک 4 - فرهنگ، احساسات، آداب و رسوم مشترک ترکها همیشه اززمره ملل مهم و تاریخی جهان بوده اند و تاریخ بشری صدها سال شاهد حاکمیت طولانی دولتهای ترک آذربایجانی بوده است. ترکها در طول تاریخ اهالی بومی هفت استان یعنی استانهای آذربایجان شرقی، همدان، زنجان، قزوین ، اردبیل و بخش وسیعی ازآذربایجان غربی ، بخشی شمالی استان گیلان یعنی شهر آستارا و شهرستانهای حوالی و بخشی ازاستان مرکزی از جمله تهران و کرج و غیره بوده و هستند. آذربایجان جنوبی بنا به آمار ویکی پدیا دارای بیش از 180 شهر و هزاران روستای کوچک و بزرگ میباشد. ترکهای آذربایجان جنوبی دارای سرزمینهای وسیع به مساحتی بیش از 140000 کیلو متر مربع و دارای جمعیتی 25 الی 30میلیون هستند که هنوز ملتی فراموش شده، ملتی بدون دولت و کشور در مسیر دردناک آسمیلاسیون شلاق ملت حاکم فارس را می خورد. ما برای نشان دادن موقعیت و جایگاه مهم آذربایجان جنوبی در جهان به آمار ومقایسه می پردازیم. به همین منظور جد ول های زیرآورده شدند و به موارد زیر اشاره دارند. 1- جدول شماره یک مساحت و جمعیت 130 کشور کوچکترازآذربایجان را بدقیقی بیان نموده ونشان می دهد که درجهان کشورهای بسیارکوچک وجود دارند که مردم شان با کسب استقلال از اسارت و بردگی ملی رهایی یافته اند 2 - در جدول شماره یک، تنها لیست تعدادی از کشورهای مستقلی که جمعیت و مساحت جغرافیایی شان از آذربایجان جنوبی بسیارکمترو کوچکتر هستند آمده است. در این جدول اسامی کشورهای خودمختار وفدرال زیادی که دارای مرزهای مشخص، دولت، پارلمان و پرچم هستند ولی از نظرجغرافیایی و جمعیتی با آذربایجان قابل مقایسه نیستند قید نشده است. همچنین دراین جدول حتی اسامی تعدادی از کشورها که از نظر جغرافیایی بزرگتر از آذربایجان جنوبی ولی از نظر جمعیتیکمتر از آذربایجان هستند آورده نشده اند. این کشورها که جمعیتی بسیار کمتر از آذربایجان جنوبی دارند شامل کشورهای نروژ،یمن، ترکمنستان، کامرون، پاپوا نیو، کانیا، سنگال، استرالیا، نیوزلند، نامیبیا، موزامبیک، شیلی، زامبیا، سومالیا،ماداگاسکار، بوتساوانا، عراق، کازاخستان، لیبی، مغولستان، زیمبابوه،گنکو،ماته کوته دلویره، اکوادور،گرین لند، پاراگوئه،بورکینا فاسو، گاپون، فنلاند، عمان،غنا، بولیوی، نیوزلند، سوئد، لاکوتا،موریتانیا، سورینام، صحرای غربی، کنگو،گایانا، ایسلند، بوتسوانا، نامیبیا، سارینام، جمهوری افریقای مرکزی، اتیوپی، مالی، آنگولا، نیجر، چاد، و غیره میباشند. 3- درجدول زیر کشورهایی با مساحتهای 440 متر مربع، یک کیلو متر مربع، 20 کیلو متر مربع و غیره دیده می شوند که در مقایسه با آذربایجان همچون کاهی در برابر کوه عظیم به نظر می رسند. بنا به داده ها آذربایجان جنوبی نسبتا بسیار بزرگتر و پرجمعیت تر از کشورهای مستقل نامبردهمی باشد. آذربایجان حتی دهها، صدها و هزاران بار بزرگتراز بعضی از آنهاست. ولی اعتبار وقدرت سیاسی وجهانی هریک از آنها در مقایسه با آذربایجان جنوبی ( البته اگر کسی آذربایجان جنوبی را بشناسد) بسیاربیشتر می باشد. 4 – بنا به آمارهای رسمی مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا مساوی با مساحت تاجیکستان، بنگلادش، سییرالئون ویونانمیباشد. مساحت آذربایجان جنوبی نزدیک به دو برابر مساحت آذربایجان شمالی، گرجستان و ایرلند جنوبی بوده وسه برابر بزرگتر از دانمارک، هلند، استونی وسلوواکی میباشد. مساحت آذربایجان تقریبا چهار برابربزرگتر از سویس، تایوان، مولدوا و بلژیک است. مساحت آذربایجان جنوبی تقریبا پنج برابر بزرگتراز بلژیک، آلبانی، ، ارمنستان، هائیتی و بروندی است. مساحت آذربایجان جنوبی سیزده برابر بزرگتر از لبنان بوده و 189 برابربزرگتر از بحرین میباشد. مساحت آذربایجان جنوبی 200 برابر بزرگتر از سنگاپور، 470 برابر بزرگتر از مالدیوز و 406 برابر کشور از گرانادا می باشد. به همین شکل در این مقایسه ها مساحت آذربایجان جنوبی 5385 برابر بزرگتراز تووالا و 700000 برابر بزرگتر ازموناکو است و الی آخر(3) 5 – نه تنها آذربایجان جنوبی بلکه کوچکترین بخش هر یک از استانهای آذربایجان جنوبی بزرگتراز کشورهای مستقل جهان و نامبرده در جدول شماره یک می باشند. مثلا با استناد به توجه به تحقیقات صمد وحدتی تحت عنوان " رود ارس با تاکید بر دشت مغان" و دانشنامه ویکی پدیا، دشت مغان با مساحت5227 کیلو مترمربع، یک بیست و هفتم آذربایجان جنوبی را تشکیل میدهد. دشت مغان یکی از منطقه های بسیار کوچک در استان اردبیل و در شمال آذربایجان جنوبی است. با استناد به دانشنامه آزاد ویکی پدیا، دشت مغان به تنهائی درمقایسه با کشورهای کوچک جهان حدود 2751 برابر موناکو، 244 برابرنائورا،85 برابر سان مارینو، 32 برابر لیختن اشتاین، 5.16 برابر مالت مساحت دارد. همچنین دشت مغان 5.11 برابرآندورا، 9 برابرسنگاپور، 17.5 برابر مالدیو، 15 برابرگرانادا، 3 برابر کشور کومور و دو برابر لوکزامبورک مساحت دارد. 6 - این جدول نشان می دهد که پر جمعیت ترین کشورهای نامبرده، جمعیت شان به اندازه نصف جمعیت آذربایجان جنوبی هم نیست. بنا به جدول شماره شماره یک آذربایجان جنوبی در مقایسه با 220 یا 210 کشور مسقل جهان بیشتر از 130 کشورمستقل جهان هم مساحت جغرافیایی و هم جمعیت داشته و حتی جمعیت آذربایجان حنوبی بیشتر از 180 کشور مستقل می باشد یعنی حد اقل 60% از کشورهای مستقل جهان از هر لحاط کوچکتراز آذربایجان جنوبی بوده و جمعیت شان کمتر ازترکها ی آذربایجان جنوبی می باشند. 7 - این آمار اثبات میکند که جمعیت و مساحت آذربایجان جنوبی بزرگتر و بیشتر از جمعیت و مساحت 70% ازکشورهای اروپایی است یعنی هفتاد درصد کشورهای اروپایی کوچکتر از آذربایجان جنوبی هستند. 8– بنا آمارهای جهانی و جدول شماره یک، مساحت آذربایجان جنوبی از مساحت 140 کشور مستقل جهان بزرگتر می باشد. 9 - همانطور که مردمان چند هزار نفری کشورهای نامبرده ملت نامیده می شوند ملت ترک بیست و پنچ - سی میلیونی آذربایجان هم قوم و طایفه نبوده و یکی از ملتهای پر جمعیت جهان بشمار میرود و مانند ملل مستقل جهان شایسته حاکمیت در کشورخویش میباشد. 10- این جدول هر بینده ای را به این فکر معطوف می کند که چرا ملت ترک مانند دیگر ملل جهان دولت و کشور ندارد؟ 11 - مطالعه جدول و مقایسه آذربایجان با دیگر کشورها به ترکها شناخت، اعتماد به نفس وقدرت داده وهر بهانه و استثنائی درمخالفت با استقلال آذربایجان را در هم می کوبد. جدول شماره 1 - اسامی و آمار130 کشور استقلال یافته جهان که جمعیت شان کمتر و مساحت شان کوجکتر از آذربایجان جنوبی هستند * کشور جمعیت مساحت km² * کشور جمعیت مساحت km² 1 آذربایجان شمالی 8,177,717 86600 66 ساموآی امریکا 64,827 199 2 آروبا 101,541 193 67 فیجی 931,741 18274 3 امارات عربی 5,402,375 82880 68 فائور جزایر 48500 1399 4 ارمنستان 2,968,586 29700 69 قطر 824,789 11,586 5 اردن 6,198,677 97740 70 قبرس 792,604 9251 6 اسرائل 7,282,000 22072 71 فرنچ پولینسیا 283,019 4167 7 انگوئیلا 14,108 96 72 کوزوو 2100000 10908 8 انتیلس هلند 183,000 800 73 کیتس ونوویس 39,817 261 9 اتریش 8,316,487 83859 74 کروشیا 4,491,543 56594 10 آندورا 82,627 468 75 کوموروس 731,775 2235 11 آلبانی 3,619,778 28748 76 کویت 2,596,799 17818 12 اگاتوریال گاینیا 616,459 28051 77 کوبا 11,423,952 110861 13 اریتره 5,502,026 117600 78 کوک جزایر 19,569 237 14 آنتیگو- باربودا 82,627 442 79 کایمان جزایر 47,862 264 15 استونی 1,307,605 20273 80 کیریباتی 110,356 726 16 ایرلند جنوبی 4239848 70273 81 کوستاریکا 4,195,914 51100 17 بحرین 718,306 741 82 کره شمالی 23,479,089 120538 18 برونئی 381,371 5765 83 گرجستان 4,630,841 69700 19 بوتان 682,321 38,394 84 گامبیا 1,735,464 11295 20 بنین 8,532,547 112622 85 گاینا بیسائو 1,503,182 36125 21 بوروندی 8,691,005 27834 86 گواتملا 13,000,000 108889 22 برمودا 66,536 53 87 گرانادا 90,343 344 23 بلیز 301,270 22696 88 گام 175,877 549 24 بلژیک 10348276 30528 89 گیبراآلترا 28,002 7 25 باربادوس 281,968 431 90 گیورنسی 65,726 78 26 باهاماس 304,367 13878 91 لبنان 3,971,941 10452 27 بوسنی 3,981,239 51197 92 لوکزامبورک 486,006 2586 28 بلغارستان 7,640,238 110912 93 لیختن اشتاین 34,498 160 29 پاناما 3,309,679 75517 94 لاتویا 64600 64600 30 پالائو 21,093 459 95 لیتوانی 3,565,205 65200 31 پارتوریکو 3,958,128 8,870 96 لیبی 3,334,587 111369 32 پیورتوریکو 3,994,259 8875 97 مارتیوس 1,264,866 2040 33 تی مور شرقی 1,108,777 14874 98 مالدیوز 385,925 298 34 توکو 5,858,673 56785 99 مونته نگرو 678,177 13812 35 ترینیداد- توباگو 1,047,366 5130 100 مارینا شمالی 86,616 477 36 ترکها-کایکوس 22,352 430 101 موناکو 30000 1.9 37 تووالو 12,177 26 102 میکرونه سیا 107,665 702 38 تونگا 119,009 650 103 مایوت 216,306 374 39 جرسی 91,533 116 104 مقدونیه 2,061,315 25333 40 جامائیکا 2,804,332 10990 105 واناتو 215,446 12189 41 چک 10,403,136 78866 106 ماکا 545,674 29 42 دی جیبوتی 506,221 23200 107 مالتا 419,285 316 43 دومینیکا 72,514 751 108 مولداوی 4,128,047 33851 44 سلوواکیا 5,379,455 49,035 109 میکرونزی 107,862 702 45 سنت وینس گرنادینس 118,432 389 110 ماریانای شمالی 84,546 464 46 سیچلس 82,247 457 111 مارشال جزایر 63,174 181 47 سنت پیرو میکلون 7,044 242 112 مالاوی 13,931,831 118484 48 سلوانیا 2,007,711 20273 113 مولدووا 4324450 33,851 49 سوازیلند 1,141,0001 17364 114 مونتسرات 5,079 102 50 سائوتوم و پرنسیپ 206,178 962 115 من جزیره 76,220 572 51 سری لانکا 19,668,000 65610 116 نورفولك 2114 36 52 سنت لوسیا 160,765 622 117 نائورو 13,770 21 53 سیشلس 80,699 455 118 نیو کالدونیا 224,824 18575 54 سان مارینو 29,973 61 119 والیزو فوتونا 15,237 264 55 سنت پیرو میکلون 7,044 242 120 واناتو 215,446 12200 56 سوئیس 1,128,814 41284 121 ویرجین جزایر 109,840 347 57 سنت مارتین 85,000 37 122 ویرجین بریتانیا 24,041 151 58 سنت هلنا 7,601 410 123 واتیکان سیتی 824 0.44 59 سنت بارتلمی 7,492 21 124 هلند 16,408,557 41526 60 سنت لوسیا 159,585 620 125 هائیتی 8,706,497 27750 61 سیررا لئون 6,294,774 71740 126 هندوراس 7,483,763 112088 62 سنگاپور 4,588,600 707 127 یونان 10722816 131957 63 ساموآ 217,083 2831 128 گیپ ورد 426,998 4033 64 سولومون جزایر 581,318 28896 129 ریونیون 793,000 2510 65 لسوتو 2,128,180 30355 130 دومینیکن 7293 48511 همچنین بنا به آمارهای جمعیتی و جغرافیایی 234 کشور جهان، آذربایجان جنوبی از نظر تناسب جمعیتی نسبت به کشورهای مستقل جهان در رده چهل و سوم قرار دارد یعنی فقط جمعیت چهل وسه کشور و ملت جهان از جمعیت آذربایجان جنوبی بیشتر می باشند. بعبارت دیگراکنون جمعیت آذربایجان جنوبی ازجمعیت صد و هشتاد و هشت کشورمستقل جهان بیشتر می باشد.(4) هر فرد معمولی از دیدن این آمارها برخود می لرزد که چرا و چگونه ملتی با دارا بودن سرزمین های جغرافیایی وسیع، جمعیت دهها میلیونی، منابع زمینی و زیرزمینی فراوان وغنی در اسارت و استعمار ملت کوچک فارس بسر می برد در حالی که در جهان دهها ملت مستقل که جمعیتی کمتر از یک میلیون نفر و حتی جمعیتی کمترازنیم میلیون نفر دارند کشورو دولت مستقل خود را دارند؟ در زیر جدول شماره دو بر اساس جدول یک و دیگر آمارهای جهانی نامبرده تنظیم شده است. چدول شماره دو، کشورهای کوچکتر از آذربایجان را بر اساس جمعیت شان نشان می دهد. جدول شماره دو با سادگی و آشکارا نشان می دهد که در میان کشورهای مستقل و حاکم، چندین کشورجمعیتی کمتر از ده هزار نفر دارند. بنا به آمارها بیش از چهارکشورمستقل و ملت حاکم جهان جمعیتی ما بین ده هزار الی صد هزار نفر، پنجاه و پنج کشور مستقل جمعیتی ما بین صد هزار تا نیم میلیون نفر، دوازده کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین نیم میلیون تا یک میلیون نفر، ده کشور مستقل جمعیتی مابین یک میلیون تا دو میلیون نفر، ده کشور جمعیتی ما بین دو میلیون تا سه میلیون نفر، ده کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین سه الی چهار میلیون نفر، یازده کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین جهارالی پنج میلیون نفر، هشت کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین پنج الی شش میلیون نفر، پنج مملکت مستقل جمعیتی ما بین شش الی هفت میلیون نفر، هفت مملکت مستقل جمعیتی ما بین هفت الی هشت میلیون نفر، پنج کشورمستقل جهان جمعیتی ما بین هشت الی نه میلیون نفر، هفت کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین نه الی ده میلیون نفر، هشت کشور مستقل حهان جمعیتی ما بین ده الی یازده میلیون نفر، سه کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین یازده الی دوازده میلیون، سه کشور مستقل جهان جمعیتی ما بین دوازده الی سیزده میلیون، یک مملکت مستقل ما بین جمعیت چهارده – پانزده میلیونی، دو مملکت مستقل جهان ما بین جمعیت پانزده – شانزده میلیونی، دو کشور مستقل ما بین جمعیت هیجده - بیست میلیون نفری، دو مملکت مستقل ما بین جمعیت بیست – بیست و دو میلیونی، پنج کشور مستقل مابین جمعیت بیست و پنج – بیست و هشت میلیونی، دو کشور مستقل جهان جمعیت بیست و هشت – بیست و نه میلیونی و دو کشور جمعیت سی میلیونی دارند که به بررسی همه آنها نمی پردازیم. جدول شماره 2 – تعداد کشورها بترتیب جمعیت جمعیت - هزار تعداد کشورهای مستقل جمعیت - میلیون تعداد کشورهای مستقل کمتر از هزار نفر یک 1 - 2 ده 1 – 10 چهار 2 - 3 ده 10- 20 پنج 3 - 4 ده 20 - 30 شش 4 - 5 یازده 30 - 40 سه 5 - 6 نه 40 - 50 دو 6 - 7 شش 50 - 60 یک 7 - 8 هفت 60 - 70 چهار 8 - 9 پنج 70 - 80 دو 9 - 10 هفت 80 - 90 چهار 11 - 12 سه 90 - 100 دو 12 - 13 سه 100 - 200 هشت 13 - 14 چهار 200 - 300 هشت 14 - 15 یک 300 - 400 شش 15 - 16 دو 400 - 500 چهار 16 - 17 دو 500 - 600 سه 17 - 20 دو 600 - 700 سه 20 - 22 پنج 700 - 800 چهار 22 - 25 پنج 800 - 900 یک 25 - 28 سه 900 - 1000 یک 28 - 30 چهار با وجود همه آمار و ارقام بالا مهم نیست که باز ترکها از طرف بخشی ازفارسها قوم نامیده شوند. برای ترکها اکنون مهم این است که در میان این آمارها، آذربایجان جنوبی با جمعیتی بیست – سی میلیونی در کجا قرار گرفته است؟ چرا آذربایجان باید در ردیف کشورهای مستقل جهان قرار نگیرد؟ ملت ترک از کدامیک از ملل مستقل بالا کمتر است؟ کدام تئوری، چه دلیل و بهانه ای می تواند ترکها را راضی کند تا با ملت فارس زندگی کرده و در ایران بماند؟ کدام دولت، حزب و یا جریان سیاسی و فکری می تواند ترکها را از حق حاکمیت، حق تشکیل دولت و کشور محروم کند؟ درسازمان ملل و دیگر سازمانهای جهانی کشورهایی عضو هستند که جمعیتی کمتر از ده هزار نفر یا چند صد هزار نفری دارند. بسیاری از آنها از نظر ثروت بسیار فقیر، وازنظر وسعت جقرافیایی مساحت کشورشان حتی کوچکتراز کوچکترین استانهای آذربایجان جنوبی می باشند. ولی آنها علیرغم کمیت ناچیزمساحت جغرافیایی، جمعیتی و ثروت درعرصه جهانی حفوقی برابر با ملل حاکم دیگر داشته و دارای حق رای، نظر، تصمیم گیری و قدرت عمل برابر در دفاع از منافع ملی خود دارند. ملت ترک مانند هر ملت دیگری شایسته استقلال، زندگی مرفه و سرافرازانه است. آذربایجان جنوبی باید با استقلال خود جایگاه بین المللی خود را پیدا کرده و در ردیف کشورهای مستقل و قدرتمند جهان فرار بگیرد. 2 - حق ملل در تعیین سرنوشت خویش و استقلال حقی عادی، طبیعی و قانونی ملت ترک است حق ملل در تعیین سرنوشت خویش حقي است قانونی که در قوانین بین المللی توسط دولتها، احزاب و سازمانهای بین المللی به امضا رسیده است که حق داشتن استقلال یکی از انتخابهای سیاسی مهم این اصل حیاتی ملتها بشمار می رود. حق تشکیل دولت و کشور بار اول درکنگره صلح وستفالیا در سال 1648 برسمیت شناخته شد . بعد از قرار داد صلح وستفالیا ممالکی با واحدهای سیاسی و با مرزهای مشخص در قالب دولت – ملت شکل گرفتند. بر اساس قرارهای صلح وستفالیاهرملتی حق حاکمیت مداوم در سرزمین خود را دارد و از نظر قوانین بین المللی تنها مرجع مشرع قانو نگذاری در قلمرو سرزمینهای خود می باشد. حاکمیت ملی در عصر جهانی شدن علیرغم بحرانها و کاهش نقش حاکمیت ملی کشورها هنوز جایگاه مهم و قانونی خود را دارد و ملتهای حاکم با تمام وسایل موجود از قدرت و اراده خود دفاع می کنند. بعد از کنگره وستفالیا، کارل مارکس یکی از بنیانگذاران سوسیالیسم علمی در دهه های شصت و هفتاد قرن نوزدهم برای کسب حق تعیین سرنوشت و استقلال ملتهای تحت ستم ایرلند، لهستان و هندوستان تلاشهای چشمگیری کرد. او برای این منظور صدها سخنرانی و مصاحیه ایراد نمود و مقالات زیادی نوشتت.(5) او حل مسئله ملی و استقلال ملتها را به موضوع کار و فعالیت " انجمن بین المللی کارگران" تبدیل کرد و احزاب چپ بعد از حیات مارکس، حق ملل در تعیین سرنوشت خویش را در پلاتفرم سیاسی و حزبی خود گنجاندند. انترناسیونال کمونیستی دوم یعنی کنگره بین المللی لندن در سال 1896، استقلال ملتها را در قطعنامه و قرار مهم خود تاکید نمود که:" کنگره اعلام میدارد که هوادار حق کامل کلیه ملل در تعیین سرنوشت خویش است و نسبت به کارگران هر کشوری که اکنون در زیر یوغ استبداد نظامی و ملی وغیره زجر می کشند اظهار همدردی می نماید." (6) ازاواخر قرن نوزده تا کنون کمتر حزب سوسیالیستی را میتوان یافت که حداقل حتی در حرف مدافع حق تعیین سرنوشت ملتها نباشد. حق تعیین سرنوشت ملل بعنوان حقی انسانی و ابتدائی حد اقل در حرف طوری در میان گرایشات مختلف چپ و مدعی سوسیالیست پذیرفته شده که کمتر سوسیال شوونیستی اشکارا با این اصل مخالفت میکند. مجمع عمومی سازمان ملل، سه سال پس ازتأسیس سازمان ملل متحد یعنی در دهم دسامبر 1948 اعلامیه جهانی حقوق بشررا تصویب نمود و دراین اعلامیه حقوق ملل تحت ستم در ابهام کامل قرار داشت اما مبارزات استقلال طلبانه در سراسر جهان سازمان ملل را مجبور به تصویب قراری بسیار مهم کرد. سازمان ملل در چهاردهم سپتامبر 1960 اعلامیه یا بیانیه اعطا استقلال را به تصویب رساند.(7) مجمع عمومی سازمان ملل در این بیانیه به حقوق بشر و برابری انسانها در زمینه های مختلف تاکید کرده است. بیانیه جهت برقراری صلح و ثبات درجهان از استقلال مردم و ملتهای بدون دولت حمایت کرده و خواهان استقلال ملتها از اسارت استعمار و اداره ثروت و اقتصاد توسط خود ملتها شده است. بیانیه استعمار را مانع صلح و پیشرفت جهان دانسته و خواهان پایان بدون قید وشرط سیستم مستعمراتی است. سازمان ملل در این بیانیه از استقلال ملل تحت ستم و مللی که تمایل قوی به آزادی و استقلال دارند حمایت میکند. اعلامیه با بیانیه اعطا استقلال به ملل تحت ستم در هفت ماده به دفاع ازحقوق مردم و استقلال آنها از اسارت و سلطه بیگانگان می پردازد. بیانیه تسلط بیگانگان بر مردم را بر خلاف صلح، حقوق بشر ومنشور سازمان ملل ارزیابی کرده و از حق ملل در تعیین سرنوشت خویش، تعیین آزادانه سرنوشت سیاسی و اتخاذ آزادانه سیاستها در پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش حمایت می کند. بیانیه به تعویق انداختن استقلال ملتها را به هر بهانه ای محکوم می کند. بیانیه هر گونه اقدام نظامی اشغالگران علیه مردم استقلال طلب و استقلال ملتها را محکوم کرده و از حاکمیت صلح آمیز ملتهای زیر ستم، استقلال و تمامیت ارضی آنها پشتیبانی میکند. بیانیه اقدامات فوری را درسرزمینها بدون دولت وسر زمین های ملتهای بدون استقلال را میطلبد تا قدرت سیاسی به مردم آن سرزمین ها منتقل شود. بیانیه در پایان از همه دولتها می خواهد مجری اعلامیه جهانی حقوق بشر و اعلامیه اعطا استقلال به ملتها شده و به حاکمیت سیاسی مردم و تمامیت اراضی آنها احترام بگذارند. بنا به اعلامیه اعطا استقلال مصوبه مجمع عممومی سازمان ملل، آذربایجان جنوبی فوری و بدون قید شرط استقلال خود را می بایست بعد ازانتشار اعلامیه بدست می آورد. بار دیگر سازمان ملل متحد در شانزدهم دسامبر 1966 میثاق های بین المللی حقوق سیاسی و مدنی (8) را که بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر و بیانیه اعطا استقلال تصویب نمود و چند ماده از آن به مسئله ملتها و حق ملل در تعیین سرنوشت خویشاختصاص داد. این مصوبه در بیست و سوم مارس 1976 رسمی و به مرحله اجرا گذاشته شد. میثاقهای بین اللملی هم مانند اعلامیه اعطا استقلال به ملل بدون دولت، بروشنی از حق ملل در تعیین سرنوشت و استقلال ملتها حمایت کرده است. اما سازمان ملل و بسیاری از امضا کنندگان میثاقهای بین اللملی از اجرای اصول مربوط به حقوق ملل تحت ستم سر باز زده اند. بخش یکم- ماده اول حقوق سیاسی و مدنی میثاق بین المللی تاکید می کند که: 1- تمامی ملت­ها حق تشکیل دولت و کشور مستقل خویش یا حق تعیین سرنوشت خویش را دارند. آنها با توجه به این حق می توانند به طور آزادانه حقوق سیاسی خود را تعیین و شرایط توسعه اقتصادی، اجتماعی و مدنی خود را تأمین کنند. 2- كليه‌ ملل‌ مي‌توانند براي‌ نيل‌ به‌ هدفهاي‌ خود در منابع‌ و ثروتهاي‌ طبيعي‌ خود بدون‌ لطمه زدن به تعهدات ناشي‌ از همكاري‌ اقتصادي‌ بين‌المللي‌ مبتني‌ بر منافع‌ مشترك‌ و حقوق‌ بين‌الملل‌ آزادانه‌ هر گونه‌ تصرفي‌ بنمايند. هیچ ملتی را در هیچ شرایطی نمی­توان از امکانات زندگی مخصوص به خود محروم کرد. 3- دولتهای عضو این میثاق، از جمله دولتهای مسئول اداره کشورهای مستعمره و تحت قیمومیت، باید در تحقق حق خودمختاری و احترام به این حق، طبق مقررات منشور ملل متحد، سرعت بخشند. بنا بر این استقلال حق قانونی هر ملتی است. استقلال و حق ملل درتعیین سرنوشت خویش حق قانونی وعادی ملت ترک هم میباشد. مبارزه برای رفع ستم ملی و تشکیل کشور مستقل بخشی تفکیک نشدنی از مبارزه طبقاتی کارگران و زحمتکشان آذربایجان بوده و هیچ تناقضی با مبارزه و اهداف طبقاتی کارگران ندارد. به همین دلیل بسیاری از رهبران و احزاب کارگری و سوسیالیست ازآغاز رشد کاپیتالیسم و تشکیل دولت- ملت از حقوق ملل تحت انقیاد و حق تعیین سرنوشت خویش دفاع کرده و آن را بعنوان یکی از مطالبات خود در برنامه سیاسی، حزبی و مبارزاتی خود قرار داده اند. حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یعنی حق آزادی و اختیار یک ملت در جدائی از ملت یا ملل غیر خودی و تشکیل دولت و کشور مستقل خودی. لذا از نظر سوسیالیستهای استقلال طلب ترک این حق شامل حال ملت ترک و یا هر ملت سرکوب شده یا حتی ملل سرکوب نشده دیگر هم می شود. با توجه به موارد بالا دستیابی به حق تعیین سرنوشت به معنای کامل آن، تنها در استقلال آذربایجان جنوبی و جدائی آن از ایران عملی و امکان پذیر خواهد شد. این حق موقعی مفهوم و معنای خود را ازدست خواهد داد که ملت ترک استحاله یافته و به نوعی نابود شده باشد. استقلال و حاکمیت ملی حقی است انکار ناپذیر که نسل های ترک در گذشته یکی بعد از دیگر برآن پای فشرده و خون داده اند. 3 – حق ملل در تعیین سرنوشت خویش یا حق استقلال مطالبه ای دمکراتیک میباشد از دیدگاه سوسیالیستی همه انسانها دارای حقوقی دمکراتیک از قبیل آزادی بیان، مطبوعات، اعتصاب و اعتراض، ایجاد تشکیلات، سقط جنین، حق طلاق و دیگر حقوق دمکراتیک زنان، حق رای ، تحصیل ، کار، لغو حکم اعدام ، و غیره هستند. حق ملل در تعیین سرنوشت خویش ومطالبه استقلال ملی هم یکی دیگر از حقوق دمکراتیک می باشد که ارزش واهمیت آن برای ملل تحت ستم و تحت سلطه اگر بیشتر از دیگر حقوق دمکراتیک نباشد به هیچ وجه کمتر از آنها نیست. امروزه در بسیاری از کشورها معمولامردم با رای خود دولت را تعیین می کنند ولی در ایران دولتی در حاکمیت است که ملل ستمدیده به آن رای نمیدهند. ملت ترک برای تشکیل کشور مستقلی مبارزه می کند که دولت آن ترک و با رای مردم ترک تعیین شود. بنا بر این استقلال دمکراتیک است. ملل اسیر و تحت ستم برای بدست آوردن این حق دمکراتیک یعنی استقلال ملی و حق تعیین سرنوشت خویش فداکاریهای بی شمار و مبارزات سخت و خونینی کرده اند. تلفات و خونی که انسانها تنها برای کسب حق ملل در سرنوشت خویش تقدیم نموده اند چندین برابر بیشتر ازهمه خونهایی بوده که انسانها بخاطر مطالبه مجموعه ای از حقوق دمکراتیک دیگر فدا کرده اند. جنبش اسقلال طلبانه آذربایجان بعنوان یک جنبش مترقی و آزادیخواهانه با دموکراسی رابطه گسست ناپذیری دارد. مبارزه برای اسقلال به معنای مبارزه برای آزادی و دمکراسی است. جنبش اسقلال طلبانه مردم آذربایجان بعنوان جنبشی مترقی بعد از پیروزی و تشکیل دولت ملی بخشی از تبعیضها و ظلمهایی که امروزبه این مردم روا میشود برخواهد افکند و زمینه پیشروی اجتماعی را سرعت خواهد بخشید. در مبارزه دمکراتیک آذربایجان حتی بورژوازی ملی آذربایجان خواستها وامیالی دمکراتیک دارد و بر ضد ستمگری ملت حاکم کم و بیش اعتراض نشان میدهد که مضون دمکراتیک آن قابل حمایت می باشد. حقوق دمکراتیک و انسانی در تمامی زمینه ها برای ما قابل دفاع بوده و حق همه مردم می دانیم که از حقوق دمکراتیک بهره مند شوند. کسب حقوق دمکراتیک و ازجمله استقلال تحقق سوسیالیسم را سرعت می بخشند و مبارزه برای استقلال آذربایجان بخشی از مبارزه سوسیالیستی کارگران آذربایجان می باشد. ما بعنوان سوسیالست آذربایجانی بر خلاف سوسیال شوونیستهای ایرانی و یا حتی بعضی از جریات فکری آذربایجانی از حق ملل درتعیین سرنوشت خویش قاطعانه حمایت میکنیم. مطالبه استقلال ملی و حق ملل در تعیین سرنوشت خویش باید یکی از مطالبات سیاسی و برنامه ای تشکلهای سوسیالیستی و کمونیستی آذربایجان باشد. 4 - ضرورت استقلال آذربایجان دلایل اقتصادی دارد اساس و پایه جنبش های استقلال طلبانه را ستم های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تشکیل می دهند. دولتها و رژیمهای تاکنونی ایران همیشه کوشیدند همزمان و موازی با استحکام قدرت مرکزی خود قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آذربایجانیها و حتی دیگر ملل ستمدیده را در مناطق مختلف ایران بکاهند. آذربایجان در حوزه اقتصادی ازعدم توسعه متوازن و توزیع ناعادلانه ثروت در ایران رنج می برد. دولتهای اشغالگر سلطنتی و اسلامی فارس به انواع شیوه ها از تمرکز و قدرتمندی اقتصادی آذربایجان ممانعت نموده و برای کاهش اهمیت تجاری و صنعتی آذربایجان بطور قانونمند و سیستماتیک تلاش کرده اند و هدف و وجه عمده سیاست گذاری های آنها تنزل نقش و اهمیت آذربایجان بوده است. آذربایجان که یکی ازعمده ترین مرکزتجاری بود در دوران سلطنت پهلوی اهمیت خود را از دست داد و مرکز تجاری به تهران منتقل شد و صنایع ستگین مختلف از قبیل نساجی، ذوب آهن و غیره را در استانهای مرکزی تهران و اصفهان مستقر ساختند و مرکزایران را به قلب تولید صنایع سنگین تبدیل کردند. طی سالیان 1310 تا 1320 در آذربایجان جنوبی فقط بیست تولیدی و در مرکز 132 کارخانه تولیدی بزرگ تاسیس شد. (9) به همین جهت آذربایجان نقش و اهمیت اقتصادی خود را از همان موفع از دست داد. سیاستهای رژیم پهلوی با شدت تمام توسط جمهوری اسلامی ایران تعقیب شده واز طرف دولت محدودیتهای قانونی وحتی غیر قانونی فراوانی برای ممانعت از سرمایه گزاری در آذربایجان اعمال شده است. دولت با افزایش مالیاتها سرمایه گزاران را از سرمایه گذاری در آذربایجان منصرف و مجبور به فرار ساخته است. در عین حال جمهوری اسلامی در آذربایجان هیچ بودجه ای را برای سرمایه گزاری و دیگر فعالیتهای اقتصادی تخصیص نداده است. دولتهای اسلامی- فارس همچنین صنایع و شرکتهای اقتصادی مهم را انحصاری و دولتی نمودند وبطور سیستماتیک مانع سرمایه گذاری های کلان، خرد و سرمایه گذاریهای خصوصی در آذربایجان شده اند. درباره ستم اقتصادی به ملل تحت ستم مارکس نوشت : « دولت‌های اروپايی در کشورهای وابسته به خود، با قهر تمام صنايع را ريشه‌کن کردند، همان کاری که مثلاً انگلستان با صنعت ابريشم ايرلند کرد» او نوشت: تنها صنعتی که در ايرلند رشد کرده بود، صنعت تابوت‌ سازی بود. (10) اکنون آذربایجان در شرایط ایرلند سابق بسر میبرد و صنایعی که در آذربایجان رشد نموده آخوند سازی، مسجد سازی، صعنت ساختن طناب دار و صعنت مواد مخدر هستند. اگر امروز در نقطه ای از آذربایجان در پروژه ای سرمایه گذاری شود بی شک آن سرمایه گزاری نه بخاطر منافع ملت ترک بلکه برای غارت و چپاول ثروتهای ترک و انتقال آن به مناطق فارس و تامین منافع ملی ملت فارس بوده است. اقتصاد آذربایجان و تمامی صنایع دستی و صنایع ماشینی آذربایجان ، محصولات فراوان و متنوع کشاورزی آذربایجان ، صنایع تولید معادن خام، تولیدات دامی آذربایجان همگی در خدمت و نیاز اقتصاد مرکزومنافع ملت فارس می باشند. به بیان دیگر ما ترکها از طریق دولت مرکزی فارس کنترل می شویم و سیاست اقتصادی برای نیازهای دولت حاکم طرح ریزی میشود به هیچ روی در خدمت نیازهای آذربایجان نبوده و نخواهد بود. دولت های سرمایه داری و شوونیست ایران بیشترین سهم از بودجه کشوری را به مناطق فارس اختصاص داده و صنایع پیشرفته یا سنگین، راههای ارتباطی، مراکز علمی، صنایع نظامی همه وهمه را در شهرهای فارس احداث کرده اند. بنابه آمارهای دولتی بودجه بازسازی پنج استان آذربایجان کمترازیک پنجم بودجه استان مرکزی بوده است ولی سهم آذربایجان بسیار کمتراز آن بوده که دولت ادعا نموده است. تاکنون بخش قابل توجهی ازبودجه ای که به آذربایجان داده می شود به تعمیر و ساخنن مراکز خرافی، مساجد و زیارتگاهها هزینه شده است. در حاکمیت اسلامی توزیع اعتبارات استانی کل آذربایجان جنوبی کمترودرحدود نصف استان اصفهان و تهران به تنهایی بوده است.(11) خبرآماری که از سانسورهای دولت اسلامی به بیرون درزنموده و بخشی از آذربایجایهای خفته را بیدار نموده و به آنها تکانهای سیاسی داد مبنی بر این بود که فقط در طی هشت سال ریاست جمهوری هاشمی رفسجانی میزان سرمایه گذاری در استان کرمان 300 برابر بیش از سرمایه گذاری در تمامی استانهای آذربایجان یعنی استان اردبیل ، استان همدان، استان زنجان، آذربایجان غربی و آذربایجانی شرقی بوده است.(12 ). در سالهای اخیر سرمایه گذاری در بخش ساختمانی، مواد غذایی، صنعتی وبخشهای دیگر تقریبا در حال توقف و رکورد شدیدی قرارداشتند. بسیاری از کارخانه های تولیدی کوچگ و بزرگ در بحران بوده، ورشکست شده ویا درحال ورشکست شدن هستند. در طول چهارده سال بعد ازحاکمیت اسلامی آذربایحان ازدومین رده صعنتی کشور به هفدمین رده سقوط کرد. (13) و با ادامه آن سیاستها اکنون باید آذربایجان به سطح پایین ترازآن تنزل کرده باشد. در حال حاضر در صد کمی از واحدهای تولیدی و صنعتی درآذربایجان فعال هستند. در چنین وضعی کارگران کارخانه های مختلف از دریافت حقوق و دستمزد محروم شده اند. در سالیان گذشته یکی از دلایل اعتراضات کارگران آذربایجان مطالبه حقوقهای معوقه بخاطر تعطیلی واحدهای تولیدی بوده است. در آذربایجان رشد جمعیت نسبت معکوس با رشد سرمایه گذاری وصنایع دارد یعنی هر چه جمعیت آذربایجان بیشتر می شود از نسبت سرمایه گذاریها در بخشهای صعنتی و تولیدی کاسته می شود و نیروی کار ارزان و متخصص آذربایجان را مجبور به ترک آذربایجان میکنند. در نتیجه سیاستهای بورزوا – شونیستهای ایران فقط فقر، بیکاری مهاجرت، اعتیاد، فحشا، آوارگی، بی مسکنی و دهها بدبختی دیگر نصیب میلیونها کارگر و دهفان ترک آذربایجانی می شود و این ادعا که اقتصاد ایران در دست ترکهاست نمی تواند غیر از شوخی و خود فریبی چیز دیگری نمی تواند باشد ستم اقتصادی و ضعف اقتصادی آذربایجان آسمیله و از خود بیگانگه شدن ترکها را تشدید کرده و آنها را از دخالت در امور سیاسی و دولتی دور می کند. ستم اقتصادی عواقب و تاثیرات جانبی منفی وزیادی برعلیه مردم آذربایجان و زندگی آنان دارد. آذربایجانیها برای پایان دادن به نابرابری و ستم افتصادی و کسب استقلال اقتصادی چاره ای جز جدایی از ایران و تشکیل دولت و کشور مستقل ندارند. 5 - لزوم استقلال آذربایجان دلایل فرهنگی دارد یکی از مهمترین پایه های هستی و موجودیت ترکها، زبان و فرهنگ آنهاست. دشمن برای نابودی ملت ترک پایه مهم ومستحکم آن یعنی زبان وفرهنگ ترکی را مورد هدف و تعرض قرار داده است. اشغالگران برای تحقق پروژه ملت سازی وتشکیل ملت واحد و فارس در ایران دست به قتل عام معنوی و ژنو ساید فرهنگی و زبانی زده اند. دولتهای فارس به منظور ایجاد هویت ملی واحد، ارگانها، نهادها و وزراتخانه های مختلفی را ایجاد کرده اند. آنها سیستم آموزشی وسیعی را ایجاد و مدارس زیادی را بر پا داشته اند. زبان فارسی را به زبان رسمی آموزش، مکا تبات اداری و غیراداری و مطبوعات کشور تبدیل کرده اند. زبان ترکی نه تنها رسمی نبوده بلکه آن را گویش محلی نام برده و آموزش به زبان ترکی و نشرمطبوعات و کتابهای ترکی را اکیدا ممنوع کرده اند. اشغالگران و دشمنان زبان ترکی را از زبان علمی درشاخه یا رشته های ریاضیات، جبر، هندسه، شیمی، فیزیک، سیاست، جامعه شناسی وغیره به زبان محاوره ای والتقاطی تنزل داده تا امحا آن را تسریع کنند. دشمن با جبر، زور وایحاد جوی سنگین ترکی صحبت کردن در ادارات دولتی و مدارس را ممنوع و آنرا در فرهنگ قشری ازمردم به چیزی شرمگین تبدیل نموده اند. برای گسترش زبان فارسی بودجه های بزرگ اختصاص داده شده وفرهنگستان و سازمانهای مشابه دیگر بوجود آورده اند. برنامه های رادیو و تلویزیونی به زبان فارسی پخش کرده و مردم ترک را ازرادیو وتلویزیون و تکنولوژی صوتی و تصویری محروم کرده اند. دولتهای فارس در ایران شعر، موسیقی، آواز، رقص، صنعت فیلم، تئاتر، نمایشنامه و ادبیات ترکی را به مرزنابودی کشانده اند. لباسهای ملی و محلی را ممنوع و نابود نموده اند. سنتها و رسوم آذربایجانی را از زندگی و باورهای ترکها پاک کرده اند. نویسندگان و شاعران فارس مانند فردوسی را در بین ترکها مقدس کرده وروح و مغز ترکها را با حفظ کردن اشعارعقب مانده آنها بیش از هشتاد سال آزار و شکنجه داده اند. اگر اغراق نباشد هیچ فارسی حاضر نیست یک ساعت از وقت خود را برای آموزش زبان ترکی صرف کند ولی در 90 سال گذشته میلیونها ترک را مجبور ساختند هر ساله هزاران ساعت ازوفت مفید خودرا صرف آموزش زبان بیگانه و بی اهمیت فارسی تلف کنند و بدین صورت انرژی عظیم و وقت پرارزش آنها را هدر داده اند. تفکر احساس درونی هر ترکی چنین است که لحظه های یادگیری و آموزش فارسی در تمام دوران زندگی چیزی جزآزار، شکنجه روحی و حتی شکنجه جسمی نبوده است. این اقدامات فاشیستهای بورژوازی فارس نه تنها جنایت بلکه ما فوق جنایات انسانی محسوب می شوند. دشمن حتی تحمل اسامی ترکی را نداشته و اسامی ترکی کودکان، اسامی ترکی روستاها، مناطق، شهرها، کوجه ها ، محله ها، کوهها، رودخانه ها، جزایر را به فارسی و اسلامی تغییر داده و اسامی ترکی را ممنوع اعلام کرده اند. اشغالگران جبهه های زیادی را علیه فرهنگ و زبان ترکی باز نموده و در تخریب آثار باستانی و تاریخی اذربایجان لحظه ای بیکار ننشسته اند و برای تکمیل جنایات خود به تحریف تاریخ آذربایجان، تاریخ زبان و فرهنگ آذربایجان پرداخته اند. اینها فقط گوشه ای بسیار کوچک از سیاستهای ترک ستیزی وآسیملاسیون فرهنگی سرمایه داران شوونیست دولتهای فارس در ایران بوده و خواهد بود. اکنون ما در لحظه حساس و تعیین کننده ای قرار گرفته ایم. آذربایجانیها با سرعت و شدت بیش از پیش پروسه فارس شدن اجباری را طی می کنند. نسل جوان به راحتی فارسیزه می شود و دردایره بسته ازخود بیگانگی ملی و فرهنگی چرخ می زند. اگر عکس العملی جدی روی ندهد طولی نخواهد کشید که زبان غالب واکثریت درآذربایجان فارسی تبدیل خواهد شد. اگر استقلال در نجات آذربایجان اندکی تاخیر کند زبان ترکی درآذربایجان جنوبی و ایران به سرنوشت دایناسورها دچارخواهد شد. 6 - استقلال آذربایجان دلایل سیاسی دارد ستم ملی تنها به ستم های اقتصادی و فرهنگی محدود نمی شود. ستم سیاسی یکی ازارگان و یا بخشی از ستم و تبعیضهای ملی است که به خشن ترین شیوه ها بعد از کودتای سوم اسفند 1299 به ملت ترک تحمیل شد. دولت تازه بقدرت رسیده فارس برای ساقط کردن قدرت سیاسی ترکها در آذربایجان ابتدا جنبش و قیام خیابانی را در هم شکست. قیام در شهرهای مختلف اذربایجان در 17 فروردین 1299 شروع شد و مردم آذربایجان ادارات، نهادهای دولتی را بدست گرفتند. فرقه دمکرات و محمد خیابانی پنج ماه قدرت سیاسی و حاکمیت سیاسی آذربایجان یا آزادیستان را بطورمحدود در اختیار داشتند و دست فارسها را از حاکمیت در آذربایجان بریده بودند. شیخ محمد خیابانی یکی از سوسیال دمکراتها ی مبارز و جسورآذربایجان و یکی از مبارزان مشهور مشروطه بود. دولت سرکوبگر و فارس با کشتن او دربیس

اخبار منتخب

Most Read